
شنیدن تشخیص خودم این است که در برخوردها بسیار آرامتر شدهام. زود چشمپوشی میکنم، گاهی اصلا نمیبینم که چشمپوشی کنم. پیشفرضهای ذهنم کمکم به سمتِ بیانتظاری تام از تمام آدمها میرود، انگار که اصلا، حقیقت اینگونهست، انگار که هیچکس وجود ندارد و فقط منم، یا انگار که همه وجود دارند و من هیچگاه نبودهام. در یکی از این دو حالت، نسبت به مظروف جهان -بشر- بیاهمیتم، و حالا که این بیاهمیتی خوداگاهانه بهدست آمده، میکوشم به منبع دیگری متصلش کنم: انتساب اصالت به او که همهu200eچیز است و همهکس. دورم شلوغتر شده و تنهاتر شدهام. با بسیاری از کسانی که روزهایی در مخیلهام نمیگنجید جواب سلامم را بدهند، نوبت مصاحبت مرتب دارم. بیشتر خواندهام و کمتر دانستهام. بیشتر از گذشته به عقلم اتکا کردهام و در شبهای طاقتفرسایی، شبهای...
ادامه مطلب
عجیب که عاشقهای من یا پسرکهای تازهبالغِ فامیلند، که میسوزند و از ترس پدرم دم نمیزنند تا روزیچند که بگذرد و از یاد ببرندم با اولین باری که روبروی دختری در اتاقی طرح آینده میریزند؛ یا پسرهای خشک بیاحساس؛ سیاستخوان و اقتصادزده، بیآنکه چیزی از شعر بفهمند، یا مذهبگریزانی که یحتمل عاشق لاابالیگریم شدهاند. بنویسم به نسق همیشه، به نشانه ننگ، که بماند به پیشانی این روزهای سگی؛ آنکه باید نیامد، یا آنکه باید، هنوز در عدم است. ...
ادامه مطلب