اگر صبح بزند و هنوز بیدار باشی، مرد قَدَر میخواهد خواب رفتن. حالا من هی خودم را بکشم که سیر الی الابد الی اللهی را تا ابد خر بشوم. ظلم است. مرد قَدَر ظالم میخواهد. که من یکی به دلالت «تجرأت بجهلی» نیستم. من جاهلم. ظالم نیستم. سر صبح وقتی خورشید زور میزند که بیاید لای پلکهام نمیتوانم بخوابم.
خدا هیچ الاغی را عاشق بشر نکند. اگر کرد مثل من نکند. آدم عاشق بشر جز به روایتی که یک راه است و به شهادت میکشد، آنقدر بیشعور میشود که کفه ترازوی چشم طرف از دنیا و آخرت برایش سنگینتر است. بیشعوریست انصافا. لااقل برای من با این آرزوها بیشعوریست. حالا یکی میز و صندلی کافه فلانی را و زندگی هشت ساعتِ پُر، خوابش را، میگذارد روی ترازو. خب حکما زور چشم بیشتر است. عشق برای این آدمها خوب است. طرف میفهمد بشر هدفی جز تولید مثل هم داشته. اما عشق برای من یکی خوب نبود. آدم از خور و خواب به عشق بشر برسد جهش بزرگیست، اما از جایی که یک نفر بود (لعنت به ضمایر) اگر عاشق بشر بشوی خسر محض است. الان از کی یارو دارد سینهخیز خودش را روی زمین میکشد. از عاشق او بودن برسی به عاشق بشر بودن الاغ میشوی. کما اینکه بودی و ادای آدمیت داشتی. که چون کسی که عاشق او شد، اگر عاشق بود... خلاصه که همه ما داریم ادا در میاوریم. مصداق «بل هم اضل» نباشیم مصداق «کالانعام» حتما هستیم. وگرنه ما نه ملامتی بودیم نه بچه نه جوجه شاعر. الاغ بودیم. الاغ بودم. این هم از زبان با ادبی مثل من برای پی بردن به عمق فاجعه.
+ بشر اما انگار به بشری دیگر نیاز دارد... نیاز دارد... نیاز.
+ بی هم شدگانیم که پیدا هستیم... | #بیژن_ارژن
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا