خرید بک لینک

1.

عبد آن است که اگر زدندش نرود. عبد آن است که اگر خودش هم به حکم گناه خودش را زد، شرمش آنقدر مستولی نشود بر وجودش که پاهایش نایِ رفتن و برگشتن نداشته باشد. عبد هر چه هم کرد، برمیگردد. عبد کبوتر جلد است. عبد آن است که برگردد.


2.

هفته پیش بعد یکی از امتحانهایم رفتم مدرسه و نشستم سر کلاسِ گسسته. به لطف «اسطوره، اسطوره» گفتنِ رفقا، استاد به آنی عاشق من شد. تا آخر کلاس وردِ زبانش بود که «همه شما میتونید فاطمه چگنی باشید».


3.

دلم به غایت تنگِ بداخلاقیهای توست حتی. چقدر من احمقم و چقدر از این منِ احمق متنفر.



4.

حوزه تنها از یک جهت برای من خوب است، و آن این که آدم با فراغ بال بیشتری از دانشگاه میتواند به کارهای خودش برسد. اگرنه چه بسیار عالمان و بندگان و مخلصانی که حتی یک شب را هم در حجرههای هیچ حوزهای نگذراندهاند. و حسن دیگر آن که شدت برخوردها آرامتر است.


5.

تنفر من لحظهایست و دوست داشتنم عمیق. از جمله تنفرهای لحظهای، تنفر از تقلیدکاران است.


6.

به عنوان یک مسلمان میگویم ما نباید از مواضعمان کوتاه بیاییم، اما حماقت است که قضایای بی اهمیت را خودمان آنقدر بزرگ کنیم که تشنجهای پی در پی و عظیم جمعی را به دنبال داشته باشد.


7.

یک وقتهایی میخواهم عاجزانه از بعضیها خواهش کنم که دست از فنپیج زدن برای این و آن بردارند و دست از کامنت «وای تو چقدر زیبایی» پای پست سلبریتیهای بی سواد بردارند و دست از فالو کردن آدمهای احمقی که از هیچ کاری برای جلب توجه فروگذار نمیکنند بردارند و نگذارند آدمهای حقیر، با مدها و رفتارها و لباسها و عقل خودشان وارد دنیای ما شوند. اما بعد پشیمان میشوم.


8.

آدمها انقدر علاقه به جبهه گرفتن دارند که حالا من باید توضیح بدهم اگر به بعضیها گفتم بیسواد و حقیر، نه که خودم خیلی باسواد و بزرگم. منظور چیز دیگریست که طبعا انسان غیرمتعصب باید بفهمد.


9.

یک سؤالی هم دارم از این دخترهایی که عاشق حامد زمانی هستند و فلان.

الان شما تفاوتتان را با فنهای امیر تتلو با رسم شکل نشان دهید.

ممنون و متشکر.


10.

یک وقتهایی هم به خودم میگویم باید دست از سر مردم بردارم و روی خودم تمرکز کنم.

اما نمیشود. نمیتوانم.


11.

ببینید، همه شما حق دارید بین احمقها زندگی نکنید. نسبت به اطرافیانتان بی تفاوت نباشید.



12.

ضمنا همه ما حق داریم احمق نباشیم.



13.

نباید بگذارم فضای مجازی من را تسخیر کند. نباید بگذارید.



14.
نگران کنکور هستم و نیستم.


15.
فراموش نمیشوی...


16.
کتابی هست از ملحد فرهیخته(!)، فردریش نیچه، با نام «چنین گفت زرتشت». بخوانید ببینید مردم با چه چیزهایی که ... نمیشوند.


17.
از پشت قرنها، شعله عشق تو سرکشید.
و دو چشم من خوابش شکست. | عین صاد


18.
از پشت قرنهااااااااااااااااااااا...


19.
سید مرتضی که بود؟ از جهان ما چه فهمید و چگونه رفت؟ کسی نفهمید...


20.
تنها همه دیدند که به هنگام رفتنش به خون نشسته بود. خدا میداند از کی و از کجا، از چند سالِ قبل، او روح به خون نشسته غریبهاش را روی دوش میکشید و این روح سرخ چند سال دوام آورده که میراثش را به تن هم بنشاند...


21.
راست آنکه میترسم. دعا کنید اگر صلاح است، بی لکنت و ترس بتوانم جواب بدهم.


22.
...و أنا أُداوی منهم قَرحاً أخافُ أن یکونَ علقاً...


23.
...میخواستم زخم درون آنها را مداوا کنم، پیش از آن که غیرقابل علاج شود...


24.
تکرار:

أرید أن أُداوی بکم؛
و أنتم دائی...
کناقش الشوکه بالشوکه...



25.
و به شهادت این خطبه، ما تا قبلِ یار او شدن، تا قبل مداواگر بودن، محکومیم که خودِ درد باشیم...



26.
عبد آن است که پس از گناه هم برگردد...



27.
عبد آن است که اگر گناه کرد، اشک چشمش را نخشکانی...



28.
عبد آن است که برگردد.. نه آن که بی شرم است. به حکم آن که عبد است... به حکم آن که عبدم برمیگرد(م)...



29.
دعا کنید. برایم «رب اشرح لی صدری» با صیغه غایب بخوانید.



30.
دست روی سینه بگذارید به ادب، به بانوی قم سلام کنید...



31.
ضمنا دعا کنید به بهای دو ماه وقت گذاشتن حداقل برنز بگیرم.






32.
شب بخیر...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 17:56

صفحه بندی