شاملوی مبارز در «آیدا: درخت و خنجر و خاطره» عاشق شده. آیدا آمده و شاملو عاشق شده و «احمد» را فقط وقتی دوست دارد که آیدا صداش میکند. شاملوی «برای خون و ماتیک» عاشق شده و حالا میخواهد عشق و انسان را در هم بریزد. میخواهد عشق را توجیه کند. میخواهد هم یار بستر را داشته باشد، هم یاد یار میدان را. شاملوی مبارز، دارد عشق را توجیه میکند آنجا که میگوید:
«نخستین بوسه ما بگذار
یادبود آن بوسهها باد
که یاران
با دهانِ سرخ زخمهای خویش
بر زمین ناسپاس نهادند.
عشق تو مرا تسلایی میدهد
نیز وحشتی
از آن که این رمه آن ارج نمیداشت که من
تو را ناشناخته بمیرم» ؟
+ اصلا آیدا چه بود؟
+ خوشا عشقِ مجموع با مبارزه.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا