سالِ پیش که رفته بودیم راهیانِ نور، بگذریم از اینکه شب توی قطار چه وضعی بر من گذشت و صبح هر دوتا دستم - یکی بیشتر - تا حد فلج شدن درد میکردند، پوست دستهام از زیر ناخن شروع کردند به ور آمدن و شما دستی را تصور کنید که تا بند دومِ انگشتهایش یک پوست جدید دارد و از آن به بعد یک پوستِ قدیمی!
قصد از شرح نفس آنکه، باز پوستم دارد کنده میشود!
+ بگویید را اینبار واقعا باز کردم! پوزش.
برچسب: متفرقه از همه جا,متفرقه به انگلیسی,متفرقه دنیا,
نویسنده: آرین زارعینیا