مـ ـا
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
در پسِ تاریکی جنگی برای نمایشِ زورِ نور است، بیش از آنکه میدانی برای ظهور نور باشد. اگر فرض را بر این بگذاریم که در یک ارتباط مشخص، سخت معنای خودش را یافته، آنگاه بیش از آنکه منتظر روزهای خوب باشیم، ش
صرفا جهت ثبت؛ فاقد ارزش خوانش؛ هفت
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
یکی از تلخترین لحظات لوکسی که بشر به خودش دیده، لحظهایه که کد run میشه ولی خرابه و تو هم دیگه نمیدونی چه غلطی باید بکنی. پ.ن: بعد از بدخوابی و تقریبا بیخوابی دیشب، دو ساعت پیش برای نیمساعت روی م
انتظار
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
مرگ را میپذیرم، و وقتِ پذیرفتنش همانجایم. رو در رو. مرگ را میپذیرم، مرگ را میخواهم، با تمام وجود.
بیهیچ
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
آنقدر از روی جوابِ مسئلهها، چیزی را حل کردهام که مریض شدهام. مثلا همین برج هانوی، وقتی برای دیسکهای سهتایی و چهارتایی و پنجتایی حل کردمش، بین راه حلِ این سهتا دنبال کشف یک رابطه بودم تا بتوانم
عین الفِ درون
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
امروز تمام دانشگاه را به عشقِ کتابِ توی کیفم تحمل کردم. هروقت حس میکردم دستی آمده روی گلویم، کتاب را محکم به سینهام میچسباندم، یا باز میکردم و جملات جادویش را میخواندم. صداها در هم میرفت، اما صد
نـ ..
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
گزارهها فینفسه نقض نوشتناند، و من مضاف بر آن، میدانم هیچچیز در گفتنم نیست. بنویسید، او بیشتر از آنکه هرچیز دیگری باشد، نجیب بود. بنویسید او وقتی از کلمه اجتناب کرد که از سنگینی سینه به مُردن افتاده بود. بنویسید، او در گریختن از گفتنِ گفتهها، در لالی مُرد؛ اما نگفت. یا ننویسید؛ کنارهگرفتهی کلمات را، ...
ما همونیم که میخواستیم خورشیدو با دست بگیریم
-
تاریخ: 1397/8/30 ساعت: 1:35
ترکیبی از بیکلمگی، شکستهای پیدرپی، شرایط جسمی نامناسب که هرازچندگاهی با خُردهبیماریِ بیاهمیتی اوج میگیرد، و چرخه شومی از اتفاقاتی که علت و معلول هماند؛ زندگیام در حال فروپاشیست و تاریکی بیانتها مینمایاند و؛ عجب. اینبار ققنوسی هم در کار نیست.
صحبت از پژمردن یک برگ نیست
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
از آنجا که وقت و حوصله جملهبندی درخور برای یاداوری آنچه در ذهنم هست را ندارم، کوتاه و به آینده مینویسم؛ این روزها بسیار سخت میگذرند و من تقریبا از
برزخ
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
روح و جسم من بهشکلی شگفتانگیز به هم متصلند. کوچکترین نوسانات روحی، تأثیر خودشان را هرچند جزئی روی جسمم میگذارند. این مدت، فقط صحنههای کوتاهی از s
کاملاً فاقد ارزش خوانش؛ یک
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
حوصله هیچی ندارم. از وحشت دیدن آدمای آشنا. فردا. تو مدرسه. از وحشت راه نیفتادن کارم. از اینهمه گیر جزئی که توی کارای کوچیکم میفته و از اینکه هیچی روال
کاملاً فاقد ارزش خوانش؛ دو
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
این دو-سهروز اندازه دو-سهسال جان کندم. سر کلاس ریاضی عمومی هجومِ زنگها و بعد sms مامان که میگفت ریاضی و کاربرد امیرکبیر قبول شدهام و دنیا که تعاب
به تو؛ یک
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
آن روزی که فهمیدم ورای عادت دارم به تو دل میبندم، دل بستن برایم تجربه عمیقی از باختن بود، به عمق یک محبت دوساله در پاکترین روزهای عمرم که هیچ هوسی د
نمیفهمید چطور با آدم زودرنج رفتار کنید
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
نمیشود برایتان مُرد.
از دانشگاه؛ کاملاً فاقد ارزش خوانش؛ سه
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
یک؛ خب، همانطور که کاملا انتظار میرفت، تفاوت دانشگاه قم با پلیتکنیک آنقدر زیاد است که باز بر اساس تصوراتم مبنی بر اینکه قرار است بدترین اتفاقها برا
از دیگران؛ یک
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
پا روی پا انداخت، دستی به ریشهایش کشید، مظلومنمایانه زمین را نگاه کرد، با ژست «حرفهای ما آنقدر مستدل و درستند که ما برای دفاع از آنها خیلی آرامیم»
از خویشتنِ خویش، و از دیگران؛ یک، دو
-
تاریخ: 1397/7/24 ساعت: 22:19
یک؛ کودکی که پیداست از سوء تغذیه رنج میبرد، و نهایتا چهارسال دارد، توی مترو فال میفروشد. او کودک را نگاه میکند، و همزمان صورتش به خاطر خطور فکری در
زیرساخت
-
تاریخ: 1397/5/27 ساعت: 5:28
اگر بتوان درسی از تاریخ گرفت، آن درس این است که هرگاه اقتصاددانان مطمئن بودهاند به هدف والای صلح و رونق ابدی رسیدهاند، پایان رژیم موجود نزدیک بوده است. روندی نهاده شد که تا امروز ادامه یافته است
ملک غصبی
-
تاریخ: 1397/5/27 ساعت: 5:28
صدامو داری فاطمه خانوم!؟انصاف نبود این پیامها به دستت نرسه:
هان!
-
تاریخ: 1397/5/27 ساعت: 5:28
اساسا با اندیشه میتوان بهتر زندگی را مدیریت کرد یا با احساس؟! این روزا پُرم از سوال! و این نیز یکی از هزار. دنبال پاسخی منطقی هستم، مستدل، بی هیچ شائبه، بی هیچ ایدئولوژی، بی هیچ بر چسبی .. پ.ن: تو
بی هیچترین
-
تاریخ: 1397/5/27 ساعت: 5:28
فاطمه چگنی! نبودت شدیدا احساس میشه. میفهمی اینو؟! کاش بفهمی. مرسی. اه