خرید بک لینک

از آنجا که پشت چشمهای این منِ هرچند ضعیف، هرشب یک بغضِ خوابیدهست در بزرگداشت دردِ «انسان»، و از آنجا که شعر را خواستهام برای «رجز»، احساس را خواستهام برای شعله کشیدن در رثای شانههای خسته از تحمل «بار امانت» و عقل را خواستهام برای استغراق در مفهوم «آزادی»، - آنجا که مشتها گره میشوند برای آزادی - قدس برایم فقط فردا نیست، که همیشه است. که گرچه من در متریال این زندگی حیوانی فرو رفتهام، بیست گلولهای که فاطمه عفیف را جاودانه کرد، از فرسخها آنطرفتر به تن پذیرفتم و باز به دنیا آمدم؛ و عشق من به خشم آمیخت، آمیختنی که آلودن نبود.

پس برای امشب، بیا تحلیل اوضاع سیاسی منطقه را کنار بگذاریم، تاریخ را کنار بگذاریم، مستندها را کنار بگذاریم، و فقط خیره شویم به گلولهها. به رنج بشر. به سیاره درد. به این عکسهای مستزاد که برای من و تو مکرر شده، اما حقیقت چشمهای آن کودک ایستادهبرآوارِ خانهاش میگوید، که این عکسها همان حقیقت نامکررند، که شاید اوج شرافت نسل دوربینها باشند. که انسان برای استمرار انسان، آینه و آینهدار درد است، یا لااقل باید باشد.

+ الهدف واضح و محدد و دقیق: ازالة اسرائیل من الوجود.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: جمعه 2 تير 1396 ساعت: 23:14

صفحه بندی