حالا که توییتر نمیروم و گوشی قدیمیم با اندروید عتیقه 2.3 دستم است که نمیتوانم هیچ ابزاری برای یادداشت روش نصب کنم، من ماندهام با خرواری جملات کوتاه بهدردنخور، که وسواس ثبتم شبانهروز تن و بدنشان را خراشیده میکند. نمیخواهم ساحت بلاگ را با آن جملات خدشهدار کنم؛ شبها در نزدیکیهای فرو رفتن به مرگِ خواب، ناگهان باید برخیزم، چراغ را روشن کنم، یک جمله چهار کلمهای در دفترم بنویسم و باز برگردم به رختخواب بیخوابی، در حالی که همان ذره خوابِ منِ بدخواب هم پریده. این در حالیست که تقریباً با احتمالی که به صفر میل میکند، مطمئنیم همین حالا اگر من بمیرم، مطلقاً کتاب تاریخسازی از دست نرفته، یا ریاضیات از یک نظریه بیسیک بیبهره نشده؛ و من باز مثل یک احمق نسبت به تکتک لحظاتی که تجربه میکنم، وسواس ثبت دیوانهوار دارم.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا