خرید بک لینک

۱.

اخوان ثالث توی کتاب «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» یک جا که حرف از شهریار به میان میآید، در وصف خونگرمی شهریار و اینکه با همه میجوشید میگوید (چراغ را خاموش کردهام که بخوابم؛ نقل به مضمون را بپذیرید): شهریار آن زمان داشت منظومه استالینگراد را میسرود و آن زمان دورش تودهایها بودند، و وقتی آن شعرها را راجع به علی(ع) میگفت آدمهای آن تیپی دورش بودند و خلاصه شهریار خیلی تحت تأثیر اطرافیانش بود.


دارم فکر میکنم میشود آن شعر را تحت تأثیر کسی گفت؟



۲.

میلرزم از سرما؛ اما این پنجره را اگر ببندم خفه میشوم.




۳.

قصههای مهمتری از تمام آنچه ما شبانهروز در زیست خود میگنجانیم وجود دارد. مثلا عکس آن دختربچه بازمانده از انفجار که میخندد و با خندهاش انگار تمام جهان را، تمامِ ما را، - تمام ما را - به سخره میگیرد..



۴.

دیروز صبح وقتی بیدار شدم، بیآنکه شبش، یا حتی روزهای پیشش افسانه نیما را خوانده باشم، افتاده بود روی زبانم که:

فسانه، فسانه، فسانه

کمند تو را من نشانه..

اصلا هست چنین چیزی توی آن شعر؟




۵.

من مثل نیمام. مثل حاتمیکیام. مثل حزین لاهیجیام. مثل گالیله. مثل انیشتین. اما بیشتر از همه مثلِ توئم. مثلِ تمام آنها که یا نگفتند، یا وقتی گفتند تنها شدند.



۶.

خوابیدهام زیر پنجره. یک متوازیالاضلاعِ کج و معوج از شب پیداست و توی آن حجم کوچک یک ستارهست. یک ستاره میبینم!




۷.

به اسبها قسم؛ آن هنگام که زمین را زیر سم میدرند؛ که ما هیچوقت آرام نمیگیریم.




۸.

میشود عاشقِ آدمها شد! فقط آنجا که بینهایت بشوند..





۹.

دلم برای قم و خانه حاجبابا تنگ شده. برای فیضیه، برای منبر حاجاقا میرباقری. دلم برای آن شبهایی که حاج بابا هنوز تمامِ شعرهایش را یادش بود تنگ شده.




۱۰.

بسم الله الرحمن الرحیم.


برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 28 فروردين 1396 ساعت: 13:44

صفحه بندی