00:00 - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
باورم نمیشود. این روزها روزهای آخر همان سالیست که با لرزِ سرما و بیخوابی، وسطِ آن شلوغی و بیجایی، با غمگینترین و غریبترین و شادمانهترین حالت ممکن توی حرم امامِ رضایم تحویل شد. این روزها؛ روزهای دوازدهمین ماهِ سالی که دعای تحویل سالش، «قو علی خدمتک جوارحی» بود. خدا! سال تمام شد. دعام را برآورده نمیکن...
شاه - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
شاتوتِ درختِ توتِ منی! از سفیدی گریز زدهای به سرخی. آی شاتوت! آی شاتوت! آی شاتوتِ درختِ توت!
کوانتیده - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
تو میدانی؛ انسان است و معصیت. انسان است و غربتِ گناه. نمیخواهم بعدِ هربار که از حد و قدر تجاوز میکنم، عهدمان را شکسته بپندارم؛ که من بی این عهد ناامیدم و ناامید یعنی هیچ. یعنی عدم. که من بی این عهد ناامیدم و ناامیدی یعنی انتشار ترس در عدم...
تن های تن های تن ها - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
یک نفر باید میبود غیر تمام تمام این آدمها، کنارِ من، که آنچه بر من میگذرد برایش «مسئله» باشد. نیست و در این روزهای سکون، منِ نافهمِ راهنابلد ماندهام متحیر، تنها، خسته. و نیست آن کسی که شاخههای بینهایت نمودار دستهاش را هرشب خواب میبینم و هربار از خواب بلند میشوم از مامان میپرسم دستهام باید نمودارِ کد...
خدا و خرما - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
حسی به اسکارِ اصغر فرهادی ندارم.
من مات علی حب علی مات شهیدا. - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
تاریخ را آنها که «زدند» مینویسند یا آنها که «خوردند»؟
باهام حرف بزنید - تاریخ: 1395/12/12 ساعت: 11:03
دلم براتون تنگ شده. برای همه اونایی که از خیابان ارغوان هفتمِ بلاگفا میشناسنم، برای همه اونایی که از اینجا... باهام حرف بزنید. زیاد. از همه جا. از خودتون، از همه چی. دلم برای حرف زدناتون تنگ شده. اینکه نظرارو جواب نمیدم... این روزا حرف ندارم. یه سری حرف خاص دارم که مضحکه. همه رو خسته میکنه. اما الان...
هل من محیص؟ - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
جایی هستم که جز خودت، زورِ هیچکس به نجات دادنم نمیرسد؛ که اگر برسد هم، نجاتم مسئلهای برای کسی نیست. اعتراف میکنم؛ به ضعف خودم، به هیچی خودم برای دههزارهزارهزارمین بار، به تو؛ به تو اعتراف میکنم. که گریزی از تو جز خودت نیست. کمکم کن. من را از وسط معرکه بیرون بکش، ببر سختترین جای داستان خودت. این رقص ...
برد برد - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
الان آن دسته از دوستانی که به خاطر منع ورودشان به آمریکا ترامپ را فحش میدهند و در معیت آن، برای برجام جامه میدرند، مبهوت ماندهاند. + از تندروهای راستی و چپی، از هر دو، برائت میجویم. من یکی را از بازیهای مضحکتان معاف کنید.
این هم برای بار هزارم عزیزم! - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
شب جمعه که نباید خوابید..
هیچ در هیچم. - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
1. به این فکر میکنم که وقتِ مرورِ خاطرات پس کِی است؟ اینهمه خاطره میسازیم، اینهمه خاطره مینویسیم، اینهمه فایلهای روزهای شانزده سالگیمان را کنار میگذاریم، اینهمه تاریخ به تاریخ پوشههای پی سی را مرتب میکنیم که ما در هفده سالگی این آهنگها را دوست داشتهایم، این فیلمها را دیدهایم، این پروژهها را انجام دا...
هفت روز - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
بعدها درباره این روزها می نویسند؛ از ما تا نابودی راهی نمانده بود، تا اینکه فاطمیه شد. + هفت روز. + شک ندارم که اگر بخواهم ادای شادیهای مردم این روزگار را در بیاورم، روز چهلم میمیرم. ما تا آن روز موعود غمگینیم؛ فقط به رسم سفارششده، پنهان میکنیم.
آنچه دوست دارم. - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
تصمیم داشتم یه recorder بخرم. پیش خودم حساب کرده بودم نهایتا صد تومن-دویست تومن میشه. اومدم خونه، چک کردم، ارزونترینِ قابل قبولش سیصد تومن بود. حالا باید برای خریدنش چار ماه صبر کنم. مامان بهم گفته بود اگر طلا بشم یه دوربین از هفت تومن تا نهده تومن برام میخره. خب طلا نشدم. بعد از کنکور هم که گواهینا...
استراق سمع - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
اندازه هزارنفر آدم حرف دارم و حرفشنو نیست.
لطفا این یادداشت خیلی طولانی را بخوانید - تاریخ: 1395/11/20 ساعت: 10:13
من هیچوقت عضو خانواده سمپاد نبودهام. این روزها که حرف از سمپاد زیاد شده و چون خبرها را پیگیری نکردهام و فرصت ریشهیابی هشتگهای توییتر را ندارم، نمیدانم علت این حرفهای حول سمپاد چیست، اما تصمیم گرفتم این یادداشت را بنویسم. سال پنجم دبستان به عنوان زرنگترین شاگرد مدرسه امتحان تیزهوشان دادم. آن سال، آخر...
همهام درد میکند.. - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 4:26
نفس اعتراض است که بعضیها را به جبهه مخالف میکشاند. اگرنه عدهای، نه مانیفست مشخصی دارند، نه اصلا میدانند در زندگی دنبال چه چیزی هستند، و نه باخبرند عقیدهای که با آن مخالفت میکنند چیست و چه میخواهد. حقیقتش، اعتراض کردن و اپوزیسیون بودن، ایجاد یک نوع توهم شجاعت میکند و زمینه خوبیست برای قهرمانسازی. برا...
اینجا همه حقها با توست - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 4:26
انگار در تو فرو رفتهام. در تو حل شدهام. در تو عدم شدهام و من را چه کار با کسی که فکر میکند تو به قدر کافی برای حلال بودن بزرگ نیستی. آنقدر در تو گم شدهام که وقتی گلویم به کلمات مرتعش میشوند و صدای تو از حلقم بیرون نمیآید، با خودم به بحران میخورم. از خودم عصبانی میشوم. از خودم میگریزم و نمیشود.. با ت...
مصرع دومِ بیت اول یک غزل ابتر - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 4:26
من کوه درد هستم و دردآشنا کم است... مفعولُ فاعلاتُ مفاعیلُ فاعلن...
بگو و راحتم کن - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 4:26
تو میدانی وقتی از کهکشانِ جاریِ در رگهام حرف میزنم، چه میگویم. تو میدانی من کیستم و چیستم و چرا؟! تو در وصولِ «عند ربهم یرزقون» تا آنجا رفتی که چراییام را بدانی. من هنوز نمیدانم. هنوز هرلحظه سر به سویی برمیگردانم و آشفتهحالانه، چیزی پیدا نمیکنم. و این سرنوشت چشمهاییست که وقوع «واقعه» را، هنوز از قلب...
#اعدام_وطن - تاریخ: 1395/11/13 ساعت: 4:26
و تو چه میدانی این در خون خویش غلتیدن تا کجای شعف را به طرفة العینی طی میکند؟ و تو چه میدانی، در این سودای روشنفکری، که حزن آن مادر زیبابین که تکرار میکند «ما رأیت الّا جمیلا»، تا کجای آسمان چندم را چگونه میرود؟ و تو چه میدانی از قدرت «آه»؟ و تو کجا میتوانی باور کنی هر کدامِ این «آه»ها چند نفر را به...

برچسب‌های محبوب

همینه که هست | من عاشق چشمت شدم | يك سينه حرف هست | نگرانم نباش من خوبم | همین که حواست به من هست خوبه | لطف باباهاست معمولا به دختر بیشتر | همیشه که نباید | همه شب سخنم | وای بر ما | همچون انار خون دل از خویش می خوریم