خرید بک لینک

یک وقتهایی آدم پشیمان نیست از کاری که کرده، اما ته دلش هم میداند دلش صاف نبوده با آن کار. اما از سرِ مصلحت، جبر، فکر آینده یا دل خوشی عزیزانش آن کار را انجام داده. بعد هربار که چشمش به نشانههای آن کار خورده، آه کشیده، چشمهاش غمگین شدهاند و حسرتبار، - آنگونه که به از پیله در آمدنِ پروانهای خیره میشوی که میدانی یک روز بیشتر زنده نمیماند - اما پشیمان نه.

همین حالا که دیگر با کله انداختندم تویِ حوضِ نقاشی ریاضی، و گذراندم و این سالِ آخر را هم به شرط حیات میگذارنم و - ای کاش که خوب تمام شود - تمام میکنم، پشیمان نیستم از این دو سال و سالِ بعد. اما وقتی نگاه میکنم به کتابهام، به برنامه امتحانیم، به الگویِ حسابان و هندسه و جبر و فیزیک، و شیمی مبتکران، دیفرانسیل و انتگرال و گسسته و تحلیلی سالِ بعد؛ آنوقت یک نگاه میکنم به کتابهای توی کمد؛ به خودم میگویم آدمِ حسابی... مُردی تا خودت را راضی کردی شبِ امتحانِ حسابان باید حسابان خواند و نه شعر... مُردی...


+ آخرین امتحانِ سالِ آخر دبیرستان؛ فردا :)

+ و مصیبتی به نامِ انتخابِ رشته دانشگاهی...

+ اسمش این بود که مدرسه انرژی اتمی و سلام نمیرویم. خدا میداند فقط ریاضی دویِ پارسال با سلیمانی جان چه جانی از ما گرفت. نه فاطمه؟

+ بیا یکم هم لوس بشویم! به کجا بر میخورد؟ یادِ تمامِ خندهها و کتاب زیر میز خواندنها و جزوه ننوشتنها و درس گوش ندادنها و راجع به «او» حرف زدنها و شیرکاکائو-کیکها و کشیک-خوابها و خواب-کشیکها و تکلیف ننوشتنها و امتحانها و نگاههایی که خودمان فقط معنیش را میدانستیم و چشمها... یاد چشمهایمان به خیر بغل دستی جان :) رفیق جان :) که چقدر بعدِ سالها یک نفر شبیه من بود...:)


+ چقدر دلم تنگِ «او»ست...

+ خودم میدانم خوب نگفتم؛ اثرات خستگیست.



برچسب: دختره اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه,این دختره اینجا نشسته گریه میکنه زاری میکنه, نویسنده: آرین زارعی‌نیا تاريخ: شنبه 3 مهر 1395 ساعت: 18:00

صفحه بندی