طرف میگه رأی سفید تضعیفِ نظامه.
عزیزم ما بخوایم نظام رو تضعیف کنیم مرض نداریم بریم تو صف وایسیم رأی سفید بندازیم. رأی نمیدیم!
چرا انقدر بعضیا در مقابل فهمیدن مقاومت میکنن؟ من بد و بدتر نمیبینم بین این شش نفر. همهشون از دم یک مشت رانتخورن، یا قدرت اداره ندارن. کیفیت و سطح مناظرات اندازه کنفرانسهاییه که راهنمایی برای درسامون ارائه میدادیم، چه بسا پایینتر. از رئیسی میپرسن برای ازدواج جوونا چه برنامهای داری، میگه جوونا باید ازدواج کنن. جهانگیری و روحانی هم تا قالیباف رو دیدن که بلده رو کنه، هار شدن. قالیباف هم که از وضعیت افتضاح مترو و فضای سبز تهران و اوضاع ترافیک و هوا معلومه چقدر قدرت مدیریتی داره. میرسلیم هم؛ حزب مؤتلفه هنوز ناامید نشده؟ با اون فرانسوی حرف زدنِ بیربطش؛ با اون قاطعیتِ نداشته؛ هاشمیطبا هم.
یه ویدیو امروز دیدم از میلاد دخانچی، میگه روحانی boring ـه. فکر میکردم چرا تا به حال این لغت رو براش پیدا نمیکردم؟ روحانی و وزراش حتی بلد نیستن حرف بزنن! یعنی یه وزیر چقدر باید از شعور تهی باشه که بعد مرگ اونهمه آدم برگرده بگه بیمهن؟ اینکه آخوندی میکروفون خبرنگار رو پرت میکنه یا هاشمی به فلانی میگه بیشعور، اینا صرفا دو تا حرکت از دو تا آدم که از شدت کار(!) خستهن نیست، این یه تفکره، یه نگاه خودبرترپنداره که متأسفانه چپیها بایکوت میکنن. من از روحانی متنفرم، به تصویب دقیقهای برجام توی مجلس کاری ندارم، به برجام کاری ندارم، به اعتبار پاسپورت ایرانی کاری ندارم، به تورم تک رقمی(!) کاری ندارم، به این وزیر اطلاعاتی که اندازه فلان از تخصصش نمیفهمه کاری ندارم، به اینکه جریان روحانی در لایههای زیرینش دنبال براندازیه کاری ندارم، اونقدری پست نیستم که به دماغ جهانگیری گیر بدم و اونقدری عوضی نیستم که لرزش دست روحانی رو ببرم زیر ذرهبین. به کرسنت و وزرای میلیاردی و اشرافیگری و شدت خودباختگی دولتی که بعد از منا اندازه یه فلج هم واکنش نشون نداد کاری ندارم.
روحانی منفعله! جاست دیس. توان این کار رو نداره. چقدر میلاد دخانچی کمکم کرد با این ویدیو برای پیدا کردن واژهای که حالات روحانی رو جمعبندی کنه. طرفداران روحانی رو نمیفهمم. فقط تمام آنچه که در اطرافم دیدم افراد هیجانزدهای بودن که از روحانی میخواستن خاتمی باشه!
خیر آقایون؛ خیر بانوان! روحانی خاتمی نیست. نمیتونه باشه. میرحسین اون محبوبیت رو داشت، به سبب پروپاگاندایی که تونست با استفاده از وقایع 78 و دستیافتنی نشون دادنِ دوران رویایی خاتمی ایجاد کنه. اما روحانی نمیتونه. ایشون حتی بلد نیست درست دروغ بگه! حقیقت اینه که ما در طی این چهل سال نتونستیم ثبات رو حفظ کنیم. انقلاب با اونهمه ترور دچار فقدان تئوریسین شد. نه سیدمرتضایی بود نه مطهری (گرچه قبول ندارم روش حصول ایشون رو؛ اندازه فهم ناچیز خودم)، نه به امثال صفاییها اجازه بروز داده شد. و وقتی آقا مسند رهبری رو پذیرفتن ما یک فرد روشنفکر رو در این جببهه از دست دادیم. چرا؟ چون ایشون الان مجبور به رعایت چارچوبهای اصول ولی فقیه بودنه. همون جریان که ولی فقیه و اصلا سنت الهی و اسلامی مبنی بر ایجاد رشد و صرفا فراهم کردن زمینهست، نه «ارشاد» و «اجبار». و نباید چیزی رو مستقیم گفت تا مردم خودشون به اون حد از رشد ذهنی برسن.
از «ما» چهل سال گذشته و ما متأسفانه در دوران گذار افتادیم. آقایونی مثل رفسنجانی که 88 به مردم برگشتن(!) و پایه لیبرالیسم رو در این نظام ریختن، و محمد هاشمی رفسنجانیها که اراجیف رسانهای امروز رو باعث شدن، باعث شده تمام دغدغه جوون امروز عریان شدن باشه. کافهگردی باشه. شبیه شدن تهران به شهرهای بزرگ دنیا باشه. کنسرت باشه!
ما تئوریسین نداریم! دلم میخواد زارزار گریه کنم! ما تئوریسین نداریم! کسی که بی غرض باشه، کسی که نخواد توی دهن دیگران بزنه، کسی که هدفش «فقط نیومدن روحانی» نباشه، کسی که بفهمه در جامعه دوقطبی هستتتتتت، کسی که متعصب نباشه، کسی که وقتی براش از لزوم ایجاد فضای گفتگوی علنی و رسمی بین طرفداران 88 و راستیها میگیم بهمون نگه ضدانقلاب، کسی که بفهمه دوران کوبیدن و «بشین سر جات» تموم شده. الان آدمها دارن فکر میکنن و بفهمید! شما رو به هرکی دوست دارید قسم؛ بفهمید رسانه مهمه... رسانه مهمه.. رسانه مهمه... و بیبیسی فارسی و رادیو فردا داره مغز جووناتونو میخوره! به خداااا هیچکس یهویی نمیفهمه حق با شماست! به خدا این حد از تعصب به جایی نمیرسه...
آقای روحانی میخوان از هیجانات جوونهایی که ارزشهای انقلاب براشون درست توضیح داده نشده، از نفرتِ موجود در فضای نخبگانی کشور نسبت به حاکمیت، از لفظ آزادی بیان، از ایجاد دوگانه زن خانهدار و زن اجتماعی، از عکس خاتمی، استفاده کنن برای رئیس جمهور بودن!
به جز حضرت آقا و رجایی که چندماهی بیشتر فرصت رئیس جمهور بودن پیدا نکرد، قسم میخورم از تمام رؤسای جمهور تا به اینجام نظام جمهوری اسلامی ایران نفرت تام و تمام دارم، بی طرفم! و میگم که آقای روحانی، سواد، ذکاوت، توانایی، قاطعیت، و صلاحیت این مسند رو ندارن. لااقل خاتمی معلوم بود چیه و چه افکاری داره؛ برای همین سید محبوب چپیهای برانداز بود. یا احمدینژاد پوپولیست نبود و واقعا مردمی بود، هرچند مملکت رو به خرابی کشوند. اما ایشون واقعا خالیه. خالی خالی خالی. پوچ.
بعد از اولین مناظره انقدر حالم بد شد که تمام بدنم به وضوح می لرزید. گریه دار شده بودم. آقای رئیسی گزینه راستها بود؟! از ادب ایشون حرف میزنید. آیا کسی که راه نره میفته؟
سؤالهایی که در مناظره مطرح شد چیزی بود شبیه «اسب سفید رستم چه رنگی بود». مجری میپرسید برای فلان چیز چه برنامهای دارید و کاندیداها تکرار میکردن ما باید اشتغال ایجاد کنیم، مسکن ایجاد کنیم. «برنامه»ای وجود نداشت!
کسی حرفی از آموزش پرورش نزد طبق معمول. کسی حرفی از فرهنگ نزد! میدونید چرا؟ چون راستیها خودشون هم میدونن نظراتشون راجع به فرهنگ پوسیده و مفتضاحانهست و مایه رسوایی. میدونن هنوز نتونستن بعد مدرن دینی به این انعطافپذیری رو تفسیر کنن، و از تمام اون شاهکار هشت ساله جز «ما به خون شهدا مدیونیم» چیزی بلد نیستن. و چپیها هم میدونن جای این صحبتها صداوسیما نیست، که ما دنبال هرچه عریانتر شدن شما هستیم! ما هم زیاد اعتقادی به این دین نداریم! این حرفهارو کرباسچیها باید بزنن! این حرفهارو در تجمعها باید زد.
کسی حرفی از آموزش و پرورش نزد. میدونید چرا؟ چون رأی آور نیست. اصلا کی اهمیت میده نرم افزاری که کتاب آمار ما معرفی کرده مال ویندوز نود و هشته؟ کی اهمیت میده آدمهایی که از این نظام آموزشی بیرون میان تمام فعالیتشون درست کردن فن پیج برای فلان بازیگره؟ کی براش مهمه اوج دغدغه بچهش تا هجده سالگی آیفون و تولد و شاسخین باشه؟ کی اهمیت میده کتاب دینی اینهمه ضددینه؟ کی اهمیت میده نهایت توقع از کتاب دینی خوندنش برای درصد بالای هشتادِ کنکوره؟ کی اهمیت میده این بچهها حتی اسمی از ملاصدرا نمیشنون؟ حتی نمیدونن جنگ علی برای چی بود، سکوت علی برای چی بود؟ حتی دو تا تاریخ مهم جهانی رو بلد نیستن؟ پیامدهای دوتا جنگ که دنیارو نابود کرد بلد نیستن؟ کی براش مهمه دختری که در هجده سالگی از مدرسه فارغ التحصیل میشه بدونه شوهر اون تکستهای اینستاگرامی نیست که «تا ابد عاشقت میمونم پرنسس من». کی براش مهمه پسری که وارد دانشگاه میشه.. هیچکس! هیچکس براش مهم نیست سر ما چی میاد! ما قراره به کجا برسیم. قراره چی بشیم.
تفکر اصولگرایی و حزباللهی(!)تون پوسیده آقایون. حزباللهی که من با وجود تمام کثافتم از عمق جان درک کردم این نیست. شما موفق شدید! شما در ناامید کردن دختری که رؤیاهای شبانه چارده پونزده سالگیش در انقلاب خلاصه میشد موفق شدید. آقایون! این بود آرمانهای ما؟؟؟!
احساس میکنم تنها راه نجاتم به بن بست رسیده. تازه داشتم چنگ میزدم به نجات. آقایون راستی! اگر روزی فرصتی پیدا کنم و به حدی از خودسازی برسم که این اجازه رو به خودم بدم، اگر یک سیلی به خاتمی بزنم و یک لعن به مرحوم بفرستم، بدونید شما شایسته صدتا سیلی هستید؛ شایسته صدتا لعن!
سیدمرتضا! نوشته بودی:
«جهان هرگز باور نداشت که این چنین روزهایی را ببیند. سالها بود که راه و یاد انبیاء فراموش شده بود و ذخایر خدا نیز همچون ستارگانی که در ظلمت شب میدرخشند جز به چشم بیداران نمیآمدند، تا ناگاه خورشیدی دیگر متولد شد و انفجار عظیمی از نور، شب را شکست و اراده حق از وجود مؤمنینی که لایق آیینگی بودند تجلی یافت و آخرین عصر جاهلیت نیز با انقلاب اسلامی ایران سپری شد».
من باور داشتم! باور داشتم وقتی انقدر عظیم معادلات به هم میریزه، قراره جهان تغییر کنه. قراره جهان بفهمه معجزه کامپیوترهای استیو جابز نیست، ماییم! قراره همه باز یاد بگیرن چطور میشه بی گیر افتادن بین لفاظی انسانیت و اخلاق، انسان بود. قراره همه بفهمه ضرورت دین چیه و قراره همه بدونن انسان از جهان بزرگتره..
اما ببین؟ این چه بلایی بود که سر ما اومد...؟
سیدمرتضا... یه چیزی برام بفرست.. یه چیزی برام بفرست..
+ فرزانه؛ اینو نوشته بودم که نظرتو دیدم. تلپاتی!
+ دلم خیلی پره. معلومه؟ داغونم. معلومه؟
+ به اطلاع دوستان و آشنایان برسونم.. تا اطلاع ثانوی گوشی ندارم. اگر خدایی ناکرده یادی از حقیر کردید، همینجا هست، یا تلفن خونه. مخلص!
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا