خرید بک لینک

به کتابها و فیلمها اعتماد نکنید. تا آدمهایی که در یک واقعه حاضر بودهاند زندهاند، بروید بشنوید. فکر کنید. فکر کنید. فکر کنید.

قطعا هیچکس نمیتواند بی ارتباط با ولی خدا باشد و تمام آدمهای دگمی را که اطرافش هستند با این سعه صدر تحمل کند و برای ندانم کاریهای دیگران حرف بشنود و به اضمحلال رفتن آدمها را ببیند و باز لبخند بزند.

قطعا هر انقلابی قبل از انقلاب «او» برای تربیت اقلیت است و بس. غربال میشویم و غربال میشویم و غربال میشویم. مگر خدا رحم کند بین این غربالها نریزیم... مگر حرص هدایت ولی، دست بگیرد زیر الک غربال که اگر ریختیم بغلِ بابا بریزیم. و این انقلاب حتی چیزی جز غربال نبود. دیدیم و شناختیم کسانی را که به «طمع» منصب انقلابی شدند و خوردند و بردند و به نام او تمام شد. دیدیم و شناختیم کسانی را که انقلابی بودند، اما تا صاحب انقلاب شدند هوای قدرت برشان داشت و خوردند و بردند و به نام او تمام شد.

وقتی حرف زندههای آن واقعه را میشنوم، بیشتر و بیشتر پی میبرم به «یک سینه حرف موج زند در درون ما»ی او. نمیدانم حق برای ادا کردن چیست، که گاهی حق درون را اگر ادا کنی، ناحق میشود. اما میدانم که مگر حرص هدایت ولی، دست بگیرد زیر الک غربال... مگر آغوش او نجاتمان بدهد...


+ گریهها دو دستهاند. یکی گریههای اشکی به پهنای صورت که آرامم میکنند و بعدش نه سردردی هست نه سرخی چشمی؛ و یکی گریههای عصبی بی اشک، که سردردِ نصفه و سرخی چشم را باعث میشود، تا مدتها.


+ من فرزند ناخلف پدرم هستم...

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 18:00

صفحه بندی