دل‌گرفتگی..

متن مرتبط با «تا کجا؟» در سایت دل‌گرفتگی.. نوشته شده است

نمیفهمید چطور با آدم زودرنج رفتار کنید

  • نیلوبلاگ

    نمیشود برایتان مُرد....

    ادامه مطلب
  • دلم درد میگیرد با حرفهایتان.

  • نیلوبلاگ

    حالا که رفتم و خواندم، اگر المپیاد هم قبول نشوم ناراحتِ روی زمین ماندن حرفهایم نمیشوم. که چون دیدم سرنوشت جهان باید به اضمحلال برود، و حتی خودیها بیشتر زخم بزنند، و نادانهای مثلا خودی تا میتوانند به گند بکشند و آن طرف هم از خدا خواسته ما را دچارِ پروپاگاندا کنند و بزنند و بکوبند و مردم هم سر تکان بدهند به تصدیق و... طرف میگفت تریبونها دستِ شماست. خیر...

    ادامه مطلب
  • نامه کوتاه چهارم

  • نیلوبلاگ

    من نمیتوانم جانم را، عمرم را، یا زندگیام را به تو ببخشم؛ اصولا بخشیدن هنگامی معنا مییابد که چیزی را که متعلق به خودت است، بهمنت، به دیگری بدهی. حالآنکه جان من در تنم آمده تا جان در بوسهها بگذارم و به یاری راهت به صورتت بنشانم و در هر بوسه جانیست؛ این جانِ توست، خدادرمنودیعهنهاده؛ پس اینجا، بخشیدن موضوعیت ندارد. مال توست. قدم پیش بگذار و بگیرش....

    ادامه مطلب
  • نامه کوتاهِ دوم

  • نیلوبلاگ

    این روزها مدام تو را تصور میکنم که جسمِ نحیف روزبهروز تحلیلروندهام را در آغوش میگیری و میگویی که با هم درستش میکنیم. میدانی عزیزم، آدمی را از خویشتن توان گریز نیست، اما اگر تو باشی، لاأقل میشود بهجای من، ما بود و اینگونه از خویش گریخت.. عزیزم؛ از تمام گفتنها پشیمانم. ای کاش میتوانستم به جای تمام کلماتی که برای آدمها ردیف کردهام سکوت بنشانم، یا ...

    ادامه مطلب
  • نه هوای تازه و، نه لباس نو میخوام

  • نیلوبلاگ

    من فقط تو رو میخوام.....

    ادامه مطلب
  • نامه کوتاهِ خداحافظی

  • نیلوبلاگ

    گاهی باید ساده گفت «به من چه» و از کنارِ همهچیز گذشت، تو اما نمیدانی با قلب من چه کردهای که من نمیتوانم دل به زندگی شخصی ببندم. حتی خصوصیترین ابعادِ زندگیام شخصی نیست، آرزوی شخصی ندارم. و تو نمیدانی حال کسی که نه خاطر خودش را آنقدر میخواهد تا قدمی برایش بردارد، نه رمقی و امیدی به آینده متصور دارد که حرکتی بکند، چقدر رقتانگیزست. میخواهم زندگی شخصی داشته باشم. تو را نداشتن سادهتر است. حالا که فقط نشستهای نگاه میکنی، من هم کج نیستم، قهر میکنم. وقتی به عتاب رو برمیگرداندی، باید میدانستی خویِ این بچه سرکش را، که نودونهبار برگردد، بار صدم برای همیشه میرود. برای همیشه. خداحافظ. ...

    ادامه مطلب
  • حساب کتاب

  • نیلوبلاگ

    1. گمانم یک دلیل محکم برای اوضاع لجنمالِ امروزِ جمهوری اسلامی وجود دارد، و آن، باورکردنِ گزارههایی که برای تحمیق عوام اختراع شدهست، از طرفِ مسئولین. خودشان هم باور کردهاند راست میگویند. این بزرگترین مرضیست که هر دروغگویی به آن دچار میشود، اما دیر نیست که تشت رسواییش از بالای بام بیفتد. مثل کسی که به همه القا میکند فرد باهوشیست؛ أحسب الناس أن یُترکوا أن یَقولوا آمنّا و هم لایُفتنون؟ 2. بهعنوان یک معتقد به آرمانهای خمینی میپرسم؛ در دینی که «پرسش» -اگر به قصد آزمودن نباشد- ، تعمق و تفکر مهمترین مضامین آن هستند، آیا پرسش و مطالبه از بلندپایهترین مقام مملکتی که چند دهه کشور زیر نظر ایشان اداره شده، تضعیفِ جایگاهِ تصمیمگیریست؟ مسئله من یک مسئله معرفتیست. من نمیخواهم فردی را زیر سؤال ببرم، یا ب...

    ادامه مطلب
  • آی آدمها که به ساحل نشسته شاد و خندانید؛ جایتان خوب است.

  • نیلوبلاگ

    چرا اعتراف به اینکه من یک اسهول ابلهِ روشنفکرنمای مدعی اداباز هستم چیزی را بهتر نمیکند و باعث نمیشود به حال خودم رهایم کنند؟ ...

    ادامه مطلب
  • ناگهان افتادم

  • نیلوبلاگ

    این تعبیر آشنای زبان انگلیسی از عاشق شدن -falling in love- را همه شنیدهاند، و چقدر واقعیست؛ نوعی ناگزیری و بیچارگی از عاشق شدن را در خودش جاداده؛ یعنی دستِ من نبود، نفهمیدم چه شد، نمیدانم چرا و چگونه.. امروز شعری از نزار دیدم؛ نوشته بود: «حین أنا سقطت فی الحب ..تغیرت».. ...

    ادامه مطلب
  • از بینهایت کوچک تا بینهایت بزرگ

  • نیلوبلاگ

    خدایا! خوشحالی از خلق موجودی که فاصله صفر تا سگش، مرگ تا تولدِ یکدوچند هورمون است؟ ...

    ادامه مطلب
  • آستانه

  • نیلوبلاگ

    جعبه دنبالکنندگان را برنمیتابم. بیش از حد تحمل بیمزه و چیپ مینماید. اصلا چه احتیاجی هست؟...

    ادامه مطلب
  • 2 تا

  • نیلوبلاگ

    1. مصادیق شوآف را در بلاگ من یافته، و کامنت نمایید. باشد که بفهمیم چه چیز را شوآف نام میگذارید! 2. میخواهم یک میانگین سنی بگیرم، و کمی بهتر بشناسم. اگر میشود تاریخ دقیق تولدتان را زیر این پست برایم بنویسید. کامنتها منتشر نخواهند شد. ...

    ادامه مطلب
  • پتانسیل

  • نیلوبلاگ

    منمن «تصمیم» را در باغ دستهایم میکارم«تبدیل» میشود. به عمل مینشیند،آن وقت، شکوفهی این تصمیم مبدل،میتواند از اشک،از خوناز فریادمایهور شود.استاد علی صفایی حائری ...

    ادامه مطلب
  • تابع نزولی

  • نیلوبلاگ

    عجب بچه جرئتمندی بودهام آن روزها. الان پوکیدهم. خالی خالی. پوچ پوچ. آرشیو، شهریور ۹۵ . بعد کنکور آرامتر که شدم، یک یادداشت مینویسم از بلاگ. بلاگی که الان باید نه ساله میبود. اما، این یک جمله را بگذارید همینجا بگویم، باد کرده توی گلوم. بلاگرها آدمهای باهوشی هستند. دقیق و باهوش. با کلما...

    ادامه مطلب
  • دیکتاتور

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • بازخوانی یا «بگذار حالا از دردها نگویم» یا «بگذار تا وقتِ دریا شدن در خودمان بباریم علی الحساب».

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • لعنت به اول تا آخرش .

  • نیلوبلاگ

    شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید: <b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">...

    ادامه مطلب
  • رقتانگیز

  • نیلوبلاگ

    برای ما آدم معمولیها یک روز، روز دعواست، یک روز، روز آشتی. با خودکار بیک برای بار چندم مینویسم «قد أفلح من زکها»، و سعی میکنم قطر جوارح مختلف حروفم را درست در بیاورم. زیباست. ملیکا میگوید کاغذ دیواری اتاقم به دنیام وصله ناجور است. راست میگوید. خطم را هم انگار وصله کردهاند به من. یا شعرهایم ...

    ادامه مطلب
  • تا تو

  • نیلوبلاگ

    دخیلک یا آسدمرتضا! دیگه خوددانی. همه هم با خبرن از سَر و سِر من و تو. روبروی عکست چارتا کتاب میذارم که دیگه نبینمت؛ ناز هم نیستها! خودم میدونم ذاتی نازم خریدار نداره. فقط فعلا، تا حالم خوب نشه چشام به روت نیفته بهتره... اما خب، حضرت عباسی دلت میاد اینجوری رهام کنی، بری؟ ... نه، دلت میاد؟!...

    ادامه مطلب
  • هزارتا نام داری و حال من این است.

  • نیلوبلاگ

    بغضم چنگ زد که گریه شود، بدو بدو دهانم را بردم زیر شیر آب، قلپ قلپ آب و یک چیز سنگینِ تلخِ بزرگِ را از حلقومم فرو دادم. گریهم نگرفت. حالا انگار آن چیزِ سنگینِ تلخِ بزرگ، با آن جرعههای آب جاری شده توی خونم؛ تمام درونم گریه میکند. + یلدا جان، نت ندارم. + ثبت نام کردم. برعکسِ چیزی که فکر میکردم، نه زبان نه هنر ثبت نام نکردم. با حسرت، همان اولین تیک را زدم. «گروه آزمایشی ریاضی و فنی». + کمتر از پنج ماه تا کنکور، و من همچنان همنقدر ناآرام... ...

    ادامه مطلب