1:12 AM - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 21:26
کار شبپا نه هنوزست تمام .
#بدون_روتوش - تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 21:26
۱. یک کانال هست به اسم «ساعت به وقت تورنتو». یادداشتهای چند دانشجوی ساکن کاناداست، که از قضا آنتلکتوئل هم نیستند. امشب مطلبی نوشته بودند راجع به بارداری دختران دبیرستانی. وسطهاش نوشته بود در کانادا ۳۳ درصد افراد زنازاده هستند. خب؛ این یک مسئله عادیست. (چیزی که اتفاق میافتد این است که در بسیاری
بنشین لحظهای.. - تاریخ: 1396/1/25 ساعت: 19:17
۱. کیوان حسینی که معرف حضور هست؟ توی کانالش یک مطلب شیر کرد راجع به انتخابات فرانسه که سوم اردیبهشت است. برای هر نامزد یکسری ویژگیها نوشته که خیلی مشخص هستند. فلانی با نئولیبرالیسم مخالف است، بهمانی مخالف قانون منع حجاب است، آن یکی ضد اتحادیه اروپاست. بگذریم ازین که فرد نگارنده شخص معلومالحالیس
امشب - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
بهار علی خزان شدهای به رنگ گل ارغوان شدهای..
أین الرجبیون؟ - فاقد ارزش خوانش - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
بچه! مگر به تو یاد نداده بودند مرد روزهای سخت باشی؟ پس لطفا بایست. شروع کن. بلند شو. جا نزن. فریاد بکش. بدو. سجده کن. خم شو. آن کتاب را از زیپ جلوی کیفت بیرون بیاور، یکیدو خط بخوان. سه ماه مانده بچه! سه ماه مانده! چه شده که نمیتوانی بلند شوی؟ چه شده که فکر میکنی نمیتوانی؟ رجزخوانی کدام جنگجو رن
روز سیاُم - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
همین که تمام ابعاد علممان، از هزاران سال پیش تا امروز، و حتی احتمالاتِ علوم آینده، هنوز دردِ اصلی انسان را دوا نکرده، برای بودنت، آمدنت، انتظار آمدنت کافی نیست؟ ما توهم یک مرد هزارساله نمیبافیم. ما نه اینکه از شدت یأس به امیدهای واهی چنگ زده باشیم. تو، نه اینکه قهرمانِ یک داستان سوررئال باشی؛ نه
روز سی و یکم - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
احساس میکنم یک خنگِ به دردنخورم؛ هیچکس نمیتواند آرامم کند. این درد ماست که اشتباهی زیادی فهمیدیم و دل را نتوانستیم به چیزهای کوچکِ مضحک ببندیم. اینکه تمام چیزهایی را که در این دنیا، کسی را آرام میکند میدانیم؛ به جز آغوش. بغلم کن. با من از معادله زمان حرف نزن. با من از روزهای رفته، از آیه دردآ
به جهنم بابا. - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
یه کاری نکن که بگم کنکور و مشتقاتش به درک اسفل السافلین!
من مات من العشق، فقد مات شهید. - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
من مات علی حب علی، مات شهیدا.
بگو - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
گفتم بگذار یکیدو روز بگذرد، ادای این جماعت که با اسم و عکست تمام شد، آنوقت حرف بزنیم. اینستاگرام این یکیدو روز پرِ عکسهای تو بود. همه سعی میکردند هرجوری که شده خودشان را بچسبانند به تو. نه که من اهلِ برچسب زدن به کسی باشم، اما سیدمرتضا، تو خودت بگو چه کسی در تمام این شهرِ بزرگ، عمیقترین خوشحا
ن - تاریخ: 1396/1/24 ساعت: 4:05
آخ؛ کاش مرگ میآمد مرا میبرد.
هیچ در هیچ. - تاریخ: 1396/1/9 ساعت: 5:35
1. این روزها مدام از آدمها فرار میکنم. میترسم از آدمها. دایره ارتباطات گستردهام شدهاند یکی دو نفر، که حتی از همانها هم فرار میکنم. احساس میکنم همنشینیها، همنشینیهای ما آدمهای معمولی، نوعی ابتذال را در وجودم متولد میکند. ابتذالهایی که برای ابتذال خواندنشان، محکومم میکنند به رادیکال بود
روز شانزدهم - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 2:43
هیچ نمیدانم سرِ ما چه آمده. انگار مطمئن باشم بعد از این هم هیچ اتفاقی نمیافتد. هیچ چیز تغییر نمیکند. با آنها که میشناسندم یا به لودگی پیش میروم، یا به فرار. با آنها که نمیشناسندم به نشناسیدن. از تو که نمیشود گریخت. از خودم که نمیتوانم بگریزم! گریهدارم امشب. اندازه تمام نبودنها، نخوا
لااقل به حرمت عشق؛ فریاد بزن. - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 2:43
منبریها بعد بیست-سی منبر اول خنثی میشوند. رادیو میشوند؛ نافهم میشوند. ما گفتیم و گوش نکردیم چه میگوییم! ما گفتیم و نشنیدیم. ما خودمان را هم نشنیدیم. خودمان را هم فراموش کردیم.
عطرت - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 2:43
دخیلک یا آسدمرتضا... دخیلک..
روز چندم بود امروز؟ - تاریخ: 1396/1/7 ساعت: 2:43
کاش آدمی اینهمه محدود نبود؛ از گرسنگی، از تشنگی، از خواب، از شهوت، از هرآنچه که «باید»های این زندگیست متنفرم. از خوردن، از نوشیدن، از خوابیدن؛ وقتی که نباید بخوابم، نباید خسته شوم، باید بروم، بروم، بروم؛ وقتهایی که انقدر محکم و پیوسته به رفتن مجبور میشوم، چقدر آدمی در نظرم نازیباست.. دستهایم م
کفشهایم کو؟ - تاریخ: 1395/12/30 ساعت: 2:49
فکر کنم با وجود اینها، من دانهریزِ خیل تو که هیچ، هیچِ خیل توئم. هزینه من کو؟ هزینهام را بدهید که بپردازم. رنجهایم کو؟ رنجهایم کو؟ چه کسی بود - بین آن تبِ چهل درجه آن شب - صدا کرد «فاطمه»؟ رنجهای من را پس بدهید.. این راه را تنها رنجکشیدگان به مقصد میرسانند..
روز پنجم - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 20:54
حق دارم از خودم متنفر باشم. این را میدانی که من در چارده-پانزده سالگی باز با «علی» متولد شدم؛ پیدایش کردم و آن شبها را با او، با چاه سخن گفتم. پیدایش کردم و آن شب زیر تابوتِ فاطمه را گرفتم. پیدایش کردم و دستش را در دست رسول، آن روز، زیر آفتاب داغ غدیر دیدم. انسانِ نسیانگرِ بیوجودی بودم که تجرب
فراخوان عمومی - تاریخ: 1395/12/25 ساعت: 20:54
آی آشنایان که در خانههاتان نشسته، شاد و خندانید! یک نفر اینجا زیر بار کنکور دارد میسپارد جان. اونایی که شمارهم رو دارن و سه-چار صب بیدارن، یه شیش هف بار اون موقه بهم زنگ بزنن بی زحمت. آلارم گوشیم خراب شده انگار. مرسی.
زنده زنده - تاریخ: 1395/12/19 ساعت: 21:53
ای دوریت آزمونِ تلخِ زندهبهگوری... #شاملو

برچسب‌های محبوب

همینه که هست | من عاشق چشمت شدم | يك سينه حرف هست | نگرانم نباش من خوبم | همین که حواست به من هست خوبه | لطف باباهاست معمولا به دختر بیشتر | همیشه که نباید | همه شب سخنم | وای بر ما | همچون انار خون دل از خویش می خوریم