خرید بک لینک

آدم گاهی دوست دارد بتواند بعضی آهنگها را با واقعیات زندگی خودش مطابقت بدهد و با آنها اشک بریزد. بعضی آهنگها را گوش میکنی احساس میکنی جای یک شکست عاطفی بزرگ در زندگیات خالیست! این است که عقلا میگویند موسیقی عقل را زائل میکند، تمایلات مضحک بهوجود میآورد و در بعضی موارد آنقدر بحرانی میشود که زندگی را به صحنه بروز و تظاهر خودش تبدیل میکند.

با این حال، گلدون محسن چاوشی را انگار برای من و او خواندهاند. از زبان من برای او. اینکه من یه گلدون پر از گل بودم. اینکه او مدام میخواست من را برنجاند، که خودم با پای خودم بروم و بارِ رفتن گردنِ من بیفتد و اگه دوست نداشتی رنجوندنمو، هیچوقت از تو نمیرنجیدم. اینکه اگه زندگی میکردی با من، زندگیمو به تو میبخشیدم. اینکه کسی قادر نیست منو از عشق تو برگردونه.


اما میدانید، آدمها گاهی کاری میکنند که باید خیلی تلاش کنی، خیلی بزرگواری کنی، خیلی لبهایت را به هم فشار بدهی که ازشان جلوی آدمهای مشترک، انقدر که من به نیکی یاد کردم، به نیکی یاد کنی. دلت میخواهد بگویی اصلا هر آدمی حق دارد در هرجایی از یک رابطه پشیمان شود و برود، اما آن رفتار حتی در شأن خودش هم نبود. آن لحن صحبت با کسی نیست که رازهای مگوی زندگیات را که حتی زنت هم نخواهد دانست، به او گفتهای. اما فقط میگویی، به آن آدم مشترک، که دیگر هیچکس در تمام دنیا قادر نخواهد بود او را آنگونه که من دوست داشتم، دوست بدارد. اینقدر عمیق، اینقدر دستودلبازانه، اینقدر پاکباخته و بیتوقع.


لطفا محترمانه بروید. لطفا طرفتان را آدم حساب کنید، به حرمت محبتی که هرچند بهتمامی اشتباه، روزگاری بینتان بوده، محترمانه بروید. که لاأقل بشود پشت سرتان با بعضی آهنگها اشک ریخت و سبک شد. که لاأقل بشود در فراقتان اشک ریخت. نه که با نفرت، فقط خودخواهانه به فکر قلب پامال شده خود بود. نه که با یاداوری آنهمه احساس خالص و تراوش صادقانه آنهمه عشق، نتوانیم خودمان را ببخشیم، که بخواهیم خودمان را پارهپاره کنیم که به انسان نالایقی مثل شما عشق ورزیدهایم، یک جوری محترمانه بروید که بشود شعرهای منزوی را پشت سرتان خواند، با خیال راحت گریست و چیزی جز نفرت از شما به یادگار داشت. شما نمیدانید، شما که هیچوقت آنقدر گیر کسی نمیشوید که شب برای کسی شعر عاشقانه بخوانید و لاأقل فرداش خبر زن گرفتنتان را نیاورند، که ما معمولیها، تا ابد یک بغضی سر گلویمان را فشار میدهد اگر نتوانیم یک دلِ سیر برای رفتن کسی که دوستش داشتهایم بگرییم. خسته میشویم اگر تا آخر عمر مجبور باشیم به روی خودمان نیاوریم رفتنتان آزارمان داده. خیلی آزارمان داده. هرروز میمیریم از اینکه نیستید، و هرروز به روی خودمان نمیآوریم از اینکه چقدر خرابیم که نیستید، و آنقدر به روی خودمان نمیآوریم که یک روز در آینده فقط خرابیم، اما نمیدانیم برای چی..


پ.ن: بین این اومدهها و رفتهها، هیچکس مثه تو اذیتم نکرد..

پ.ن دو: من یه گلدون پر از گل بودم..

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 8 فروردين 1397 ساعت: 1:58

صفحه بندی