ما هیچ وقت نمیتوانیم در یک روز ابری که داریم میرویم سرِ یک قرارِ خوب، walk of ordibehesht دال را گوش کنیم و خوشبخت باشیم. چون پولِ توی جیبمان سنگینی میکند که: مرا بفرست به سازمان ملل و برایشان بنویس: «یک کافه هست توی ولیعصر که زیر شیشه میزهایش شعر دستخطی گذاشته. بیست روز دیگر میخواستیم با رفیقم برویم آنجا، چای بخوریم و دو-سه تا شعر بخوانیم. اما دیدیم شما بیشتر به این پول نیاز دارید». از یک جوانِ هفده-هجده ساله، به عوضیهای سازمان ملل.