استاد شفیعی میگن، پرعاطفهترین شعر فارسی، این رباعی خیامه که میگه:
ای کاش امید آرمیدن بودی
یا این ره دور را رسیدن بودی
یا از پس صدهزار سال از بر خاک
چون سبزه امید بردمیدن بودی...
عاطفه یکی از پنج رکن اصلی شعره که به نظرم توی این شعر بیشتر از هر شعر دیگهای موج میزنه. میبینید چه سادهست؟ نه شبکهمعناییهای پیچیده حافظ رو داره، نه زبانبازیهای استادانه سعدی، نه صناعت خاقانی. فقط داره از آرزوهای همیشگی بشر حرف میزنه. آرزوهای بدون استثنای بشر. فارغ از فقر و غنا و سن و رنگ پوست. آرزوی از خاک برخاستن. آرزوی آرامش. آرزوی رسیدنِ راه دوری که تمام ابنای بشر توی ناخودآگاهشون خستگیشو همراه دارن. استاد صفایی میگفت بشر با هیچی به آرامش نمیرسه. منم به این یقین رسیدم. تا وقتی چیزی رو نداری برای دستیافتن به اون بی وقفه تلاش میکنی. وقتی به دست میاری، بیشتر میخوای. نهایت رو هم که داشته باشی، ترس از دست دادنشو داری. اونی که میگه «کل دنیا پشتم جمع شن خوشحال نمیشم و کل دنیا پشتم رو خالی کنن، ناراحت» کسِ دیگهایه.. شعر پرعاطفهست چون آدم تو شادترین لحظههای زندگیش غمگینه؛ چون آدم حتی اگر منتهای سعیش رو برای شاد بودنهای کذایی توی کنسرت و دیسکو و عروسی و پارتی بکنه، تا قبل از حیوان شدن، انسانه و انسان یعنی آرزوی چیزهای نداشته؛ و از رج به رج این شعر، این آرزو فوران میکنه..
اینارو نوشتم، برای اینکه سه تا شعر دیگه بنویسم و، پیوست کنم به حرف استاد شفیعی.
۱.
خون میخوریم در غم و حرفی نمیزنیم..
ما عاشق توییم؛ همینست ماجرا...
مالِ فاضله. اما من هرشب آرزو میکنم کاش مالِ من بود..
۲.
زندگی صحنه یکتای هنرمندی ماست
هرکسی نغمه خود خواند و از صحنه رود.
صحنه پیوسته به جاست..
خرم آن نغمه که مردم
بسپارند به یاد...
و این شعر هربار من رو به جوش میاره. حتی بعد از خونده شدن تو برنامههای مزخرف تلویزیونی. حتی بعد نوشته شدن اول کتابای کمکآموزشی. حتی بعدِ پیام تلگرامی شدن..
۳.
حرفهای ما هنوز ناتمام...
و من، هیچ چی ندارم راجع به این شعر بگم. و من هیچ وقت هیچ چی نداشتم برای «از قیصر گفتن». هیچ وقت هم نخواهم داشت.
برچسب: من و استاد,من و استادم,من و استاد دانلود,
نویسنده: آرین زارعینیا