خرید بک لینک
از وقتی یادم هست داشتم برای کلمات یک تصویر مینوشتم، تا روزی بتوانم به کسی بگویم وقتی کلمهای را ادا میکنم چه مقدار عاطفه و رنج و درد و شادی، همراهش هست؛ مثلاً، خاطره، تصویر خاطره، عاشقیست که به زحمت معشوقِ تازهرفته را از خاک بیرون میکشد، تقلا میکند، و برای آخرین بار معشوق را در آغوش میگیرد -در قبر-، چشمهایش را میبندد، برای لحظهای چیزهایی را مرور میکند، و باعث و بانی تمامشان را میگذارد توی خاک؛ و میرود.. یا مثلا مادر فرزندمردهای که جوانش را کفن میکنند، و لحظهای یادش میافتد اولین باری را که کودکش چنگ کشیده به سینهش، اولین باری را که بوسیدن آموخته، اولین کلمهای را که ادا کرده؛ خاطره به جای آن چنگ میگویند، یا جای آن بوسه، یا جای لرزش ذرات هوا، در ارتعاش آن کلمه.. خاطره آن مرور لحظه آخر است، معمولا مرور یک خلأ که لحظهای جهان متوقف شده و، آن خلأ را دستی لطیف یا لبی داغ پوشانده؛ یک جای داغ روی گونه، روی پیشانی، که کسی روزی آنجا را بوسیده.. «خاطره، جای داغ خالی تکرارناشدنی اولین بوسهست.»

برچسب: زندگیمه, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: پنجشنبه 11 آبان 1396 ساعت: 17:12

صفحه بندی