خرید بک لینک

احساس میکنم یک خنگِ به دردنخورم؛ هیچکس نمیتواند آرامم کند.


این درد ماست که اشتباهی زیادی فهمیدیم و دل را نتوانستیم به چیزهای کوچکِ مضحک ببندیم. اینکه تمام چیزهایی را که در این دنیا، کسی را آرام میکند میدانیم؛ به جز آغوش.


بغلم کن. با من از معادله زمان حرف نزن. با من از روزهای رفته، از آیه دردآمیزِ «و لیس للانسان الا ما سعی»، از علم، از ریاضیات، از فلسفه، از روانشناسی فرویدی، از جهانبینی دکارتی، از عقل، با من از هرآنچه که آن را با عقل باید فهمید حرف نزن. من همه چیز را میدانم. من را بغل کن! نه از دستهی آغوش آدمها که حس و حال هورمونیش دانستنیست؛ من را از جنس آغوش خودت، آن آغوشِ رازآلود، آن آغوش ندانستنی، من را که گرفتارِ تکثر آراء عاقلان شدهام، با وحدتِ خاص آغوشِ خودت، بغلم کن..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 24 فروردين 1396 ساعت: 4:05

صفحه بندی