یکی از بچههای حقوق بهشتی امروز توی دانشگاه خودکشی کرد، طلای المپیاد بود، دوره قبل ما.. مرگ، ناامیدی، ترس، سردرگمی، بی آن که کسی باشد دستهایمان را بگیرد، ما را در خودش فرو برده؛ شبهایی در زندگیام بود که تا برداشتن تیغی، و تمام کردن کار، یک قدم بیشتر فاصله نداشتهم.. با جرعهجرعه چای که در گلویم میریخت، به گلویی فکر میکردم که از امشب به بعد، خودخواسته، دیگر چیزی نخواهد بلعید.. این بود آن زندگی که منتظرش بودیم؟ حال امشبم حال نهنگهای به گل نشستهست..
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا
تاريخ: پنجشنبه
11 آبان
1396 ساعت: 17:12