بگذاریم و بگذریم.
حال «اینا» رو «ما» درک نمیکنیم...
+ احساس کردم تف شدم از دهان دنیا هم پایین...
+ رفیق! حکما حسادت مرضِ قلبه. خونو میخوره. بیچارهت میکنه. اما یه جایی هست، دلت میخواد از اون «ما» بکشی بیرون، بشی «اینا»... داره پدر دلت در میاد. رفیق! من میخوام بشم «اینا».. بسمه هرچی سختی کشیدم. بسمه هرچی تو طویله زندگی کردم و صدام در نیومد. الان دیگه لب مرزِ فورانم... جهااااانو با صدام بیچاره میکنم... منم میشم «اینا»... که بگذارندم و بگذرن... که حال «اینا» رو «ما» درک نمیکنیم..
برچسب: نوشته بود به انگلیسی,نوشته بود لی لی پوت,نوشته بودی زندگی,جلوی بهزیستی نوشته بود,نوشته هرچه بود تموم شد,نوشته های بودا,بهزیستی نوشته بود شیر مادر,دختره نوشته بود,بهزیستی نوشته بود شیر مادر مهر مادر,نوشته اسد بودا,
نویسنده: آرین زارعینیا