ظالمانهترین مجموعهاتفاقات این جهان، سیریست که تو را دیوانهوار به سمتِ چیزی میکشاند، و عشق تو را در چیزی میریزد که در آن میانمایهای. چیزی که باید تمام بودنِ کسی دیگر در آن را، از دور به تماشا بنشینی، و موهبتی را دستودلبازانه از سرانگشتانت میچکاند، که برای تو نه عشق، نه خواستنِ جانانه، که گریزگاهیست که به آن ناچاری.
پ.ن: حتی زمانِ دایل آپ هم با سرعت ده کیلوبیت بر ثانیه دانلود نکرده بودم. بهتر نیست به جای گهخوری درباره جهشهای علمی که از قضا با یک «تهدید به تشدیدِ» تحریم گندِ دروغین بودنش در میآید، اینترنت دانشگاهِ الکیمثلاخوبتان را درست کنید؟
پ.ن دو: از در ولیعصر دانشگاه تا مترو میدان ولیعصر شاید ده دقیقه هم نیست، اما برای من مظهر ابهام، آشفتگی، غریبگی، بدبینی، و انکارِ زشتیهاست. برای من مظهر ملتیست که چیزی که هست را انکار میکند، مگر از حقارتِ آنچه که واقعا هست بکاهد.
پ.ن سه: تاریخ علوم انسانی، سرشار است از جامعهشناسان ریاضیخواندهای که برای شبیه کردنِ جامعهشناسی به یک علم سخت (به قولِ فیل هوباردِ جغرافیدان) فرمولهای ریاضی زائد را در آن چپاندهاند، اقتصاددانانی که بی توانایی استنتاج از رفتارِ مهمترین عضو بازار و اقتصاد - انسان - تمام هویت علمی و آکادمیک خود را مدیونِ ریاضی ندانستنِ دیگر اقتصاددانان هستند، یا جغرافیدانانی که تنها راه جدیت بخشیدن به رشتهشان را، مدلسازی بر اساس فیزیک و ریاضیات میدانستند تا به آن حد که بعضیشان ادعا کردند جغرافیای انسانی را میشود نوعی فیزیک فضایی تلقی کرد. اقتصاد توانست با یافتنِ بزرگترین وجه اشتراک بین خودش و علوم جدی، از میان دیگر رشتههای علوم انسانی، خودش را از ورطه یک لوزرِ دانشگاهی بودن، نجات بدهد. همه اینها در پیشزمینهای از خودحقیرانگاری تعریف میشود. وقتی به دنبالِ چسباندنِ خودت به دمِ رشتهی دانشگاهی دیگری هستی، که باور داشته باشی دورهات گذشته. حال آنکه دورهات نگذشته و اتفاقا امروز شاید بزرگترین بستر تو برای ظهور است، اما تو با خشکفکری و حماقت، و با هوشی که تنها به تحلیل آمیزهای از درست و غلط درباره اتفاقات پیشین قد میدهد، آنچه که میتوانی باشی را به گه کشیدهای و این گه را، میکوشی با آویختن به چیزی دیگر پاک کنی. نمیتوانی.
ما خدای انکاریم.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
تاريخ: چهارشنبه
14 آذر
1397 ساعت: 2:39