خرید بک لینک


روزهای عجیبیست. میدانم حسرت خواهند شد و ایستادهام اینجا، نظارهگر به گذشتنشان.

قلمم خشک شده، شعرهام پژمرده، حتی نمیتوانم جملههایم را آنطور که باید کنار هم ردیف کنم و زبانم مدام گره میخورد.

یک روز نشسته بودیم آن گوشه به دوستداشتن و دوستداشتهشدن، و امروز نشستهایم هریک به گوشههای تنهاییمان، مشغول انگارنهانگاربازی که تو از من بهتر بلدی. باز من هرازچندگاهی یادی میکنم، مینویسم چند خطی، بیت شعری به یادت زمزمه میکنم.. اما تو غرقِ غرقی در همان گوشهی خودت .

باشد؛ ما که چشم از شما برداشتیم، همهاش مال خودت! اما لااقل محض رضای داستانهایی که میخواهیم از تو بگوییم، به قهرمانِ درخودکپیدهی تنهای این شبانهگویی رحم کن؛ باکی نیست از غرق شدنت؛ اما لااقل توی جو غرق نشو.. بگذار بگوییم قهرمانِ این داستان عاشقانه، رفت و رفت و رفت، غلبه هورمونهای عشقهای آبکی را کنار زد و؛ آخر توی اقیانوسهای عمیقِ ناگذر غرق شد...

خودت به هیچ!

قهرمان ما را خراب نکن...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: سه شنبه 12 ارديبهشت 1396 ساعت: 16:28

صفحه بندی