خامِ حرفهای مردانی نشوید که از آزادی زن حرف میزنند. نانش را میخورند.
هنوز پیدا نکردهام جواب این سؤال را، که قوه قضائیه برای چه باید خودش را درگیر مسائل اینچنینی بکند. یکی از پسرهای کلاسِ ما در بحثی که نزدیک بود به دعوا بکشد سعی داشت به من بفهماند «مهدی موسوی» سبک جدیدی از شعر را پایه گذاری کرده در ایران. حالا من نگفتم منظور از سبک جدید چه بود؟ محتوایی؟ اگر منظورش محتواییست، که باید بگویم شعرهای اروتیک (شاید هم پورنو به اسم اروتیک!) مهدی موسوی سابقه طولانی دارند در زبان فارسی. همین استادان سخن که ما آنها را تا حد معصومیت در زبان بالا میبریم، حتی خیلی رکیکتر از این جوجه شاعرها از این دست شعرها گفتهاند. مولانا حتی. حالا من میتوانستم قسم بخورم طرف تا قبلِ شلوغیهایی که برای دستگیری و حکم و این حرفهای موسوی و اختصاری شد، اینها را نمیشناخت. بعضا نمیخواهند موج سواری عدهای را درک کنند. شاعرها برایشان شعر گفتند و «دوست» خطابشان کردند و موسوی و اختصاری با دستِ خودِ قوه قضائیه شدند اسطورههای آزادی!!!
من در حدی نیستم که آدمها را دسته بندی کنم. اما خب مثلا طرف برمیگردد بی هیچ مقدمهای - چون من آنجا هستم - اسلام را میبرد زیر سؤال، و تا من میخواهم حرف بزنم، دستهایش را میبرد بالا که: من فقط نظرمو گفتم! لطفا چیزی نگو!!! در حالی که من هنوز چیزی نگفتهام!! تا به حال چیزی نگفتهام اصلا. آزادی بیان تا اینجایشان قد میدهد. میگویم که بشناسید. فقط ادای روشنفکری در میاورند و بس. آدمها یا کسانی هستند که با کوچکترین جریانی که کمی احساساتشان را تحریک کند میروند، یا با تفکر چیزی را میپذیرند و به این سادگی رهایش نمیکنند. دنبال دسته اول نباشید. اینطور که بخواهید دو تا جوجه شاعر را محکوم کنید و این حرفها. بیشتر بولد میشوند. این دسته اگر طرف شما هم بیایند سودی برایتان نخواهند داشت. طرف میگفت من عطای این دین را به لقاش بخشیدم. میخواستم بگویم مثلِ تویی که انقدر زود حرفِ بی سندی را باور میکند به درد دین نمیخورد. توی جبهه آن طرف هم باشی به دردشان نمیخوری. بیایید رک باشیم؛ ژست هیچ وقت به درد نخورده و این یک حقیقت است. هیچ کس با سیگار و لباس هنری هنرمند(!) نشده. اما دسته دوم؛ اگر معتقد باشند، با یک شعر که حتی از سطح حداقلهای علم شعر هم برخوردار نیست، راهشان عوض نمیشود. اگر هم این راه را برای زندگیشان انتخاب کرده باشند، باز هم شما نمیتوانید با فیلترینگ و ارشاد و از این حرفها متقاعدشان کنید. باید در مقابل تفکری که میخواهید ازشان بگیرید، تفکری جایگزین کنید. جریانی که در تمام ابعاد زندگیشان جواب دهد. اگر دین پاسخگو نبود، دل آدم نمیسوخت. میگفت این هم یک مکتب مثل باقی مکاتب.
فرض کنید چنین کسی میاید راجع به آزادی زن حرف میزند! این به کنار که آدم از آزادی و زن بودن منزجر میشود؛ اما...
طرف اشتباه نمیگفت. برای جامعهای که بخواهد دسته جمعه به همخوابگیهای علنی و نوشیدن و نوشیدن و نوشیدن برسد، زنی که موسوی توصیف کرد، زنِ ایده آلیست. هرکسی هم که دلش خواست میتواند به این نظام عظیم برده داری بپیوندد. منتهیش توی آن جامعه. با آن ارزشها.
ما مدعیان آزادی بیان را هم دیدیم. به علت کثرت عدد حرف زدند و حرف نشنیدند. نخواستند بشنوند. نگذاشتند حرف منعقد شود که بشنوند. حالا طرف توی آلمان عضو انجمنِ فلانِ آزادی بیان هم بوده.
(!). +من همیشه اروتیک و اروماتیک رو با هم قاطی میکنم. بعدا خودم میفهمم!
+ این یکی هم ربطی به این پست ندارد، اما حوصله کنید، بخوانید. #علی_محمد_مؤدب