خرید بک لینک

1.

گمانم یک دلیل محکم برای اوضاع لجنمالِ امروزِ جمهوری اسلامی وجود دارد، و آن، باورکردنِ گزارههایی که برای تحمیق عوام اختراع شدهست، از طرفِ مسئولین. خودشان هم باور کردهاند راست میگویند. این بزرگترین مرضیست که هر دروغگویی به آن دچار میشود، اما دیر نیست که تشت رسواییش از بالای بام بیفتد. مثل کسی که به همه القا میکند فرد باهوشیست؛ أحسب الناس أن یُترکوا أن یَقولوا آمنّا و هم لایُفتنون؟





2.

بهعنوان یک معتقد به آرمانهای خمینی میپرسم؛ در دینی که «پرسش» -اگر به قصد آزمودن نباشد- ، تعمق و تفکر مهمترین مضامین آن هستند، آیا پرسش و مطالبه از بلندپایهترین مقام مملکتی که چند دهه کشور زیر نظر ایشان اداره شده، تضعیفِ جایگاهِ تصمیمگیریست؟ مسئله من یک مسئله معرفتیست. من نمیخواهم فردی را زیر سؤال ببرم، یا به اصول انقلاب خدشه کنم، درحالیکه وقتی نبودِ آن را تصویر میکنم، دلیلِ دیگری برای زندگیام نمییابم. پرسش من این است که ارزش چیست؟ غلتاندنِ انسان در سیل اهداف صدرِ قدرت؟ تربیت انسانِ رباتی ابزاری برای دستیابی به آنچه که «من گمان میکنم درست است»؟ تحمیق انسانِ تحتِ حکومت با ابزارهای پروپاگاندا؟

انسانِ دینی با آن انسانِ غربی که عمریست حیوانیتش را برایمان در بوق و کرنا میکنند چه تفاوتی دارد، اگر او را هم باید با استحمار به سمتِ اهدافِ رهبر -من راجع به شخص بحث نمیکنم. رهبر یک مفهوم است.- غلتاند، و انسانِ غربی را هم. جز تفاوت در ابزار تحمیق، که برای انسانِ متصورِ جمهوری اسلامی، یک نوع اسلامِ اشعریگونه پناهیانیست، و برای انسانِ غربی سکس و مواد مخدر و مشروب، تفاوتی در مفهوم وجود دارد؟

اگر اینگونه نیست، پس علت اینهمه دروغ را کجا باید جستجو کرد؟ چرا تمام ابزارهای ابرازِ عقیده جمعی در دستِ عدهای خاص کانالیزه شده؟ چرا اینهمه سؤال اساسی درباره سیاستهای داخلی و خارجی جمهوری اسلامی بیجواب مانده؟ برای مثال، چرا کسی درباره حقیقتِ همکاری جمهوری اسلامی با بشار اسد پاسخگو نیست، که حالا بتوانیم به شکلی منطقی و در فضایی عقلانی به هجوم شبههها درباره جنگ ایران در سوریه پاسخ بدهیم؟ وقت آن نشده جدا از مقدسسازیهای احمقانه از شهدا، به شکلی تئوری و سیاسی، آنگونه که به علم نزدیک باشد، به مسائل بپردازیم؟ چرا هنوز بعد از گذشتِ نزدیک به سی سال از جنگ، تا حرفی از اشتباهاتِ جمهوری اسلامی میشود، تمام مسئولین بلااستثنا پای خونِ شهدا و وصیتنامههایشان را وسط میکشند و سعی در احساسی کردن فضا دارند؟ آیا شما که از داد وسیلههای تحمیق انسانِ غربی گوش دنیا را کر کردهاید، در مفهوم و در راه، تفاوتی با آنها دارید؟


پرسش، گمشده اساسی جمهوری اسلامیست. بلندپایهترین مسئول مملکت، در نظریههای فراولایتفقیهی آقایانِ پناهیانیست، جایگاهِ شبهمعصومی دارد که هرگونه پرسش از او باعث تضعیف مقام تصمیمگیریست. این آن چیزی نیست که بتواند من را قانع کند. ویترین دانشجوهای نافهمِ احمقِ بهزعم خودشان «منتقد» در دیدارهای سالانه، جوابِ من نیست. اینها همه سیاستهای چروکیده، نخنماشده و هدفمندِ یکسری متخصصِ رسانه احمقتر، برای خواباندنِ افکار عمومیست. اعتراضاتِ بیرهبر و بیهدایت، اغتشاشهای بیسرانجامی هستند که بیشتر به مهر تاییدی بر سیاستهای فشل آقایان میمانند، که یعنی ببینید، آنکس که مخالف ماست همین اندازه گیج و بیهدف است.

نه؛ اینها جواب من نیست. آن مجسمه مضحکِ دروغاندودِ آزادی بیانی که ساختهاید، وقتی برای من حقیقی میشود، که اعتراض یک جریانِ شناسنامهدار را با رهبر و تئوری و ایدئولوژی سرکوب نکند. اعتراضی که شاید سرانجامش بر ملا شدنِ خیلِ دروغهایی باشد که تمامِ این سالها به مردم گفتهاید.

هرزمُردههای هزارقبرستانی!





3.

ائمه جمعه و قوه قضاییه میتوانند با توانایی تصمیمگیری و با جوجهمذهبیهای حزبولاهیِ تحت فرمان، یک حکومتِ مستقل تشکیل بدهند، که در آن درباره فیلترینگ، مفاد کتب درسی، کمّ و کیف دانشگاهها، اعدام یا بخشش زندانیها، انحلال یا پابرجایی بانکها و پاساژها و جمعیتهای مدنی، برنامههای تلویزیونی، سینما و تئاتر و موسیقی، و سیاستهای کلی و جزئی اقتصادی جامعه تصمیم بگیرند.








4.

بیشعورترین موجوداتی که تابهامروز دیدهام ائمه جمعه بودهاند؛ وقتی میبینمشان شبیه گاوهایی مینمایند که با دیدنِ پارچه قرمز دود از گوشهایشان بیرون میزند. پارچه قرمز هم فیالواقع هرآن اتفاقیست که بی مهرِ تایید ایشان در سطح جامعه بیفتد.






5.

خواهرها، برادرها، مستحضر باشید، فضای «مجازی» جاییست که در آن، «اغتشاشگرانِ جوگیر» میتوانند شما را «اقناع» کنند شرایط بسیار بد است و شما را بشورانند.

البته ما هم تلاش کردیم که شما را «اقناع» کنیم آنها «اغتشاشگرانِ جوگیری» هستند و شرایط بسیار خوب است، اما نمیدانم چرا نتوانستیم.

نتیجه میگیریم که فضای مجازی گند است و باید نابود شود و ما همهجوره در راه نابودی آن تلاش میکنیم. مرگ بر آمریکا، مرگ بر اسرائیل، مرگ بر ضد ولایت فقیه، مرگ بر مَ جا زی!





6.

حالا اینکه آقایان هنوز نتوانستهاند درک کنند اینکه این فضا، با تعاملهای فیزیکی تفاوتهایی دارد، دلیل برآن نیست که «مجازی» نام بنهندش، خود موضوعِ دیگریست.





7.

من اینها را اینجا مینویسم اما اشتباه میکنم. هیچ بعید نیست از دسترس خارج شود.




8.

مدتها پیش گفته بودم، شهید در مقام جامعهشناس و تاریخدان و سیاستخوانده نیست که مدام از وصیتنامهاش نقل قول میکنید. آن وصیتنامه برای طی طریق عرفانی شخصیست. شهید در نهایتِ خود، کسیست که ظرف وجودیاش را از مفهوم توحید پر کرده، نه که اساساً ظرف بزرگی داشته. هروقت این را فهمیدید، میتوانیم در فضایی به دور از تقدسگرایی احمقانه، و در فضایی عقلانی، راجع به چند و چونِ مشکلاتِ جامعه صحبت کنیم.




9.

شرح حال این روزهایمان را محمد اصفهانی پیشتر در سراب گفته..





10.

نظراتِ پست را باز فرمودیم که خدایی ناکرده به کجرفتاری آنکس که سعی در کوبیدنش داشتیم دچار نشویم! شما که چیزی نمیگویید نهایتاً. حال خواندن ندارید. خستههای طفلکِ مبارزِ زیرِ پتو!

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: دوشنبه 2 بهمن 1396 ساعت: 6:32

صفحه بندی