1. تا میآیم کمی با کتاب فیزیک اخت شوم، صدای «تو» میاید و همه چیز به هم میریزد. راست آنکه من باید الان، جایِ ثابتی داشتم پایِ منبری، و جای من خالیست پشت سرِ اولیاءالله، آن هنگام که از حجرهها بیرون میآیند و جوانهای در جوار، فرصتی پیدا میکنند برای سؤال پرسیدن... و جای من در تمام مجالس سینهزنی... کسی آرام در گوشم میخواند «میمیری تا این تستها تمام شوند»... کسی آرام در گوشم میخواند «اسم تو فاطمه است»...
2. نوشته بود :«قلوبی که از یاد خدا خالی شود، خدا محبت غیر خود را در آن دلها مینشاند.» فرموده صادقنا، در پاسخ کسی که از عشق پرسیده بود... آدم وقتی با خسر خودش روبرو میشود و «إن الانسان لفی خسر»، و بعد «الّا الذین آمنوا و عملوا الصالحات»، تازه میفهمد این همه سال با توهم ایمان روزگار میگذرانده... دیشبش جایی نوشته بودم:«حالا تو هی بخواه که بفهمانی بلا را خواسته برای مؤمن؛ مگر با مصادیق روشنفکریشان جور در میاید؟ خاصه بلای عشق که جامهاش - طبعاً - فقط به قواره مؤمن است و جز آن اگر دیدی، بدان اداست»... ای ریغ رحمت ببارد به شما رفقا، که آدم را روبرو میکنید با همان خاسری که هست...
3. کنکور کجا میفهمد که هجده را پر کنی، خودسازی قدر عالمسازی سخت میشود؟
4. اینبار سی و هفت-هشت تا حرف ندارم بزنم. حالم اشکی بود، گفتم گفته باشم که حال شما هم اشکی شود؛ نه به حال من، بلکه به حال خسر انبوه سال به سالی - خدایی ناکرده - اگر داشتید... والسلام.
+ تو هم به فکر منی، حاضرم قسم بخورم... | #مهرداد_بابایی
برچسب: name,meaning,m,gif,and justice for all,definition,like clockwork,l,meme,es6,
نویسنده: آرین زارعینیا
تاريخ: شنبه
3 مهر
1395 ساعت: 17:56