خدا به دیوانگی، گرامیمان بدارد... - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:35
و دیدند در میانه میدان، کلاهخود از سر برداشت، و زره از تن بیرون کرد. - عابس! دیوانه شدهای؟! - نعم... حب الحسین اجنّنی...
برای ماندن - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:35
فردا مامان راهی قم است. سپردهاند به من که فردا بروم ملاقات خاله، بیمارستان. بچه دومش هم با ما خداحافظی کرد. قبل از به دنیا آمدن. ماندهام چطور این بغض را بخورم. ماندهام چطور به مؤمن حافظ قرآن که تمام آیهها را از بر است و خدا تا به حال از هر دریچهای آزمایشش کرده و دوام آورده، دلداری بدهم. کدام آیه را ...
از رنجی که میبریم... | سه - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:35
من اتفاقا بیشتر اصلاحاتی بودم تا اصولگرا. از سرِ لجبازی با پدرم بود، یا از سرِ کنارهگیری و اعلام برائت از بعضیها، نمیدانم. اما نوعی نفاقِ ناخواسته در ظاهر و باطنم بود که همیشه باعث میشد از دو طرف طرد شوم یا کنار بکشم. راستیها چادر و مقنعهام را میدیدند و قیاس میکردند با حرفهای متجددانهام، چپیها هم اع...
فاقد ارزش خوانش.. - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:35
رسیدم به انگشت آخر. بشمااااار، یک! از یک کمتر. اندازه چند روز مانده تا تمام شدن هجده سالگیام. اندازه دو تا ده تا. چند تا یکی. اندازه خیلی کم، خیلی کوچک. قرار نبود اینهمه پوچ باشی دنیا! قرار نبود در لطیفترین سالهای شکوفه کردن تمام شوی. قرار بود در تو بکاریم، سبز شوی، جوانه دهی... نشستهام کنجِ انزوای ...
بازنشر سهبارهی یک پست - تاریخ: 1395/10/18 ساعت: 9:35
در اولین نگاه شاید اصلا به نظر نرسد. شاید نه؛ حتما. شاید را به فراخورِ موضوع حذف می کنیم. در اولین نگاه اصلا به نظر نمی رسد. بعد تر، حتی در یک آشنایی سطحی هم به نظر نمی رسد. آشنایی سطحی یعنی هفت هشت سال با کسی فقط حرف معمولی زدن. هیچ کدام از این آشنا هایِ سطحی هم نمی فهمند. وقتی به کسی که می شناسدت ...
شطحیاتِ آبکی حتی... - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:42
توی چرکنویسِ هندسهام، بینقطه نوشته بودم: کاش آدمی را توان از خویش گریختن بود. فاطمه گفت مثل آن آهنگ علیرضا قربانیست که میگوید:«از خویش میگریزم...». دیدم چقدر راست میگوید. آهنگ را نه که زیر باران، که زیر ستارهبارانِ جادهی تهرانقم، وقتی از بهشت به جهنم رجعت میکنی باید شنید. + پوستر آلبوم طریق عشق محمد...
بخند ای دل غمگین... - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:42
شاهد تمدید تحریمها بدون حتی یک رأی منفی در مجلس سنا بودیم! امید آنکه مستر پرزیدنت فردا صبح با چهره خندان، باز ادعای لغو تحریمها را نکنند... + دلار در مرز چارهزارتومان! + حوصله شرح «غصه» نیست! + یادش بخیر روزهایی که صالحی مرد بود... + آی آنهایی که شبهای مذاکرات مثل ما تا نیمهشب بیدار بودید و بعد از ت...
متفرقه! - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:42
سالِ پیش که رفته بودیم راهیانِ نور، بگذریم از اینکه شب توی قطار چه وضعی بر من گذشت و صبح هر دوتا دستم - یکی بیشتر - تا حد فلج شدن درد میکردند، پوست دستهام از زیر ناخن شروع کردند به ور آمدن و شما دستی را تصور کنید که تا بند دومِ انگشتهایش یک پوست جدید دارد و از آن به بعد یک پوستِ قدیمی! قصد از شرح نف...
#موقت - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:42
سلام؛ برای نظر خصوصیِ «سادات». جهاد دو سالی هست برای من نیست. کاش برای شما باشد. نوشتهها هستند، اما برای دسترسی راحتتر، موضوعات را فعال میکنم. «برای تویی که یک روز قرار بود باشی». مخلص :)
زنده باد مخالف من - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:41
حضرت در نطقی میفرمان: آدم باشید تا ندادم بیرونتون کنن! + صرفا جهت یادداشتنِ خودم؛ اگرنه متلکپرانی نبود.
من و استاد شفیعیکدکنی - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:41
استاد شفیعی میگن، پرعاطفهترین شعر فارسی، این رباعی خیامه که میگه: ای کاش امید آرمیدن بودی یا این ره دور را رسیدن بودی یا از پس صدهزار سال از بر خاک چون سبزه امید بردمیدن بودی... عاطفه یکی از پنج رکن اصلی شعره که به نظرم توی این شعر بیشتر از هر شعر دیگهای موج میزنه. میبینید چه سادهست؟ نه شبکهمعناییها...
فیزیک! - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:41
فردا ده نمره مینویسم و میآیم بیرون. تمت.
ای خدا... - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:41
تو رو به جدت نیا تو خواب من...
از دست این دنیای بی تو، عصبانیم. - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:41
یادمه ماحوزی توی دوره، شعر آرش کمانگیر سیاوش کسرایی رو با اون صدای گیرا و لحن و تن خوند و من همون لحظه تصمیم گرفتم عاشق اون شعر بشم. شعر زیباییه و طولانی؛ بخونیدش. و اما غرض؛ امروز شصت و چهارمین روز اعتصاب غذای آرش صادقی بود. کسی که امشب براش شعر آرش کمانگیر سیاوش کسرایی رو نوشتن. کسی که براش گریه ک...
بایدها و نبایدها - تاریخ: 1395/10/12 ساعت: 3:41
باید تف کنم توی این بلاگ و درشو ببندم.
موقت - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 23:20
الانم دلم میخواد شبنامه رو ببینم.
پیشنهاد برای خوانش و کتاب و چندی حرف و دیگران - تاریخ: 1395/8/10 ساعت: 23:20
دوست دارم به خیلیها بگم کاش مجموعه دوازده جلد کتابهای «فمینیسم در ترازوی نقد» رو میخوندن. به شدت سادهست و مناسب برای گروه سنیِ از یازده-دوازده سال، تاااااا چهل-پنجاه سال! «مثلا وقتی دخترخالهام سه ساله بود یک بار به من گفت: رشیده، خیلی دوستت دارم، خیلی دوستت دارم، اجازه میدهی یک شیرینی بخورم؟ و من گف...
آنم آرزوست... - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 12:59
دلم حسن عباسی میخواد. یه ذره صدا بلند کنه قلبمون بریزه، قبلِ اینکه قسی القلب بشیم... تمت.
آمدمت که بنگرم؛ - تاریخ: 1395/8/8 ساعت: 3:29
گریه نمیدهد امان...
زبان گشود و گریه میکرد... - تاریخ: 1395/8/6 ساعت: 23:39
آه، من قلّة الزّاد؛ و طولِ الطّریق؛ و بعدِ السّفر؛ و عظیم المورد... ... و إنَّ دُنْیَاکُمْ عِنْدِی لَأَهْوَنُ مِنْ وَرَقَةٍ فِی فَمِ جَرَادَةٍ تَقْضَمُهَا... + و «علی» زبان میگشاید...

برچسب‌های محبوب

همینه که هست | من عاشق چشمت شدم | يك سينه حرف هست | نگرانم نباش من خوبم | همین که حواست به من هست خوبه | لطف باباهاست معمولا به دختر بیشتر | همیشه که نباید | همه شب سخنم | وای بر ما | همچون انار خون دل از خویش می خوریم