دل‌گرفتگی..

متن مرتبط با «ای خدا» در سایت دل‌گرفتگی.. نوشته شده است

عنوان اولین مطلب آزمایشی من

  • نیلوبلاگ

    این متن اولین, مطلب, آزمایشی, من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. مرد خردمند هنر پیشه را، عمر دو بایست در این روزگار، تا به یکی تجربه اندوختن، با دگری تجربه بردن به کار! اگر همه ما تجربیات مفید خود ر...

    ادامه مطلب
  • عنوان دومین مطلب آزمایشی من

  • نیلوبلاگ

    این متن دومین, مطلب, آزمایشی, من است که به زودی آن را حذف خواهم کرد. زکات علم، نشر آن است. هر وبلاگ می تواند پایگاهی برای نشر علم و دانش باشد. بهره برداری علمی از وبلاگ ها نقش بسزایی در تولید محتوای مفید...

    ادامه مطلب
  • وضوحِ ایام

  • نیلوبلاگ

    شنیدن من هنوز از یکیشدن با خودم ناتوانم، و در جستجوی مدامِ آدمی، همانطور که به تبع بشربودن میدانی، پیِ خودم میگردم. گاهی شبها وحشتزده از خواب میپرم، از وحشتِ احساسی شبیه به تهیشدن از خودم. انگا...

    ادامه مطلب
  • حقیقت همیشه یک گام از شرایط پیش تر است؛ و انسان این را نمیفهمد.

  • نیلوبلاگ

    و حقیقت، اگر بخواهیم بیپرده پوشی و توجیه بفهمیم، آن چیزی نبوده که در تمام این یک سال به آن فکر میکردم و به خیالِ صحتش با تمام اصول میجنگیدم. اشتباه کردم./.. و این با هیچ قصه عاشقانهای جور نیست. تمام قصههای عاشقانه شعر پردازی شاعران بوده. عشق فقط یکیست؛ و یکی. والسلام. ...

    ادامه مطلب
  • سلام، من سر صبحم! شما کجای شبی...؟#

  • نیلوبلاگ

    یک چیزی هم بگویم، راست دیدهامش. خامِ حرفهای مردانی نشوید که از آزادی زن حرف میزنند. نانش را میخورند. هنوز پیدا نکردهام جواب این سؤال را، که قوه قضائیه برای چه باید خودش را درگیر مسائل اینچنینی بکند. یکی از پسرهای کلاسِ ما در بحثی که نزدیک بود به دعوا بکشد سعی داشت به من بفهماند «مهدی موسوی» سبک جدیدی از شعر را پایه گذاری کرده در ایران. حالا من نگفتم منظ...

    ادامه مطلب
  • دلم درد میگیرد با حرفهایتان.

  • نیلوبلاگ

    حالا که رفتم و خواندم، اگر المپیاد هم قبول نشوم ناراحتِ روی زمین ماندن حرفهایم نمیشوم. که چون دیدم سرنوشت جهان باید به اضمحلال برود، و حتی خودیها بیشتر زخم بزنند، و نادانهای مثلا خودی تا میتوانند به گند بکشند و آن طرف هم از خدا خواسته ما را دچارِ پروپاگاندا کنند و بزنند و بکوبند و مردم هم سر تکان بدهند به تصدیق و... طرف میگفت تریبونها دستِ شماست. خیر...

    ادامه مطلب
  • برای ما که هنوز همسفریم.. _ فاقد ارزش خوانش

  • نیلوبلاگ

    1. برای من که هنوز همسفرت هستم . 2. فاطمه؛ الان هم دارد باران میبارد. این بارانها بیش از هرچیز من را یاد قم میاندازند. من دارم با خاطره قم دیوانه میشوم. کاش یک روز دستت را بگیرم، ببرمت قم، خانه حاجبابا را نشانت بدهم، که کودکی من را از نزدیک ببینی. آن خانه کوچکِ نامرتب را، توی هوای بیابانی قم. توی شورهزار. که از دوازده به بعد باید روی نوک پا توی حی...

    ادامه مطلب
  • مثل دقیق گفتنِ های هایا هایا هایا ها ها های هایا

  • نیلوبلاگ

    میگم چه یهویی من یاد یهچیزایی میفتم؛ مثلا الان واقعا منتظر فیلم جدید کیارستمیام. مگه میشه کیارستمی بمیره؟ واقعا مگه میشه کیارستمی مُرده باشه؟ پ.ن: های هایا هایا هایا ها ها های هایا مختاری مختاری مختاری. پ.ن دو: حتی خود قاتلها خود آمرها خود عاملها، حتی خود او که آن بالاست بالای بالای بالای بالای بالای ماست میگوید های هایا هایا هایا ها ها های هایا ممد م...

    ادامه مطلب
  • سلام به راههای نرفته، سلام به روزهای نیامده

  • نیلوبلاگ

    یک جاییمیفرماید: اللهم اغفرلی ما وَأیْتُ مِن نفسی، و لَم تَجد له وَفاءً عندی؛ خدایا مرا ببخش برای کارهایی که درونم را برای انجامشان استوار کردم، اما نزدم وفایی برای انجامشان نیافتم. این را وقتی خواندم که پر بودم از حسرتِ کارهای نکرده. از عمری که به بیهودگی گذراندم و حقیقتی را در آن درنیافتم. از خداوند خواستم من را برای روزهایی که به بیقیدی گذراندم، بیآنک...

    ادامه مطلب
  • قرون وسطایی

  • نیلوبلاگ

    من از آن دسته آدمهای عقبمانده قرون وسطایی هستم که عطش نمایاندنِ خود و تماشای دیگران در سوشال مدیاها هیچ جایی درونم ندارد؛ در عوض، سطرسطرِ درهمتنیده وبلاگم را که نگاه میکنم، شهوتی برانگیزاننده بر سراسر وجودم مستولی میشود، شهوتی که اجازه نداد بیش از این، اینجا را آنگونه رها کنم. خب، شاید هم توانستم. شاید چند روز بعد؛ شاید هم خیلی کمتر نوشتم، اما نمیتوانس...

    ادامه مطلب
  • برای آنها که دوستم داشتند وقتی دوستم نداشتم_حدیث نفس

  • نیلوبلاگ

    به من میگفت شلوغ و هیجانزده و برانگیخته و روشنی. یک نوع شلوغی مخصوص خودت، بهدور از لودگی، یک نوع فوران بعد مدتها سکوت. زمانی که بسبسیار در خودت اندیشیدهای، خودت را از فضا-زمان بیرون کشیدهای، چیزی از «خودت» نگفتهای، و در سکونِ بیسکونی، آنگونه رفتار کردهای که نه کسی گمان به شادیات ببرد، نه به غمت. بعد ناگهان کشف جدیدی در اعماق انسانبودگیت اتفاق می...

    ادامه مطلب
  • از سری دمنوشها: بهلیمو+چای قرمز+برش پرتقال خشک!

  • نیلوبلاگ

    پ.ن: چای ترش برخلاف چای سیاه باعث دفع آهن نمیشه، آرامشبخشه، و بهلیمو هم که حرفی توش نیست! پ.ن دو: احساس میکنم کمکم میتونم یه کانال خانومهای قری تأسیس کنم با این وضع!...

    ادامه مطلب
  • از این روزها که میگذرد_فاقد ارزش خوانش

  • نیلوبلاگ

    شنیدن متن اولیه را نوشتم، بچهها بدشان نیامد. احتیاج به اصلاحات دارد، اما هماهنگ نمیشویم سهتایی با هم. نمیخواستم تا جمعه که روز آزمون است، بیرون بروم، اما بچههای مستند خواستند برای گفتگوی بعدی پنجشنبه برویم بیرون؛ روی گفتگوی قبلی نویز افتاده و انگار نمیتوانند نویز را بردارند. من خوشحال شدم، آن روز ذهنم بسیار پراکنده بود، حاشیه زیاد گفتم و چیزهای مهمی ر...

    ادامه مطلب
  • نه هوای تازه و، نه لباس نو میخوام

  • نیلوبلاگ

    من فقط تو رو میخوام.....

    ادامه مطلب
  • سال اینجا که بیبهار گذشت

  • نیلوبلاگ

    امروز بیستوهشتمین روز از آخرین ماه از سالِ درد است؛ فردا، نودوشش تمام میشود، سالی که پیش از این، هیچ سالِ دیگری نظیرش من را رنج نداده بود. ما بلاگرها، مخصوصا وقتی تمام پیجهای دیگرمان را دیاکتیو میکنیم، مرض رفرش بلاگ دوستانمان را میگیریم. راستش را بگویم، مدتهاست وبلاگ نمیخوانم. وبلاگ خواندن یعنی یکسری وبلاگ مشخص را که لاأقل هفتهای یک پستِ ایدهدار ج...

    ادامه مطلب
  • من آسمان پر از ابرهای دلگیرم

  • نیلوبلاگ

    اگر تو دلخوری از من؛ من از خودم سیرم.. اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیــــــــــــرم.. پ.ن؛ رونوشت به تـــمـــــــام رفقا و دوستانم؛ این انسانِ دوستنداشتنی را به خودش وابگذارید....

    ادامه مطلب
  • جواب سؤالهایم را قبل مرگم بدهید

  • نیلوبلاگ

    1. آقای سلیمانی در 28 دیماهِ سال جاری در نشست عمومی بصیرت، بعد از تحریم اشخاص از جمله صادق لاریجانی از طرف آمریکا، این جملات را گفتهاند: «قرار گرفتنِ نام رئیس قوه قضاییه در فهرست تحریمی آمریکا افتخار، و به سبب دفاع ایشان از نظام است؛ هجمههایی که نادانان در داخل و خارج به ایشان نیز میبرند مؤید همین موضوع است». جملات از این دست در کارنامه ایشان زیاد است، که بیشتر شبیه تملقگویی و سمت و سو دادنهای مغرضانه به جماعتِ بستهفکریست که از خودشان اراده و تفکری ندارند، و خامِ مانورهای احمقانه رسانه ملی درباره افراد شدهاند. آنها که «درس جنگ» خواندهاند میدانند؛ پیروزیها -اگر اصلا پیروزی در کار باشد- هیچگاه حاصل تلاش و زحمت و فراست یک نفر نیست. گذشته از اینکه جنگ ایران در سوریه بهطورکلی از نظر رسانهای موضو...

    ادامه مطلب
  • خدا بخیر کند

  • نیلوبلاگ

    شب عجیبیست. پ.ن: اگر تو دلخوری از من، من از خودم سیــرم.....

    ادامه مطلب
  • نامه کوتاهِ خداحافظی

  • نیلوبلاگ

    گاهی باید ساده گفت «به من چه» و از کنارِ همهچیز گذشت، تو اما نمیدانی با قلب من چه کردهای که من نمیتوانم دل به زندگی شخصی ببندم. حتی خصوصیترین ابعادِ زندگیام شخصی نیست، آرزوی شخصی ندارم. و تو نمیدانی حال کسی که نه خاطر خودش را آنقدر میخواهد تا قدمی برایش بردارد، نه رمقی و امیدی به آینده متصور دارد که حرکتی بکند، چقدر رقتانگیزست. میخواهم زندگی شخصی داشته باشم. تو را نداشتن سادهتر است. حالا که فقط نشستهای نگاه میکنی، من هم کج نیستم، قهر میکنم. وقتی به عتاب رو برمیگرداندی، باید میدانستی خویِ این بچه سرکش را، که نودونهبار برگردد، بار صدم برای همیشه میرود. برای همیشه. خداحافظ. ...

    ادامه مطلب
  • برای این روزها

  • نیلوبلاگ

    1. دخترعمه ۹سالهام داشت برای پدرم تعریف میکرد که از تعطیلی وسط هفته مدرسهها، وقتی همه کارهایش را انجام داده و مشقهایش را نوشته و وسایلش را آماده کرده، چقدر ناراحت میشود. با تعجب پرسیدم «یعنی مدرسه رو دوست داری؟»، بهشدت طبق آداب -حلالزاده به داییش میرود- گفت «بله» و صدای تحسینهای پیدرپی پدرم را بلند کرد. ناخوداگاه، آنچنان شیطانی و با لحنِ رمیده، به بچه معصومِ باادب(!) گفتم «دمت گرم»، که خودم پشیمان شدم. پدرم سری به تأسف تکان داد -غالبِ واکنشش نسبت به تقریبا تمام کارهای من- و من از جا بلند شدم و صحنه را ترک کردم. مدرسه جهنم بود، زندان بود، و من فقط توانستم با ذکاوت، فشار آن را برای خودم کمتر کنم. تاکتیک اینگونه بود که اول سال، بچه درسخوانی بودم که اطلاعاتِ خارج از مدرسهام همه را شگفتزده میکرد،...

    ادامه مطلب