یکی هم یه حرف خوبی زد؛ نوشته بود یه مصرع از شعرای استاد سبزواری هست، برای هر بچه حزب اللهی یه روضه بازه؛
میفرماد:
«جانانِ من اندوهِ لبنان کشت ما را»...
بیا زار زار گریه کنیم فاطمه. تو از ضاحیه بگو و خاطراتش، از مراسم سید حسن و از شیطنتات؛ از عماد و همسرش؛ از جهاد. از فاطمه مغنیه و تازهشهید بدرالدین. از «خانواده شهادت». بیا از لبنان بگو. سربسته. از خوشیهاش بگو اصلا. از چیزایی که تو چشمای بچههاش دیدی. از خوشیهاش بگو. بعد با هم زار زار گریه کنیم... نه اینکه من بچه حزب اللهی باشم حالا؛ اما...