مسلمانان!
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
از یک جایی به بعد دیگر گرمی نخوردن تنها کافی نیست. باید برای بچههاتان شرایط ازدواج فراهم کنید. حالا فراهم نکردید هم، لااقل مانع نباشید، کفایت است.. جلوی چشمهام غرق میشوند توی استکان؛ بچههایی که باید از دریاها میگذشتند..
برو به سمت هیچ
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
1. هیجان موسیقی قطع به یقین، همیشه کاذب است. با این حال، Into You از لینکین پارک را میتوانم پلی کنم، دوچرخهام را بردارم، بروم در آن جاده موعود که هرشب قبل از انتقال به جهان خواب، یک لحظه با رنگ و بو و لمس به ذهنم خطور میکند، و تا آخر دنیا برانم. 2. یادم نیست از کسی خواسته باشم که دوست یا رفیق
منبع
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
2 تا
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
1. مصادیق شوآف را در بلاگ من یافته، و کامنت نمایید. باشد که بفهمیم چه چیز را شوآف نام میگذارید! 2. میخواهم یک میانگین سنی بگیرم، و کمی بهتر بشناسم. اگر میشود تاریخ دقیق تولدتان را زیر این پست برایم بنویسید. کامنتها منتشر نخواهند شد.
پتانسیل
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
حالات
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
خیلی ساده، برای آدمهای ساده
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
1. من میتوانم به این عکس قسم بخورم. به خونهای روی لباس. به آن عزمی که پیرهن را بالا برده. به آن نگاه. به آن سربند. باطبی اینجا نمود کاوهست در زمان ما. انگار کاوهای برآمده باشد در برابر ضحاکی، زنده، شتابان، مهیج. با آن ابروهای کشیده، آن بینی خوشتراش، آن موهای رهاشدهی مشکی، چشمهای راسخ و لب
یک لمحه
-
تاریخ: 1396/4/20 ساعت: 4:04
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
پیوستن به مسخرهبازی
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:59
خب؛ من نه تنها تلگرام ریختم که ناشناس هم درست کردم. https://telegram.me/harfbemanbot?start=NDA3NjYyMTY0 بعدا مینویسم دلایلم برای این کار چه بود.
واسه یلدا - موقت
-
تاریخ: 1396/4/16 ساعت: 16:59
دل درس حسابی ندارم دعات کنم. ازین حرفای قشنگ انگیزشی هم بلد نیستم. حال خودمم چندان خوب نیست.. ولی از ته قلب دوستت دارم و دعات میکنم.
عح
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 23:48
خدایا التماست میکنم تمومش کن. خسسسسسسسته شدم.. هییییییچچچچچچی یادم نمیاد! واقعا هیچی یادم نمیاد..
اجازه بدید یه بار بگم برای همه..
-
تاریخ: 1396/4/15 ساعت: 23:48
دیشب تا صبح خوابم نبرد. عمومیهارو خوب زدم. دفترچه تخصصی رو دادن، ریاضی رو فکر کنم ۵۰-۶۰ زدم، حدود ۲۰-۳۰ درصد کمتر از چیزی که فکر میکردم میتونم. تا یه جاییش رو که زدم حالم بد شد و کلا شاید ۱۰ درصد فیزیک زدم.. حدود ۱ ساعت هم مونده بود به تموم شدن جلسه دیگه نتونستم (حالم به شدت بد بود و هوا به شدد
۲
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:55
۱. بیشتر از دور روز تحمل شخص ثانی در اتاقم، بس طاقتفرساست. ۲. انگار اطرافیانم هنوز نخواستهاند با منِ امسالم کنار بیایند. هنوز باورشان نشده. نتایج که بیاید با ابعاد بهدردنخور احمقی از من مواجه میشوند، که خودم تازگیها کشفشان کردهام. ۳. فاطمه راست میگوید. ما دو تا روی هم معدنهای بزرگ اس
million years ago
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:55
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
زننده
-
تاریخ: 1396/4/13 ساعت: 17:55
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
هیچ
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:52
من خستهم. من تنهام. من هیچی نمیشم انگار. ها آسدمرتضا؟ هیچی نمیشم؟ چشاتو قربون؛ بیا باهام معامله کن. سر هرچی که بگی. مال معامله نمیخوامتها، ولی الان ته خطم. بیا باهام معامله کن آسدمرتضا. من دلم تابِ دیدن این چیزارو نداره.. آسدمرتضا؛ دوسم داشته باش. هرچقدم ناکار، هرچقدم خسته، هرچقدم..
خلق شاهکار
-
تاریخ: 1396/4/12 ساعت: 19:52
یک لیوان بزرگ قهوه را ریختم روی فرش. در حال حاضر یک دیوانه اینجاست و مثلا آمده اینجا که درس بخواند. ولی کو درس؟ کشت من را با مسخرهبازیهاش. تازه تجربی هم هست.
تابع نزولی
-
تاریخ: 1396/4/10 ساعت: 11:27
عجب بچه جرئتمندی بودهام آن روزها. الان پوکیدهم. خالی خالی. پوچ پوچ. آرشیو، شهریور ۹۵ . بعد کنکور آرامتر که شدم، یک یادداشت مینویسم از بلاگ. بلاگی که الان باید نه ساله میبود. اما، این یک جمله را بگذارید همینجا بگویم، باد کرده توی گلوم. بلاگرها آدمهای باهوشی هستند. دقیق و باهوش. با کلما
خطاب
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 6:26
همسایه گرامی؛ بنده اگر ریه داشتم، شخصا دوسیبآلبالو را ترجیح میدادم، و اگر درس نداشتم قطعا خودم پدر موسیقی را درمیآوردم. لذا، تنهایی قلیان بکشید، تنهایی موسیقی گوش کنید، و آن فیلم مبتذل -زیر پای مادر- را تنها ببینید. صدای تیتراژ و موسیقی متنش دیوانهام کرد.
خود درگیر
-
تاریخ: 1396/4/8 ساعت: 6:26
میگم دستتون نمیرسه میخواین خودم خودم رو بزنم؟ با تبر بزنم از دسط نصف بشم خیالتون راحت بشه؟ آدرس وب برای جواب دادن به کامنت بود دیگه. مگه نبود؟ دیدم جوابتون "ممنونم" بود! این هم که آدرس وب نمیخواست!! کامنتی هم که بعدش ندادم خواستم کامنت بدم دوباره وب رو ثبت میکنم!!! حالا تبر رو ترجیح میدید یا اره برق...