آخیش..
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
خواهد بود .
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
تو خواهی آمد و آواز با تو خواهد بود پرنده و پر و پرواز با تو خواهد بود تو خواهی آمد و چونان که پیش ازین بودهست کلید قفل فلق، باز با تو خواهد بود تو ساقیا نه، اگر لب به بوسه باز کنی شراب خُلّر شیراز با تو خواهد بود خلاصه کرده به هر غمزهای هزار غزل هنر به شیوه ایجاز، با تو خواهد بود طلوع کن که چنان
کسی هست؟
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
پاسخ:ببخشید یلدا. ببخشید.ببخشید واقعا. ببخشید. ببخشید. ببخشید. ببخشید. از تو از فرزانه از فاطمه که ازش دلخورم حتی از نرگس از ملیکا از کی دیگه کی جا موند از همهتون از همهتون از همهتون عذر میخوام. حالم خوب نیست..
کمی آرامتر .
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
الان که این عکس را میبینم یاد آن کامنتِ دورِ صبا میافتم، زیر پستی که توش به یک فیلم فحش داده بودم. نوشته بود: «ایشالا فیلم خودت».
هرچه میخواهی بگو!
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
پاسخ:یعنی اسلام رو بدون تحریف مطابق قرن 21 و شرایط جامعه استخراج کنن.لااقل انقدر موجب دینگریزی نشن.لااقل انقدر مضحک نباشن!لااقل یه ذره رومون بشه حرفاشونو به عنوان الکیمثلا انسانهای تربیت شده حوزه علمیه با فهم و شعور نقل قول کنیم..لااقل انقدر به عنوان مسلمون شرمندهمون نکنن..
رجز
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
بشنو اکنون که زیر زخم تبر این درخت جوان چه میگوید: هر نهالی که برکنند، به جاش جنگلی سرکشیده میروید های جلاد سروهای جوان! ای رفیق همیشه تیشه! باش تا برکَنیمات از ریشه! #حسین_منزوی #الدفاع_حتی_الموت
صدا!
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
تصمیم گرفتم برای آنکه چیزی از من بماند، هرازچندگاهی داستانکی بخوانم، یا شعری، یا یک رمان را بخش بخش، یا هرچیز خواندنی دیگر، و بگذارم توی بلاگ. رمزدار خواهند بود؛ رفقایی که خواستند بشنوند، اینجا بگویند که رمز پستها را بفرستم..
هیچ در هیچ..
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
1. چهره انتزاعی اصلاحات در ذهن من، آنجا خیلی خندهدار شد، که بعد از صحبتهای موحدی کرمانی راجع به تخلفات میلیونی در انتخابات، یادم افتاد حضرات خودشان در پی «تَکرار میکنم» خاتمی اسم موحدی کرمانی و ری شهری را، در برگههای رأی نوشتند! 2. توییت چندوقت پیش تاجزاده: در شکوه دوم خرداد۷۶ و اقتدار
ناز
-
تاریخ: 1396/3/10 ساعت: 12:06
عزیزم! توی چشم این مردم قشنگتر بود اگر جای ابوحمزه «بار هستی» میلان کوندرا میزدم زیر بغلم؛ اما امشب این عبد سرکش، این عبد ناعبد، از تمام دنیا تو را انتخاب کرده. همه حرفم این است، عزیزم؛ خواستم از تو برگردم و نشد. قربان رحمان و رحیمیت؛ حالا که ما را خریدی نصفهنیمه نخر..
میترسم از اینکه بیای اما؛
-
تاریخ: 1396/2/22 ساعت: 8:29
وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره . وقتی که خیلی واسه من دیره .
به دل امید درمان داشتم، درماندهتر رفتم...#
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 16:00
نمیدونم چه شده به من. با جمله «تولدت مبارک» هم گریهم میگیره. #هوشنگ_ابتهاج
بازنشر یک پست مناسبت دار
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 16:00
در اولین نگاه شاید اصلا به نظر نرسد. شاید نه؛ حتما. شاید را به فراخورِ موضوع حذف می کنیم. در اولین نگاه اصلا به نظر نمی رسد. بعد تر، حتی در یک آشنایی سطحی هم به نظر نمی رسد. آشنایی سطحی یعنی هفت هشت سال با کسی فقط حرف معمولی زدن. هیچ کدام از این آشن
نویسنده
-
تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 16:00
توی کدام کتابم که هنوز مرا ننوشتهاند؟
کلمه
-
تاریخ: 1396/2/14 ساعت: 6:00
1. «بسیج» در آن معنا که امام میگفت، بسیجی نیست که امروز میبینیم. دوست ندارم شرح بدهم. شاید ایراد از من است. اما نمیدانم این ایرادِ ناگهانی از کجا سر باز کرده که حالا، میگویم «من بسیجی نیستم» و بعد الباقی . 2. «وقتی کسی از تو میانگارد هرچه
آزادی
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
اینکه کسی دوستت نداشته باشد، احساسِ مطلقِ آزادیست. غایتِ آزادیست. خودِ آزادیست..
قهرمان
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
روزهای عجیبیست. میدانم حسرت خواهند شد و ایستادهام اینجا، نظارهگر به گذشتنشان. قلمم خشک شده، شعرهام پژمرده، حتی نمیتوانم جملههایم را آنطور که باید کنار هم ردیف کنم و زبانم مدام گره میخورد. یک روز نشسته بودیم آن گوشه به دوستداشتن و دوستداشتهشدن، و امروز نشستهایم هریک به گوشههای تنهاییمان، مشغول انگارن...
چهل و دو هفته قبل
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
اگر صبح بزند و هنوز بیدار باشی، مرد قَدَر میخواهد خواب رفتن. حالا من هی خودم را بکشم که سیر الی الابد الی اللهی را تا ابد خر بشوم. ظلم است. مرد قَدَر ظالم میخواهد. که من یکی به دلالت «تجرأت بجهلی» نیستم. من جاهلم. ظالم نیستم. سر صبح وقتی خورشید زور میزند که بیاید لای پلکهام نمیتوانم بخوابم. خدا هیچ ...
آی خدا..
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
دستام از شدت دلشوره بیدلیلی میلرزه.
آه..
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
من امشب میمیرم از این دلشوره که نمیدونم از کجا اومده. این خط، این نشون.
ضریب هوشی
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
1. چند وقتی بود افتاده بودم روی دورِ انکارِ «خودم». میخواستم شانه خالی کنم، کنار بکشم. خسته شده بودم. درد گرفته بودم، تنها شده بودم، مدتها بود چیزی پیدا نکرده بودم. مدتها بود الهامات بالایی خفت شده بودند یک جایی میانِ آسمان و زمین و چیزی نمیرسید به من. الان دو هفتهای هست که «کتاب» را باز نکردهام. هر...