خرید بک لینک

فردا مامان راهی قم است. سپردهاند به من که فردا بروم ملاقات خاله، بیمارستان.


بچه دومش هم با ما خداحافظی کرد. قبل از به دنیا آمدن.

ماندهام چطور این بغض را بخورم. ماندهام چطور به مؤمن حافظ قرآن که تمام آیهها را از بر است و خدا تا به حال از هر دریچهای آزمایشش کرده و دوام آورده، دلداری بدهم. کدام آیه را برایش بخوانم که خودش در روزهای سخت زیر لب تکرار نکرده باشد. کدام روضه را برایش بخوانم که روزهای پیاده رفتن تا حرمش، با اشک برای خودش مرور نکرده باشد. کدام شعر را برایش بخوانم که آرام بگیرد. ماندهام! من حتی در بهدستگیری بغض خودم هم ناتوانم...



+ حضرت آقا شعری خواندهاند از پروین اعتصامی، که آن را عاشقم؛


هر بلایی کز تو آید رحمتیست..

هر که را رنجی دهی آن راحتیست...

زان به تاریکی گذاری بنده را

تا ببیند آن رخ تابنده را...

تیشه، زان بر هر رگ و بندم زنند...

تا که با مهر تو پیوندم زنند...


شنیدنش با صدای او.



+ بیش از آنچه تصور شود حرف دارم. این روزها که محکم خوردهام به بنبستِ خودم، اگر زنده ماندهام برای آن ذکر رسولالله بود که ملیکا یادم داد.


+ پدر! های پدر! حرف بسیار است و مجال هیچ. همین کفایت است دانستن تو، این را که، با تمام آنچه که از این خباثت در خودم دارم، ریشههایم بیقرار ریشهدار کردنِ جوانههاست.. جوانههایی که پس از قرنها، با رؤیایی در شبی در خوابِ بیقراری، بی آنکه حتی نامت را بدانند، به ذهنشان خطور میکنی و از آن پس، خودشان هم نمیدانند چه چیز را، اما میدانند چیزی را گم کردهاند... مثل ما... همین کفایت است دانستن تو، این را که، با تمام آنچه هستم - با این تمامبد - شبها رؤیای ریشهدار کردن جوانههایی را میبینم، که بی آنکه بدانند، دنبال تو میگردند...


+ دنبالِ تو میگردم...


+

آیا شده در سن و سال کودکیت/ جایی ببینی مادرت... افتاده باشد...؟ | #استاد_علی_اکبر_لطیفیان


+ دستش از روی سرم رد شد و بر مادر خورد...

برچسب: برای ماندن باید رفت,برای ماندنت, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 18 دی 1395 ساعت: 9:35

صفحه بندی