چقدر on the level کوهن رو دوست دارم؛ بهم حس عصرهای ساکت خونه حاجیبابا رو میده که آفتاب داغ قم کمکم داشت میرفت و به جاش یه عصر خنک میومد و نوبت میوه خوردن بود، یه عالمه قاچ هندونه شتری، یه سبد بزرگ گیلاس یا توتفرنگی..
بخش بزرگی از کودکیهامو از اعماق وجودم به داییم عشق ورزیدم. دایی منزوی ساکت فراری از عکس مرموز، با قصههای جادوگری، به جای سفیدبرفی و سیندرلا؛ با اون عینکش، و کامپیوترش و کدهای ابتداییش. کلهی کچلش، و بیرحمیهاش نسبت به من. بستن روروئکم به درخت حیاط؛ ساختن یه وسیلهای که شیشه شیرم رو وقتی مامانم میرفت مدرسه توی اون میذاشت؛ و وقتایی که با اخم ازم میخواست تنهاش بذارم، وقتایی که کنارش اخبار جوانهها میدیدم که انتهاش، یه ایمیل برای پیشنهادات و انتقادات میداد. دایی عجیبم با دنیای شخصی. با جزئیاتی که برگرفته از هیچکس نبود. صدای کوهن برای من یه پسربچه شونزده-هفدهسالهست که روی سکوی دمِ اتاق بزرگ نشسته، در معرض آفتاب داغ، کچله، ساعت چهار بعد از ظهره؛ همه اهل خونه شلوغ بعد از فعالیت روزانه خوابیدهن. داییم به خشداری و لطافت و آرومی صدای کوهن توی on the levelه. یه صدایی که بعد از یه عمری جنگ، نه از باب تسلیم، بلکه از باب فهمیدن بازی دنیا، آروم گرفته و میخواد قدم بذاره تو نقاشی کلیشهای از جادهای که انتهاش توی نور گم شده، و انگار در جهت جریان زندگیه.
عشق نوزادیم تا چهارده-پونزدهسالگیم، قبل از اینکه از داییم هم عجیبتر بشم، داییم بود. دستهای مرد ایدهآلم دستهای داییمه که سفید یخیه، با انگشتهای لاغر دراز که مناسب قرارگیری در صحنه مخلوط کردن معجونهای شفابخشن، توی یه فیلم جادوگری. اخلاق مرد ایدهآلم شبیه داییمه، سرد و شوخ و دور از حاشیه، و عجیب.. عجیب..
انسان تاریخمند، یعنی انسانی که قابلیت بارگیری لحظات بهخصوصی رو داره که بعضی جاها، دوباره بهش هبوط میکنن. هبوط، بهیادآوری نیست؛ هر بهیادآوری آدمی از واقعه، درواقع بهیادآوریِ بهیادآوری قبلیه. اما هبوط یعنی اون لحظه با تمام جزئیات به تو هجوم میاره، و اون لحظه دوباره بازسازی میشه؛ حتی بوی لحظه. هوای لحظه. عیناً. و اصلا واژه بازسازی هم غلطه اینجا.. عمده تاریخ من، لحظات بهخصوصی که بیشترین تأثیر رو در شکلدهی منِ امروز و منِ همیشه گذاشتن، لحظاتی که در اون من به کشف جدیدی از ماهیت دنیا رسیدم، در قم، در خونه حاجیبابا اتفاق افتادهن.
On the level کوهن حتی از into youی لینکینپارک هم برای پلیشدن موقع دوچرخهسواری تو همون جاده دوطرفگندمزار ابری یواش و نه ابری نزدیک به بارون و موهای کوتاه و پیرهن نخی آزاد، مناسبتره.
..
برچسب:
نویسنده: آرین زارعینیا