1.
آقای سلیمانی در 28 دیماهِ سال جاری در نشست عمومی بصیرت، بعد از تحریم اشخاص از جمله صادق لاریجانی از طرف آمریکا، این جملات را گفتهاند:
«قرار گرفتنِ نام رئیس قوه قضاییه در فهرست تحریمی آمریکا افتخار، و به سبب دفاع ایشان از نظام است؛ هجمههایی که نادانان در داخل و خارج به ایشان نیز میبرند مؤید همین موضوع است».
جملات از این دست در کارنامه ایشان زیاد است، که بیشتر شبیه تملقگویی و سمت و سو دادنهای مغرضانه به جماعتِ بستهفکریست که از خودشان اراده و تفکری ندارند، و خامِ مانورهای احمقانه رسانه ملی درباره افراد شدهاند.
آنها که «درس جنگ» خواندهاند میدانند؛ پیروزیها -اگر اصلا پیروزی در کار باشد- هیچگاه حاصل تلاش و زحمت و فراست یک نفر نیست. گذشته از اینکه جنگ ایران در سوریه بهطورکلی از نظر رسانهای موضوعی مسکوت است و هنوز هیچکس را در ایران یارای پرسش از ماهیت آن نیست، و گذشته از اینکه جنگ ایران در سوریه یک جنگ ملیگرایانه، بازپس دادنِ کمکهای پدرِ بشار، و یک لزوم جغرافیایی برای تأمین امنیت مرزهای کشور ما بود و الفاظی مثل مدافعان حرم، جز جبههگیری دستههای سیاسی در ایران و فراهمسازی بستر شایعه و دودستگی در بین عوامی که از فقر رنج میبرند چیزی نداشت (حتما شما هم شنیدهاید این سخن را از امیرالمؤمین؛ فقر از دری وارد خانه میشود و دین از در دیگر خارج) میخواهم همه اینها را کنار بگذارم، حتی این موضوع مهم را، که اصلا چرا بعد از چهلسال سیاستگذارهای رسانهای جمهوری اسلامی به آن حد از بلوغ نرسیدهاند که بفهمند بت ساختن از اشخاص آسیبپذیرترین موضعیست که یک رسانه رسمی میتواند اتخاذ کند، و تنها به این بپردازم:
آقای قاسم سلیمانی چه زد و بندی میتواند با صادق لاریجانی داشته باشد؟
هیچ؛ بله؛ هیچ. لاأقل من روبروی خودم هر روز کسی را میبینم شبیه او، صرفا با تفاوتِ لباسها، که تقریباً هیچ نفعی نمیبرد و اصلا نمیخواهد هم ببرد و همانقدر که تمامِ زندگیِ پیش از اینش را صرف اعتلای این حکومت کرده و این کار را از دل و جان انجام داده بیآنکه امتیازی در کار باشد، بعد از این هم چنین خواهد بود. مردانِ جنگ اگر هنوز ذرهای از آنچه در جبههها چشیدهاند زیر زبانشان باشد، هیچگاه تن به خواری جیفههای دنیوی نمیسپارند؛ سلیمانی امروز هم در میدان جنگ است. شاید اینها دلایل محکمی نباشند، اما من این را حس کردهام، ارتباط خانوادگی هم با سلیمانی و لاریجانی ندارم که نزدیکتر بگویم دیدهام که از این تملق چیزی به او نمیماسد پس دلیل محکمتری ندارم.
به هر حال، بیایید گمان خوب ببریم و فرض کنیم از این جملاتِ تا این حد عمومی، چیزی به قاسم سلیمانی نمیچربد.
و اما بعد؛
من از همه عکس ایشان را روی جلد مجلات معتبر در کشورهای مطرح جهان میپذیرم؛ آقای سلیمانی اما نهایتا درس جنگ خوانده. چرا در جایی تا این حد عمومی، باید چنین حرفی بزند، درحالی که بر اثرِ حجم عظیم پروپاگاندا برای طرح ایشان به عنوان فرشته نجات و آدمِ سراسر خوب (فقط پوشش صداوسیما از مراسم فوت پدر ایشان را مرور کنید) عده بسیار زیادی از حزبولاهیونِ بیارادهی ذوبدراشخاص، چشم به دهان ایشان دوختهاند تا موضع سیاسی خود را از میان حرفهایشان پیدا کنند و با قدرت وارد عمل (عملِ حزبولاهیون چیست؟ فعالیت مجازی احمقانهای مثل افسران جنگ نرم، و فحش دادن به مخالفین نظام در اینستگرم و توییتر) شوند؟
امیدوارم دچار سادهانگاری نشوید؛ ایشان حرف سادهای نزده؛ ضمن اینکه به کرات این را گفته. این را در نظر داشته باشید، که دعوای احمدینژاد-لاریجانی، هنوز هم با فاصله یکی از مهمترین مسائل نظام است و اگر بهخوبی مدیریت نشود، به زودی شبیه همین اغتشاشاتِ پیش، سر باز میکند و مردم را به جان مردم میاندازد. (وقتی از مردم صحبت میکنیم از چه صحبت میکنیم؟ منظور من از مردم، کسانی هستند که امیدی برای زندگی در خارج از این خرابشده را ندارند، و منظور من از مردم خردهبورژواهایی نیستند که صبح تا شب در پالادیوم مشغول خریدتراپی و تظاهر به ثروتمندی هستند و منظور من از مردم نیاوراننشینانی نیستند که حتی اگر کشور را باد ببرد هم، ایشان در حریم امن پولهایشان پا روی پا انداختهاند و آفتاب میگیرند). مردم یعنی کسانی که سیاستگذاری جزئی آقایان تأثیر کلان در زندگیشان میگذارد و مرگ و زنده ماندنشان را تعیین میکند، یعنی کسی که چیزی از سیاست نمیداند، و احتمالا تا چند نسل بعد خودش هم، بنا نیست چیزی از سیاست بدانند، بنا نیست دانشگاه بروند، بنا نیست درکی جدید از زندگی داشته باشند، و به وضع فعلیشان محکومند؛ مردم یعنی کسانی که فقر واقعی را تجربه میکنند، نه که حقوقشان سخت تا آخر ماه برسد، دلشان چیزی بخواهد و بگویند این ماه نشد، ماه بعد؛ بلکه تا انتهای عمر به فقر محکومند. «محکوم». فقر یعنی بدبختی بیامیدِ بهبود.
من هیچگاه احمدی نژادی نبودهام. از او متنفرم و معتقدم عدالتخواهی با هزینهتراشی فرسخها فاصله دارد. وقتی انسان تصمیم میگیرد کاری را انجام دهد، باید نسبتِ نتیجه به هزینه، لاأقل بین صفر و یک نباشد! و اینجا دقیقا جاییست که تصمیمگیری با عقل، از کنسرواتیسم فاصله میگیرد. اما؛
اینکه فردِ ناشایستی مثل احمدینژاد، لوای انتقاد بهحق به قوه قضاییه را برافراشته، یعنی تا ابد انتقاد به قوه قضاییه «کار نادانان» است؟ صادق لاریجانی بهدلیل اینکه در فهرست تحریمی آمریکا قرار گرفته (توجه کنید، آنها به شخص اهمیتی نمیدهند، صادق لاریجانی اندازه صدتا آمریکا به انقلاب خمینی خدشه کرده، آنها صادق لاریجانی را تحریم نکردهاند، آنها «رئیس یکی از قوای جمهوری اسلامی ایران» را تحریم کردهاند.) پس از هر اتهامی مبراست و هرکس به «صادق لاریجانی» خدشه کند نادان است؟! این همان استدلالِ احمقانه حزبلهای بیاراده نیست که تا انتقادی به وضعیت جمهوری اسلامی میکنیم میگویند «حواست باشه دیروز bbc هم همینو گفت، تو زمین دشمن بازی نکن!»؟ این اگر سادهلوحی نیست پس چیست؟! اسم این اگر حماقت نیست پس چیست؟! آقای سلیمانی میدانند حرفهایشان به چه اعمالی از سمت پامنبریهای بیفکرشان منتج خواهد شد؟!
2.
پیشتر راجع به صحبتهای احمقانه آقای پناهیان هم نوشته بودم؛ میخواهم نمونهای از مغالطههای ایشان را به عنوان انسانِ کمفهمی که بسیار کمتر از ایشان زندگی کرده و خوانده و سفر رفته نشان بدهم:
یک: رئیس قوه قضاییه، از منصوبین مقام معظم رهبریست؛
دو: انتقاد به رهبری باعث تضعیف جایگاه تصمیمگیری (ولی فقیه) میشود؛ (این را به عنوان فرض میپذیریم)
نتیجهگیری: انتقاد به رئیس قوه قضاییه جایگاه تصمیمگیری را تضعیف میکند.
در نتیجهگیری احمقانه دومرحلهای، اولاشتباه ایشان شخصگرایی بود. دوماشتباه انتصاب سیالگونه منصوب رهبری به شخص رهبری بود. یعنی رهبری و رئیس قوه قضاییه یک روح در دو بدن هستند؛ فعل صادق لاریجانی فعل رهبریست، و سخن او سخن رهبری. (جالب اینجاست که آقای پناهیان نفهمیدهاند نتیجهگیری اینچنینی، ملزومات و مقدماتِ اینچنینی میخواهد، و این دقیقا یعنی نوشتنِ هر فعلِ سرزده از شخص صادق لاریجانی (همینقدر مبتذل! به اسم!!!) به پای رهبری). سوماشتباه و مهمترین اشتباه ایشان نادیده گرفتنِ کلی اصول است، یعنی: پرسش در حکومت اسلامی در جمهوری اسلامی ایران، تضعیفگرِ جایگاه تصمیمگیریست. تا آنجا که به یاد دارم رسانههای لعین آنورِ آبی سالهاست میخواهند همین را بگویند!
3.
چهلسال بعد از انقلاب خمینی، جوانانی را که بهدرستی به امام جمعه شیراز اعتراض کردهاند را، گرفتهاند، برایشان حکم صادر کردهاند، و حالا میخواهند با پادرمیانی ریشسفیدانه روحِ انقلابی را از جانهایشان بزدایند و محافظهکاری احمقانه خودشان را به آنها قالب کنند. با اتصالِ امام جمعه به رهبری.. بیچاره رهبری!
داستان این است: حق مسلمشان را از آنها بگیر، آنها را در بند کن، به مرگ بگیرشان که به تب راضی شوند.
هرروز، رونمایی از رذالت جدید آقایان برای «حفظ» انقلاب! فقط باید پرسید منظورشان از «حفظ» دقیقا چیست..
4.
«فضای «مجازی» بلاییست که به جان ما افتاده و اگر جلوی فضای مجازی(!) را میگرفتند کار به اینجا نمیرسید. من گفتهام که نمیشود کلا جلوی فضای مجازی را گرفت ولی میتوانیم آن را کند کنیم».
اینها جملات کیست؟ یک احمق عقبمانده؟ یک بیشعور؟ یک بیسواد؟ یک دانشگاهنرفته؟ یک خر؟
نه؛ اینها جملات آیتالله جنتیست. عضو خبرگان رهبری، شورای نگهبان، مجمع تشخیص مصلحت نظام، شورای عالی انقلاب فرهنگی، و..
فضای حاکم بر کشوری را تصور کنید که ادارهکنندگانش در عصر دسترسی بدونِ حصر به اطلاعات، همچنان راه حل را بهجای تولید محتوا در راستای اهدافشان (کاری نداریم؛ هرچه که هست) از بین بردنِ سیل عظیم اطلاعات میدانند. این است جریانِ حاکم بر کشور. این است تفکر عقبمانده حاکم بر کشور؛ اینان هستند احمقهایی که کشور را به دست گرفتهاند. باید به ایشان گفت، امیدوارم اطرافیانشان به ایشان این قول را بدهند، و خاطر مکدر ایشان را سریعاً آرام کنند، که در آیندهای نزدیک، مهندسانِ ما با تکیه بر پیشرفت روزافزون در حوزه فناوری اطلاعات، سعی در قطع جهانی شبکه اینترنت -این کثافتِ بهتماممعنا- خواهند داشت، و انشاءالله، با دعای جنابتان، و با عنایت حضرت ولی عصر، و به حول و قوه الهی، این مهم محقق خواهد شد.
من لاأقل نمیدانم اینها به کدام خدا اعتقاد دارند. من امامِ زمانِ اینها را نمیشناسم. بهراستی هماینان هستند که بعد از ظهور حضرت حجت، او را به آوردنِ دینی جدید محکوم میکنند؛ بهراستی همینها باید باشند..
از توهین به ساحت محترم خر عذرخواهم.
5.
اماما! آنها را که به این انقلاب دلبستگی ندارند باکی نیست؛ آنها را که دل به کندن از این ویرانه بستهاند باکی نیست؛ آنها را که رؤیایشان خانههای زیباست و حسابهای پرپول باکی نیست؛ آنها را که رؤیاهایشان، رؤیاهای شخصیست باکی نیست؛ آنها را از قِبَلِ راهِ تو، فربه شدهاند و با انباشتِ چربی بیم گرسنگیشان نمیرود باکی نیست؛ آنها را که زندگیشان در تلاش شبانهروزی برای خردهنانی خلاصه شده، باکی نیست؛ باک ما راست که رؤیایمان را در آزادیخواهی جهانی یافتهایم، در دریدنِ بندهای بندگی بشر، در فریاد کشیدنِ آزادی. باک ما راست که بیش از همه از انقلاب تو فهمیدیم و کمتر از همه، دستمان به آن رسید..
اماما! این آن چیزی نیست که باید میبود.
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا