الکی
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
- Where are you, Dan? - Here. - What time is it? - Now. - What are you? - This moment. | Peaceful Warrior - 2006
نوزده تیر نود و پنج! - حدیث نفس - فاقد ارزش خوانش
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
/ حقیقتش را بگویم، مثلِ یک احمقِ بی راهِ پس و پیش، پشیمانم. حالا درست است که اگر خدا بخواهد لااقل برنز را میگیرم و بیست درصد سهمیه دارم که یعنی آی تی شریف را میتوانم بکنم برقِ شریف! اما خب... تابستانم رفت. دارم فکر میکنم پایه را چطور جمع کنم؟ دو فصلِ آخر فیزیکِ دو، استکیومتری شیمی سه، فصلِ پنجِ شیمی...
Snowden
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
سوژه خوب، کاراکتر عالی و جذاب، داستان فوقالعاده؛ حتی بازیگر مناسب. اما فیلمنامه ضعیف، کارگردانی افتضاح، و در نهایت فیلمی که از دو ساعت و خوردهای، یک ساعتش رو تحمل کردم. ساختن فیلمهایی که داستانهاشون واقعا اتفاق افتاده خیلی ریسک بزرگیه. من از اسنودن یک قهرمان ساخته بودم. بارها با داییم راجع بهش صحبت ...
چند روز؟
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
من کیام؟ چیکار میکنم؟ چرا صدام نمیرسه؟
میعاد
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
در فراسویِ مرزهای تنت تو را دوست میدارم. آینهها و شبپرههای مشتاق را به من بده روشنی و شراب را آسمان بلند و کمانِ گشادهی پل پرندهها و قوس و قزح را به من بده و راه آخرین را در پردهئی که میزنی مکرر کن. * در فراسوی مرزهای تنم تو را دوست میدارم. در آن دوردستِ بعید که رسالتِ اندامها پایان میپذیرد و شعله و...
غلیان
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
طرف میگه رأی سفید تضعیفِ نظامه. عزیزم ما بخوایم نظام رو تضعیف کنیم مرض نداریم بریم تو صف وایسیم رأی سفید بندازیم. رأی نمیدیم! چرا انقدر بعضیا در مقابل فهمیدن مقاومت میکنن؟ من بد و بدتر نمیبینم بین این شش نفر. همهشون از دم یک مشت رانتخورن، یا قدرت اداره ندارن. کیفیت و سطح مناظرات اندازه کنفرانسهاییه ...
قول
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
قول بده برام شلوار لیِ استیو جابزی بخری . + ملیکا؛ کجا بفرستم برات؟!+ والا عرضم به خدمتتون... لااقل چیزی میگید یه آدرس بذارید .
برای تو
-
تاریخ: 1396/2/12 ساعت: 16:28
من هیچی نمیشوم. هیچی . هیچی و مطلقا هیچی . الان فقط تشنهام. خوابم میآید با اینکه تمام امروز را خوابیدم. موهام را خودم دیشب از ته زدم اما کج شده. نمیدانم چرا دوباره بیدار شدم. الان هم نمیتوانم بخوابم. با این شدت هرچهبادابادی که امسال دچارش شدم کمی از آن وسواس سالهای خیلی دور هنوز در من مانده. حتی یک ...
هذا فراق بینی و بینک..
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 8:01
اصلا من را به تو چکار! شما همان هوای از ما بهتران را داشته باشی، کافیست..
خودِ برادر.
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 8:01
بهش گفتم: «تو برام جای علی هستی». اما حقیقت این بود من مهدی را حتی از علی هم بیشتر دوست دارم. مهدیِ از محرومیت بهاینجارسیده را. مهدیِ پشتِ سر گذاشتنِ تمام آن اتفاقاتِ بد، مهدی کمکدستِ مامانجون، مهدیِ شبهای پرستاره بالاپشتِبام، مهدی استادِ قهوه دم کردن، مهدیِ پرخوانِ باهوش، مهدی کنجکاو، مهدی پرس
فردا
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 8:01
دیشب شبِ بدی بود. اما صبح شد. تمام شد. الان آفتاب دقیقا تویِ چشمِ من است. هنوز هم چیزی فرق نکرده، اما صبح شده. روشن شده. شب نیست.
رقتانگیز
-
تاریخ: 1396/2/2 ساعت: 8:01
برای ما آدم معمولیها یک روز، روز دعواست، یک روز، روز آشتی. با خودکار بیک برای بار چندم مینویسم «قد أفلح من زکها»، و سعی میکنم قطر جوارح مختلف حروفم را درست در بیاورم. زیباست. ملیکا میگوید کاغذ دیواری اتاقم به دنیام وصله ناجور است. راست میگوید. خطم را هم انگار وصله کردهاند به من. یا شعرهایم
دلم!
-
تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 20:30
دلم میخواست همین الان The social network رو میدیدم.
مستبد
-
تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 1:13
روشنا
-
تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 1:13
برگشته بود به مامانم گفته بود: خاله تو رو خدا دعا کن بچه مامانم آبجی باشه.. هیچی دیگه؛ بچه مامانش آبجی شده. کاش اسمشو بذارن روشنا. رها و روشنا. روشنا؟ روشنای قشنگم؟ حالا که رها داره میره مدرسه که جا بگیره تو عقلانیت آدما، تو داری میای ک بازم یکی باشه که شترای توی آسمونو با هم بشمریم. روشنا؟ روش
به چشمهای اشکیام قسم.
-
تاریخ: 1396/1/30 ساعت: 1:13
۱. میرود پیش رسولالله، میگوید که در صحرایی که با زن و فرزند و غلامان مسکن دارد، گاهی همه دنبالِ کاری میروند و او میماند تنها. اذان میگوید و نماز میخواند. و میپرسد که نمازش جماعت است؟ ۲. المؤمن وحده جماعة. المؤمن وحده حجة. ۳. اوضاع جهان از وقتی رو به وخامت رفت که ما مثلابچهمسلمانها فکر
تو که خوشی بابا..!
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 13:44
میگفتم: بر درخت زنده بیبرگی چه غم؟ وای بر احوال برگ بی درخت.. مال دکتر شفیعیکدکنی بود؟ مال هرکی که بود؛ غرض اینکه غمت نباشد! «بر درخت زنده بیبرگی چه غم»؟
بلند شو.
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 13:44
۱. اخوان ثالث توی کتاب «بدعتها و بدایع نیما یوشیج» یک جا که حرف از شهریار به میان میآید، در وصف خونگرمی شهریار و اینکه با همه میجوشید میگوید (چراغ را خاموش کردهام که بخوابم؛ نقل به مضمون را بپذیرید): شهریار آن زمان داشت منظومه استالینگراد را میسرود و آن زمان دورش تودهایها بودند، و وقتی آن شع
آزاد نکن دیگه منو
-
تاریخ: 1396/1/28 ساعت: 13:44
وقتی نمیتونم برم .
برای ملیکا
-
تاریخ: 1396/1/27 ساعت: 21:26
شب میآیی با من دعوا میکنی و میگویی «داری توجیه میکنی» و حرف که میزنم و میگویم «خواستم و نشد» میگویی «...». حالا هم این را مینویسی. آن روزی که برنز المپیادم معلوم شد گفتی «فاطمه من به تو افتخار میکنم. تو یه حزباللهی واقعی هستی». چیزی شبیه این. دیشب که فحشم دادی و دعوام کردی اشکم نیامد ملیک