
چرا فکر میکردم ممکن است کسی مرا لااقل آنقدری بشناسد که نگوید «ژست میگیری که منطقی به نظر برسی»؟ چرا آدمی فکر میکند کسی قرار است بشناسدش؟ بفهمدش؟ چرا آدمی رؤیاهایش را بازگو میکند؟ هیچکدامِ ما هم آدم خوبهی داستان نیستیم؛ چیزی از کسی نمیفهمیم و چیزی از ما نمیفهمند. و اینگونه تمام لغتهای عاشقانه دنیا، جز برای تو، به راهِ تو، دروغی بیش نیست. آی! رفیقِ ناگفتهفهمِ همه آدمهای دنیا، حتی آنها که ...
ادامه مطلب
۱. به فاطمه میگم: کاش حداقل پولدار بودیم، روزی دوتا هایپ میخوردیم، خوابمون نمیبرد. ۲. دارم یاد میگیرم با خودم کنار آمدن را! ۳. فکر میکنم جسم در عالم حقیقت، حقی بر محدود کردن روح ندارد. بر همین اساس است که میگویم وقتی یک حرکت روحی و درونی شکل میگیرد، جسم است که باید بی هیچ چون و چرایی از روح تبعیت کند؛ جسم نمیتواند تعیین تکلیف کند که در طول راه برای رفع خستگی من بخواب. بنابراین نمیتواند برای جلب توجه آسیبی از بی خواب و خوراکی به خود بپذیرد. پس روح میتواند این حق را به خودش بدهد که برای باور عمیقی، بی وقفه کار کند. قوانین حاکمِ فیزیکی را، م...
ادامه مطلب
میفرماد: الرفیق، ثم الطریق. یعنی اول و آخر رفاقت. خودتم حکما تو این چلّه ملّهها چل روز پشت سر هم میخونی انی سلم لمن سالمکم... فرزانه همیشه سر رفیق بازی میگه انی سلم لمن سالمکم! نیت میکنه، رفیق بازی میکنه! میاد میریم کافه فلانی، به نیت سلم لمن سالمکم! حالا کافه هه اصلا صدای جنیفر لوپزشو تا ته ببره بالا. میگمش: تو نیت رفاقتت من نیستم! یه جوری میخنده که انگاری میگه: مرده شورتو ببرن! چی داری تو؟! نمیفهمی دیگه. ته تهش رفاقت سرِ انی سلم لمن سالمکمه که میمونه. باقی شده یه روز قبل مرگت فاتحهشون خوندهس. تو دلم میدونم راست میگهها. اما باز دلم ...
ادامه مطلب
حاجی!اونجایی که خودت تا نخوای، نِمیری، همونجایی بود که تو بودی. خدایی عظمتو میبینی؟ اونایی که میخوان هم به زور میرن! چه برسه به اونایی که نمیخوان... حکما تیر و ترکش باید طلبیده بشن. حکما تیر و ترکش وسیلهن. حکما اونی که - نه از سر کم آوردن توی زندگی - تیر و ترکش میطلبه، خیلی وقته شهید شده... حکما شهید، شهیده... چه زنده، چه مُـ... ببخشید؛ چه زنده، چه زنده... ...
ادامه مطلب