خرید بک لینک
نحیتنی، او لعلک رایتنی مستخفّا بحقک فاقصیتنی، او لعلک رایتنی معرضا عنک فقلیتنی، او لعلک وجدتنی فی مقام الکاذبین فرفضتنی، او لعلک رایتنی غیر شاکر لنعمائک فحرمتنی، او لعلک فقدتنی من مجالس العلما فخذلتنی، او لعلک رایتنی فی الغافلین فمن رحمتک ایستنی، او لعلک رایتنی فی مجالس البطّالین فبینی و بینهم خلّیتنی. نه؛ هیچکدامِ اینها نیست. او لعلک لم تحب أن تسمع دعائی فباعدتنی..؟

همه اینها را گفتم که دلت به حالم بسوزد، غیرتت به جوش بیاید، بعد همه را مثل همیشه بندازم گردن خودت. تقصیر من که نیست اگر رو به تو میآورم و باز حالم خوب نمیشود! تو که در بند روی سیاه من نیستی.. حتما شنیدنِ صدایم را خوش نداشتهای. ها خدا؟ خوش نداشتهای؟

بعد که جملهها را به اینجا کشاندم، سرت را که بلند کردی، این بنده تنهای زمینخورده را که دیدی، که چشم و گوش و دل ندارد، که تمام سرمایههاش را باخته، که هیچکس نمیخواهدش، که حتی از خودش هم فراریست، که از خودش هم میترسد، که اصلا بیشتر از همه از خودش میترسد، که مکر دنیایت به ضعف قلبش و قوت جهلش هجوم آورده، که ناتوان ناتوان ناتوان است، و ما أنا یا سیدی و ما خطری؟، بعد که همه اینها را دیدی، بگویمت:

این من با این حال نزار، جز تو مگر کسی را هم دارد که میرانیش؟

اینها را که بگویم، یقین دارم شرم میکنی وقتی تمام افلاک خیره شدهاند به خواهشم و نگاهت، بگویی «برو».

4.

خدایا، میخواهم توکل کنم به تو. دیدی که این روزها لحظهای هزار بار پر و خالی شدم، از ترس قالب تهی کردم، از وحشت مردم، میخواهم مثل همیشه خودم را گردن خودت بیندازم. که هیهات! أنت أکرم من أن تضیع من ربّیته!

کیست که نداند همین کمِ من را هم خودت تا اینجا رساندی؟ من بعدش هم با تو. من روی پای خودم بروم راه را گم میکنم..

5.

این صوت طنین صدای چند کلمهای از علیست. امانت میگذارم برایتان.

دریافت

6.

دعام کنید.

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 5 تير 1396 ساعت: 4:04

صفحه بندی