خرید بک لینک

یک جایی میفرماید:

اللهم اغفرلی ما وَأیْتُ مِن نفسی، و لَم تَجد له وَفاءً عندی؛ خدایا مرا ببخش برای کارهایی که درونم را برای انجامشان استوار کردم، اما نزدم وفایی برای انجامشان نیافتم.

این را وقتی خواندم که پر بودم از حسرتِ کارهای نکرده. از عمری که به بیهودگی گذراندم و حقیقتی را در آن درنیافتم. از خداوند خواستم من را برای روزهایی که به بیقیدی گذراندم، بیآنکه بار مسئولیتی روی دوشم حس کنم، و بیآنکه بدانم جهانی منتظر چشمهای من است تا آن را بکاوم و او، در برابر چشمهای من حالتی تازه به خود بگیرد، ببخشد. و وقتی خدا تو را بخشید، خودت به بخشیدن خودت ناچاری. و وقتی خودت را برای گذشتهات ببخشی، برای اینکه در نوزدهسالگی سه-چهارتا زبان بلد نیستی، شهرهای تازه را از منظر خودت کشف نکردهای، نسبتهای جدیدی برای ترکیب مفاهیم نیافتهای، و هنوز به حب نفس آلودهای، وقتی خودت را برای تمام اینها ببخشی، میتوانی راه پیش رو را، قدرتمندتر از گذشته مُرده بدانی؛ هرچند زندگی فرصتی خیلی کمتر از سالهای گذشته به تو بدهد، هرچند بنا باشد مدتی خیلی کمتر روحت با این پاها جهان را قدم بزند، هرچند روزهای در پیش، خیلی کمتر باشند؛ نسبتشان به گذشته میچربد وقتی خودت را بخشیده باشی.

چقدر لطیف است حضرت امیر. این جمله یعنی خدایا مرا از حسرتهای گذشته خالی کن. یعنی نگاهِ رو به جلو. یعنی رفتن. رفتن به پیشواز سالهایی که شمارشان شاید به سالهایی که گذراندهای نرسد..



پ.ن: ایــن حجم از مسئولیتپذیری سایتی که ازش کتاب سفارش دادم قابل تقدیره. [خنده هیستریک]

برچسب: نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت: 22:56

صفحه بندی