عنوان اولین مطلب آزمایشی من
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
این متن اولین, مطلب, آزمایشی, من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود ر
عنوان دومین مطلب آزمایشی من
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 14:23
این متن دومین, مطلب, آزمایشی, من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید
فاقد ارزش خوانش؛ نُه
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
دورم این مدت پُر از آدمهای تازهای شده بود که از دور زیبا به نظر میرسیدند. خیره مانده بودم که شاید از هرکدام رفیقی برای روزهای تازهام در بیاید، در دوری از همصحبتان قدیم. در دوری از کسانی که یادگار
مــ ... ... ـا!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
سیزدهم توی دانشگاه باز دوطرفِ احمق این آشفتگی افتاده بودند به فحش و فحشکشی و زدوخورد. عصری که من برگشته بودم خانه، همکلاسی دبیرستانم زنگ زده بود که چه خبر بوده توی دانشگاه؛ خودش هم از نوچههای سیاسی
وضوحِ ایام
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
شنیدن من هنوز از یکیشدن با خودم ناتوانم، و در جستجوی مدامِ آدمی، همانطور که به تبع بشربودن میدانی، پیِ خودم میگردم. گاهی شبها وحشتزده از خواب میپرم، از وحشتِ احساسی شبیه به تهیشدن از خودم. انگا
فاقد ارزش خوانش - یازده
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
«مامان، نکنه اصلا هیچ آسانیای تو کار نباشه؟» پ.ن: «میخواستم بگم حالم خوب است، هنوز از فشار و استرس نیفتادهم به حال مرگ، اما همهش که همینها نبود. گفتم حالم خوب نیست، همهچیز مبهم است، تو دلم گفت
تطمیع!
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
شایان تدین یادداشت خوبی درباره تازهترین شاهکار کارگردانِ مورد علاقهام، ون تریه، نوشته، که البته خواندنش قبل از دیدنِ فیلم توصیه نمیشود. ضمن اینکه باری که فیلم روی دوشم گذاشته بود برنداشت. مدتهاست
فاقد ارزش خوانش - دوازده
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
هزاربار است که میآیم چیزی بنویسم و نمیتوانم. مینویسم «بعد از تلاشهای طولانی فهمیدم چیزی که گریبانگیرش شدهام چیست». بعد نگاه میکنم به «تلاش». به «گریبانگیر». «تلاش» را تغییر میدهم به «دستوپاز
معاشقه؛ یک
-
تاریخ: 1397/10/22 ساعت: 4:32
میانه موجودیتهایی که از ترکیبشان نمیتوان انتظار برخاستن رومنس داشت، ما در حال معاشقه بودیم؛ و تازه آن موجودیتها را هم بهتمام نداشتیم، من که حتی کمی هم نداشتم. پ.ن: تابهامروزِ زندگیام، انقدر با
مـ ـن
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
من یک سرخپوستی بودم که شما آمدید آیینهایم، رابطهام با زمینم را، با خدایانم و آوازهایم را، انگشت زدید و دستمالی کردید و بردید و رفتید. من یک چیزی بودم که چون به دنیای شما نیالوده بودم، من را از زمین
یادمان
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
یکبار هم بعد از دانشگاه، در مسیر خانه، ایستاده بودیم انتهای ایستگاه فردوسی، جایی که بیشتر اوقات آخرین حرفهایمان را میزنیم و خداحافظی میکنیم. به معمولیترین شکل ممکن حرف میزدیم و من در یکی از آشفته
ریاضـ ت ـیــات؛ فاقد ارزش خوانش
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
ظالمانهترین مجموعهاتفاقات این جهان، سیریست که تو را دیوانهوار به سمتِ چیزی میکشاند، و عشق تو را در چیزی میریزد که در آن میانمایهای. چیزی که باید تمام بودنِ کسی دیگر در آن را، از دور به تماشا
در چشمها
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
از حضور در خیابانها بیزارم. آنچه که «شهر» ذاتاً هست، میتواند آنچنان تو را تحلیل ببرد و از خودت تهی کند، که ناگهان وقتی سرت را بالا میآوری و چشمی روی خودت پیدا میکنی، درمییابی موجودی مینیمالیستی ه
the handmaid's tale
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
سلیقه پوسیدهام در دیدنِ سریال، اجازه نمیدهد برای west world خیلی هیجانزده باشم، یا منتظر فصل هشتمِ GOT یا حتی بخواهم بعد از مرگ فرانک -این یگانه سیاستمدارِ دنیای فیلم- برای دیدنِ فصل آخر house of
منِ موهوم
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
میدانی، امروز از خواب بیدار نشدم، از خواب پریدم. خواب میدیدم مشکلِ عجیبی برایم به وجود آمده، و نیمساعتِ آخر کلاسِ C را رسیدهام و استاد میخواهد حذفم کند. بعد بلند شدم و مثل دیوانهها لباس پوشیدم و
the expired thing
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
The person who understands all things as they are and not as they are said to be, is truly wise and is taught more by God than by others. The person who knows how to walk by an i er light is not ove
ابدی
-
تاریخ: 1397/9/14 ساعت: 2:39
فقط وقتی درمییابی مقدسِ مطلق کلمهست، که سنگینی سینهات به هیچ خیابانمترکردنی آرام نگیرد و تراوش واژهها از ذهن ناشکرت ایستاده باشد؛ دوزخ. زنی با طولِ موهای متوسط، با لباس خوابی سفید و نازک میان سرم
از فصل قبلِ «فاقد ارزش خوانش»؛ چهار
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
گونهاش را بوسیدم. گفتم خیلی سخت بود خودمو قانع کنم مهمترین اصل زندگیمو زیر پا بذارم. پرسید کدوم اصل؟ گفتم اساسیترین اصل. اصلِ یا همهچی یا هیچی. تصور کن نشستهای پیش یک عده آدمحسابی. سکوت کنی و
از فصلِ قبلِ «فاقد ارزش خوانش»، فاقد ارزش خوانش؛ پنج و شش
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
چند ماه پیش، یکی از رفقا، در پیامدِ آن اتفاقِ رخداده، یک فایل بهنام break up فرستاد برایم از دکتر شیری؛ گمانم نزدیک بیستدقیقه بود، و من که عادت به شنیدنِ سخنرانیهای طولانیمدت، آن هم بدون موزیک
what a life, boy
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
واژهها جای فرار نیستند؛ در خودت با همهچیز روبرو شو. فرزندِ نحس و ترسوی دنیایی، که پریشان به کلمه رو میآوری؛ نیاور. اینها بازیچه استفراغ تو نیستند، اینها کلمهاند، احمق.