۱.
مشکل من با فمینیسم یا این جنبشهای #نه_به_خشونت_علیه_زنان از آنجا شروع میشود که انگار زن از ابتدا فرقی با مرد داشته که حالا حنجره پاره کنیم که زن با مرد فرقی ندارد و امثال این شعارها. نه. عیان است و حاجت به بیان نیست از شدت وضوح اما، زن انسان است! آنچه در زن و مرد تفاوت میکند انسانیت نیست، ماهیت تفاوتهای آنهاست که اتفاقا نادیده گرفتنشان هم ظلم به زن است، هم به مرد.
۲.
اولین توییتی که امروز به محض خانه رسیدن خواندم، خبر مرگ فیدل کاسترو بود. یادم هست جایی در همین بلاگ نوشته بودم دوست دارم از سر و سرش با چگوارا بدانم.
من عادت دارم به قیاس. عادت دارم از خودم بپرسم چطور میشود که بعضیها در ناحق خودشان انقدر راسخند و ما در حق خودمان انقدر پشمکی. مدتهاست این سؤال را در اتاقهای محاکمهی مختلف از خودم میپرسم و، جوابی نمیدهم. (به کاسترو ربط داشت و نداشت.)
۳.
هنوز تیتر روزنامهها را نگاه نکردهام. دوست هم ندارم نگاه کنم. فقط امیدوارم این روزها که ملت ما به عزای دستِ کم صد نفر پدر، مادر، دوست، رفیق، خواهر و برادر و همکار و همکلاسی نشسته، جناح بازیها دلها را بیشتر به درد نیاورد.
۴.
ایران، تبدیل شده به یک جامعه دوقطبی - دوقطبی. شاید هم دوقطبی القایی - دوقطبی القایی. نه؛ شاید نه؛ حتما. [از نمودهای درس شیمی در کشورش به وجد میآید].
۵.
خوشا آن رفیقی که میگفت، لیبرالها همه چیز را پول میبینند. ر.ک بر «بیمه»، «تصادف قطار» ، «آخوندی» و «جای نگرانی خاصی نیست».
۶.
حرف زدن هم بلد نیستید...
۷.
ما روی خون هموطنانمان تصفیه حساب سیاسی نمیکنیم. گرچه شما نگذاشتید خون شهدای حله خشک شود، بعد بگویید «حقشان بود. مجبور که نبودند»!
۸.
تمام این دو روز، من این آدمها را، با تمام این حرفها به چشم دیدم...
۹.
نمیخواهم مثل ثائر و یامینپور و اصلا اکثر همجبههها داعشی وطنی بناممتان. نمیخواهم به تلافی آن روزها که با شوآف نتانیاهو روی برجام فریب خورده بودید و شعار میدادید:«دلواپس، اسرائیل، پیوندتان مبارک» حالا که ماجرا جدی شده و پشتِ سکه، رو، شعار بدهم:«اصلاحات، اسرائیل، پیوندتان مبارک». نمیخواهم به رویتان بیاورم حتی شما هم چشمآبیها را از زینبِ هشت ماهه نیجریهای دوستتر دارید. نمیخواهم بگویمتان چرا جنجال عید قربان را عید شکرگزاری به پا نمیکنید. نمیخواهم حتی فکر کنم اربعین چقدر شما را به درد آورده که از شهادت زائرانش خوشحال شدید. فقط میخواهم بدانم اینهمه کینه از کجا آمده؟ اصلا این را هم بیخیال... نان این کینهها را نه شما سرِ سفره بردید، نه ما؛ نان این کینهها کجاست؟
۱۰. یادتان هست نوشته بودم جسم فرع روح است یا چیزی شبیه این؟ نوشته بودم وقتی روح چیزی را اراده کند، جسم حق نشان دادن خستگی ندارد؟ دیدید راست بود؟ دیدید ما پشمکی هستیم؟ این هم سند که صادقنا فرمود : « ما ضَعُفَ بدنٌ عمّا قَویَت علیهِ النیَّه ». یعنی «هیچ بدنی احساس خستگی نمیکند، وقتی نیت بر انجام کاری قوی باشد»...
۱۱. بدتر شد... حالا باید در اخلاصمان شک کنیم...
۱۲. هزار طایفه آمد، هزار مکتب رفت/ و ماند شیعه که قال الامام صادق داشت.. | شاعر را یادم نیست.
۱۳. سخنرانی دهه محرم پناهیان در یو تی، راجع به ویژگیهای شخصیتی دینداران و دینگریزان بود. لرزهآور بود. خانمان برانداز بود. بیش از اندازه حقیقت بود...
۱۴. قبل از اینکه برای آدم شدن راه بروی، امید داری. امید به آنکه یکی از همین توسلها، یکی از همین راهها، مقصد یکی از این جادهها، آدمت میکند. اما اگر راهها را رفتی و آدم نشدی، میمانی بی راه. میمانی تنها. میمانی وسط یک دشت حیران. میمانی روی دست خودت، با خودِ پتیارهات، بی راهِ دیگری که برای نجات داشته باشی.. من آنجام. با همین شکی که به خودم دارم. با همین اضطراری که دارم. با همین تنهایی، با همین من، با همین دنیای بی ولی...
۱۵. من عرف نفسه، فقد عرف ربه...
۱۶. من شغل نفسه بغیر نفسه، تَحَیّر فی الظلمات...
۱۷. با این نسل بیچاره که از جستجو در خویش، به حیرت رسیدهاند چه میکنی مولا؟
۱۸. در کتابها مینویسند یک روز یک نفر خسته از نفاقِ درونش، در سجده «اللهم خلصنا لنفسک»، از دنیا رفت..
برچسب: همه شب سخنم,شعر همه شب سخنم,
نویسنده: آرین زارعینیا