همزمان؛ یک نفر وقت خواب کنار گوشت را جاروبرقی میکشد، هر لحظه هزارتا برج هزار طبقه شیشهای روی هم فرو میریزد، کسی چند ساعت مداوم است با چکش روی جای نامعلومی میکوبد، گوشه دیگر جشن قاشقزنی سرخپوستهاست و کمی آنطرفتر رقص شورآمیز و بلندآواز مردم افغانستان، برای ورود طالبانیها. روبرو نعل اسب میسازند و راست بازار مسگرهاست؛ چپ کنسرت حامد همایون!
اینها همه در نصف سرت اتفاق میافتند و مضاف کن بر تمامشان حالت تهوعی را که معده و روده را هم بالا میآورد.
شما هزاری هم سربازی بروی، قبل حمل یک حمله میگرنی، با خودت در سرتاسر ترافیک تهران، مرد نمیشوی. حساب کن سال کنکور هم باشد.
برچسب: حمله,
نویسنده: آرین زارعینیا