ناز یا «خرشون من بودم»
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 2:04
یه چیزایی دیدم و فهمیدم این چندوقت، که متوجه شدم بین دخترا از همه خرتر و احمقتر من بودم. + پسرا رو سگمحل کنید.
چرا؟
-
تاریخ: 1396/5/25 ساعت: 2:04
چون اولا بلاگ خلوت شده، دوما از حوصله اینستابازان که به حرف مفت تکراری عادت کردهاند، خواندن چار جمله، هرچند کمی طولانی باشد، خارج است حتی اگر حرف نویی در آن باشد، سوما؛ بلاگ هم آن بلاگ چند سال پیش نیست، کسانی که دوستشان داشتم و حرفی برای گفتن داشتند دیگر نمینویسند، و کسانی که دوست داری با تو زیر
رد دادهام
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:18
و به قول اون همکلاسی یهتختهکمدار، ازبس که من رد دادهام، رد دادهام، رد دادهام. یادت بخیر سجاد صادقی! و بعد؛ یکی بیاد لیوانمو بزنم به لیوانش، بلکه در فقدان جانفرسای مسکرات، آبآلبالو مستم کنه، و برم رو دنده رندی که: دنیا همه هیچ و اهل دنیا همه هیچ! جز این هم نیست؛ دستمریزاد شیخ قونیه! از این شاگرد حقیر...
کنش
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:18
تا چند دقیقه پیش داشتم به فجیعترین طرز ممکن زار میزدم، که مامان آمد توی اتاقم، نشست کنارم و از آنجا که وقتی درحال گریهام حرف نمیزنم یا فحش میدهم که «گم شو از اتاقم بیرون» شروع کرد به طرح احتمالهای مختلف برای کشف علت گریهام. میدانست البته که برای نتایج گریه میکنم، فقط خواست به حرفم بیاورد.
رونوشت
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:18
دوست عزیز؛ من هم مثل تو متأسفم که در این مملکت بهگهکشیده به دنیا آمدهام، اما میخواهم خواهش کنم کمی شعور خرج کنی و دنبال علتهای کلان اینهمه فاجعه باشی، و بیآنکه مداوم خودت را تا سطح گاو تقلیل بدهی و هیچ بپنداری و سردرگوشی برای هر بدبختی سری تکان بدهی و بروی دنبال خبر بعد، بلند شوی و بسازی. کار
منم همینطور عزیزم
-
تاریخ: 1396/5/19 ساعت: 1:18
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
...and all I can do is watch and cry...
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 10:15
کاش اینهمه داغ نبودم. کاش کف دستهام همیشه خیس نبود. کاش همیشه درگیر سردرد نبودم. خستهم. کاش میشد به کناری کشید و همه دست و پا زدنهای این جماعت را به جهنم سپرد و حتی تماشا هم نکرد. به گوشه شعر، به گوشه بیخبری، به گوشه بیراههای، جدا از رفتن و شدن. آرام. مچاله شدهام اینجا، خیره به آسمان قم که
قسم به نگفتهها
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 10:15
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
کتتو بپوش
-
تاریخ: 1396/5/12 ساعت: 10:15
خودم حال ندارم بنویسم. نویسندهها هم خفه خون گرفتن! لذا اینو میذارم اینجا، از حسین شهبازیزاده (ایشالا که معرف حضور هس!) بخونید، گرچه خیلی ناقصه و احتمالا خود حسین شهبازی هم حال نداشته، ولی باز از هیچی بهتره. بخونید و بعد همه یکصدا تف کنیم تو صورت اصولگرایی و نواصولگرایی و قالیباف و رئیسی و روحانی
زندگی سگی
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 3:06
تمام روزهای من یک پسزمینه موسیقیایی دارد. مثلا من تمام پارسال تابستان را، صبح زود که باید از پیروزی میرفتم سمت دانشگاه رجایی، هفتشهر دال را گوش میدادم، و امیر بی گزند چاووشی. تمام عید، درازکشیده روی زمین سرد کتابخانه مدرسه، ابر میبارد شجریان گوش دادهام، و شبها، حدود ساعت هفت/هشت/نه که از مدر
پایان
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 3:06
نمیدونم شاید مسخره بنظر بیاد... حس میکنم یه تیکه از خاطراتم باهاش رفت.. بی حسم همچنان.از صبح که فهمیدم.بهت زده. چقدر سختی کشید!از آزار جنسی بگیر تا افسردگی و دوران سخت نوجوونی.. داشتم فکر میکردم چی میشه که یکی با وجود چیزایی که داره و عاشقشونه طناب میگیره دستش میره سمت اتاقش و خودشو حلق آویز میکنه.....
صد سال سکوت - فاقد ارزش خوانش
-
تاریخ: 1396/5/3 ساعت: 3:06
من یک دختربچه هجده-نوزده سالهام که به دلایل چهل-پنجاه سالهای، اینگونه در عمق غم فرو رفتهام. تازه اول راهم است، اما انگار هزارها سال از زندگیام گذشته. آنقدر که هر لحظه بعد دارد و هر بعد خودش یک هزارتوی رو به ناکجاست، و جرقههای ذهن من حتی آن دورترین ناکجا را هم روشن میکند. آنقدر که من با همه مر
ببخش
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
ابو حیران
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
1. آنقدرها هم که همه فکر میکنند دنیای اطرافمان عوض نشده. هنوز اگر دانشجوی شریف و یو تی باشی قبولت دارند، هنوز به غایت مدرکگرایند، هنوز آن کنکور لعنتی تعیینکنندهست. امروز بعد از توییتم مبنی بر اظهار عجز از تصمیمگیری بین یک سال دیگر ماندن، و دانشگاه رفتن، یکی از بچههای تایملاین که کامپیوتر شریف
گوشتِ هم، استخوانِ هم
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
ندیده
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
فقط چند ماه بعد از به دنیا آمدنِ من از این جهان رفتهای که به وعده «فمن یمت یرنی» برسی. تو را سر مزارِ علی خلیلی شنیدم. پانزده شانزده ساله بودم. صدات انگار از پسِ قرنها آمده بود، انگار پرتویی از صدای علی بود، جزئی از صدای علی بود. و بعد شدی کسی که با تمام تجرد و ازاینجهانرفتگیش، دست من را گرفت
جان مریم چشماتو وا کن..
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
باورم نمیشه مردی! مثل همون وقتی که باورم نمیشد کیلومترها اونطرفتر جهان با جابز خداحافظی کرد. پاشو مریم. من منتظر بودم خوب شی لعنتی! من منتظر بودم خوب شی.. عکست زندهس! چشمات، نگاهت، گراف هفدهرأست، استادات، همکلاسیات، دفترت! لعنت بهت.. باورم نمیشه! دارم به پهنای صورت گریه میکنم و باورم نمیشه..
فاقد ارزش خوانش - حالات
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
1. این مرگ مرا بیش از حد تصور به هم ریخت.. گفتن علتش هم از حوصله خارج است.. 2. من بد. پر از عیب. عوضی. اما هیچی. 3. مشکل همه با من و من با همه این است که من را نمیشناسند. طیف هجده ساله من را نمیشناسند. یکدولحظه از من دیدهاند، چند سال، چند ماه، انگار که من همین دیروز متولد شدهام
خواب و بیداری
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری
طلب
-
تاریخ: 1396/4/28 ساعت: 16:41
من از همه پولهای دنیا برای شخص خودم آنقدر میخواهم که بیدغدغه بروم انقلاب و قیمت پشت جلد کتابهایی را که جانم کنارشان جا میماند نگاه هم نکنم. ماشینهاتان و آن لاکچریلایفتان ارزانی همه عقدههای تجمل. اما شکی نیست ما باید اقتصاد پویا بسازیم.. همین ما!