مامانم اینا رفتن قم. تنهام. دارم از شدت دلتنگی برای چایی میمیرم ولی حالشو ندارم درست کنم.
به دیدنم که میای، برام به جای شراب، چایی بیار، که مزه مزه کنم، نفس کشیدنتو.
آه، لعنتی، نفست بوی چایی عطری میده. چمیدونم، بوی شراب میده. بوی مستی میده.
حالا ما که مؤمن نیستیم ولی میفرماد: الشای خمر المؤمنین..
بیا ما رو مؤمن نفست کن، تا نرفتیم مست و پاتیل بشیم..
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا