گونهاش را بوسیدم. گفتم خیلی سخت بود خودمو قانع کنم مهمترین اصل زندگیمو زیر پا بذارم. پرسید کدوم اصل؟ گفتم اساسیترین اصل. اصلِ یا همهچی یا هیچی.
تصور کن نشستهای پیش یک عده آدمحسابی. سکوت کنی و هیچ نگویی، محتمل است مقبول بیفتی؛ اما آدمحسابیها از آدمهای میانمایه خوششان نمیآید. من کسی که در زندگیاش چیزهای بزرگ خواسته و دویده و نرسیده را، دوستتر دارم تا طرح رقتانگیزی از انسانی میانمایه با حرفهای معمولی و زندگی معمولی و زناشویی مسالمتآمیز. من مُردن در حسرت عشقی که عمق چشمهایت را میداند، به هزار جاودانگی کنار روحهای ساکن مردابوار ترجیح میدهم. یا همهش، یا هیچ. من از هیچی بیشتر لذت میبرم تا از میانمایگی. من از یک چیز متوسط بودن متنفرم. من ترجیح میدهم در عدم غوطهور باشم، تا رنگی کرمزده شوم به ساقدوش عروسی زیبارو در تابلوی بزرگترین نقاش قرن. غزل میخواهی باشی غزل منزوی باش؛ وگرنه نباش. درد میخواهی باشی درد نیمایی باش؛ وگرنه بمیر. من طبع شعر این معاصرها را تف هم نمیاندازم. من جملههای رسا و کامل را که به زور تصنع در وزن جا نگرفتهاند، به هنر موزون شاعران بازاری ترجیح میدهم. آواز خواستی بخوانی مثل شجریان بخوان. نتوانستی خفه شو. خواستی بنوازی مثل لطفی بنواز؛ وگرنه سازت را بشکن. تا مثل هایدگر تفلسف نکردهای، سکوت کن. به زور چیزی نباش. چیزی که هستی باش در بهترین شمایل خودت. آن چیزی باش که در آن همهای. زمانه آدمهای ساکتی را که با علم به متوسط بودن، گوشهای مینشینند و دنیا را به کلماتشان آلوده نمیکنند، بیشتر دوست دارد؛ تا میانمایگانی که با افتخار میانمایگیشان را فریاد میکشند تا ثابت کنند از حدود عدم فراتر آمدهاند.
آدمهای میانمایه شایسته مرگند. در هیچی خودت بمیر، در کنج خودت تا ابد پهلوگرفته بمان، خودت را به آوردگاه قیاس با همه نیاور تا همه نیستی.
از من بپرسی میگویم آدم میانمایه نمیشود باشد. لزوم آدم بودن هیچ و همه بودن است. یا هیچ یا همه. من هیچوقت از آدمهای معمولی خوشم نیامد. من ترجیح دادم بمیرم سکوت کنم اعدام شوم اما از فقدان خرق عادت بگریزم. نمیتوانی بیندیشی بمیر. بیوزن بگو اگر موزون نمیتوانی، اما درست بگو. در قاموس ما بوسیدن گونه تا لب هست، حرام است. در راه ما هرکس آمد بگو اینجا مسیر گذشتن و سر بر نیاوردن است، رفتن در سکوت و دویدن در سکوت و نرسیدن؛ در راه ما هرکس آمد بگو اینجا بهای فریادهای میانمایه جان است.
عادلانهست؛ میانمایگیات را بپذیر و ساکت بنشین و بگذار دنیا صحنه پیکار همهها باشد، تماشای اسطورهها حتی از زیستن در پوستهای متوسط زیباتر است. جهان را به شاهکاری که همهها خلق میکنند واگذار. شلوغیات را از سادگی این صحنههای زیبا برگیر و تماشا کن.
میانمایهها زشت و رقتانگیزند. میانمایه نباش. اگر همه نیستی هیچ باش؛ هیچی به تماشای همه. زیبا، باوقار، آیینهوار.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا