این دل
دیگر هیچ وقت
آرام نمیگیرد...
+ نخوانید. نخوانید اینجا را. نخوانید این ترشحاتِ ناآرامی را. این تپشهای بیصاحب را. باید بگویم برای کسی که نیست... باید بگریم برای کسی که نیست... باید سرکنده شوم، مگر این جان را جایی بپذیرند... نخوانید.. خواندن ندارد...
+ سربند «نحن ابناء الخمینی»ام را، به نشانِ حماسه، با تنم خاک کنید... که ما از مادر به حماسه زادیم...؛ حتی اگر به حماسه نمیریم!
تمت.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا