واقعاً
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
حالم خیلی بد است، خیلی خیلی خیلی بد، و خب در مقابل کسی که درکی از این حال بد ندارد، اینکه نمیتوانم به خاطر این حال درس بخوانم، قطعاً توجیه بهنظر میرسد. اما من واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً واقعاً وافعاً واقعاً و...
درمنتنیده
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
اول؛ پنجشنبه فاطمه سرِ راهِ خانه مادربزرگش که چهارتا کوچه پایینتر از ماست، آمد ببیندم. رها و هما و خاله هم اینجا بودند. بابا رفته بود سفر. مامان هما را خوابانده بود و حالا میخواست ببرد خاله را توی پاساژها بچرخاند برای خریدتراپی افسردگی بعد از زایمان؛ گفت هرچندوقت یک بار به هما سر بزنید، و رفتند. شای...
الاغها، آدم به آدم فرق دارند
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
دنیای مدرن یعنی اگر «ای عشق رودست زدی رفتی، ای عشق تردست شدی مُفتی» را حامد همایون میخواند، جماعت انتلکتوئل روح پدرِ صاحبِ موسیقی را به دادخواهی از او احضار میکردند، اما حالا که نامجو خوانده، خیلی هم خوب، بهبه، تنها صداست که میماند؛ جماعت صدای الاغ هم از حنجره نامجو بیرون بزند میپرستندش؛ نوار کاست م...
خواهش
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
خدایا رهامان کن دیگر، بس است دیگر؛ بمیرم دیگر. به خاطر منابع طبیعی خودت میگویم؛ وگرنه من؟ اینچنین که میبینی آنقدر میخوابم و گریه میکنم تا بپوسم. با تشکر. پ.ن: از بلندگوهای عرشت «عمو زنجیرباف» محسن چاووشی پخش کن؛ فرشتههات دستهدسته خودکشی میکنند. دمت گرم کلاً با این دنیات. پ.ن دو: ولی خودمانیمها؛ شیطا...
دلم برایت تنگ نشده
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
نمیدانم مردم چرا انقدر همهچیز را راحت میگیرند؛ نمیدانم چطور میتوانند؛ شاید دلیلش کثرت و تکرر اینگونه احوالات است، شاید دلیلش این است که اصلاً عده کمی در تمام دنیا، هرگز مفهوم دل بستن را فهمیدهاند، شاید دلیلش این است که آدمها باور کردهاند همه رفتنی هستند و آنگونه که شایسته دل بستن است، دل نمیبندند. م...
گمان
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
دلم یک پیتزای بزرگ رنگارنگ میخواهد، فقط چشمی ارضا شوم. وگرنه گمان نکنم بیشتر از یک تکّه از گلویم پایین برود. گفتم میآیی فردا برویم پیتزا؟ تنها کسی که تشنه بیرون رفتن با من بود؛ دوست داشتم هیجانش را ببینم و فوراً بله بشنوم. بعد امّا موجودی گرفتم، دیدم همه پولم همان چهلتومنِ باقیمانده از پولتوجیبی بود...
بی دار
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
سرِ شب، ساعت نه، ده بود؛ خسته خسته بودم، لهِ له، چراغ را خاموش کردم و با خودم گفتم میخوابم. تا همانجا هم به زور خودم را کشانده بودم، به زورِ قهوه و هایپ و متر کردن هزارباره اتاق، با خودم گفتم بهتر که این موقع غرقِ خوابم، چهار صبح بلند میشوم باز دنبال کارهایم را میگیرم. دراز کشیدم، چشمهایم را بستم، ب...
اینبار شنیدن
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
تولد ۴سالگی اینجاست؛ دوست داشتم کلماتی بلندبالا برای تنِ سیاهشده با دردهایم برایش بنویسم، دریغ که در روزگار رنجهای بیکلمهایم. از بچّههای قدیمی گمانم چیزی نمانده، اما اینبار شما بنویسید چندکلمهای برایم. از من، از آنچه اینجا از من دیدهاید؛ همراهِ شنیدن پیوست، بگویید. منتظرم. + از ماهان فرزاد
گراف
-
تاریخ: 1396/11/2 ساعت: 6:32
1. توییترم را چک میکردم، دیدم مرتضا روحانی دایرکت داده و نظر انتقادگونهام را راجع به ترجمان خواسته؛ از همه کسانی که با سرچ «ترجمان» به توییتشان برسد میخواهد. من هم دیروز پای توییت دوستی که نوشته بود از شماره اول تا پنجم ترجمان نزول داشته، منشن داده بودم که «تقریبا». حالا صحبتِ من اصلا تخصصی نبود! یع...
..؟
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:26
شنیدن همراهِ خواندن 1. برای پروفایل تلگرام صفحه سفیدی گذاشتم که روی آن نوشتهام: «حالمان خوب است. اجازه بدید چند روزی نباشیم..». و لاگ اوت کردم و آمدم بیرون؛ دیشب. توییتر را هم. میخواستم جواب کسی را ندهم، و با کسی هم حرف نزنم؛ چون این روزها روزهای خروج خطرناکترین حرفهاست از دهان خطرناکترین منی که تاب...
به یک دوست
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:26
بعد از تجربه روزهای پرفراز و فرود، حالا که خواستی، اینها را برایت مینویسم؛ گرچه آدمی هرچند خودش نپذیرد موجودیست که حرفی از کسی نمیپذیرد، مگر آنکه نفسِ نصیحتگر خیلی حق باشد، یا نصیحتپذیر به تمامی خودش را در برابر خودش شکسته باشد. که درباره من و تو، لاأقل مطمئنم شرط اول نقض شده. 1. درباره سؤالهایی که ...
مرگ سخیفانه
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:26
توی بایوش نوشته «من دخترباز نیستم، دخترگَرام.» آنچنان خندهای با خواندنش بر من مستولی شد که کم مانده بود از خنده بمیرم.
آی آدمها که به ساحل نشسته شاد و خندانید؛ جایتان خوب است.
-
تاریخ: 1396/10/11 ساعت: 18:26
چرا اعتراف به اینکه من یک اسهول ابلهِ روشنفکرنمای مدعی اداباز هستم چیزی را بهتر نمیکند و باعث نمیشود به حال خودم رهایم کنند؟
راء
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:48
دلشوره همیشگی از شدت ابهام آینده هیچگاه من را رها نمیکند، اما اگر بخواهم مجموعاً زندگیام را از سه سال گذشته تا امروز برانداز کنم، رفتنها و آمدنها و ناسزا شنیدنها و تشنجهای خانوادگی و اجتماعی-شخصیام چندبرابر شده، با این حال از گذشته آرامترم. گاهی حتی بیتفاوتم. آدمهای زیادی به زندگیام آمدهاند، بیشتر ا...
خنگ
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:48
احساس میکنم نبوغ شگفتانگیزم در طرح و حل مسئله را، در جلوداری حل سختترین پرسشها را، در رهبری متمرّدترین انسانها را؛ جایی میان چارده-پانزدهسالگی، موقعِ تظاهر به خنگی محض لجبازی با مستکبرانِ بیرحمِ دیکتاتور، برای همیشه جا گذاشتم.
به بهانه قدس و حزب الله؛ جولیا پطرسِ مقاومت
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:48
این روزها که باز حرف قدس بالا گرفته، زیر لب تمام آزادگان جهان شعرهای مقاومتِ نزار و محمود درویش است و ذکر مداومشان «القدس لنا». انگار خونِ فراموششدهای در رگهایمان منجمد شدهباشد و باز با گلولهای بیرونزده باشد، عزتِ فروماندهای -ارث پدرانمان- در جانمان خوابیده باشد و با نگاه تحقیرآمیزِ دشمنی بیدار شدهب...
ناگهان افتادم
-
تاریخ: 1396/9/23 ساعت: 4:48
این تعبیر آشنای زبان انگلیسی از عاشق شدن -falling in love- را همه شنیدهاند، و چقدر واقعیست؛ نوعی ناگزیری و بیچارگی از عاشق شدن را در خودش جاداده؛ یعنی دستِ من نبود، نفهمیدم چه شد، نمیدانم چرا و چگونه.. امروز شعری از نزار دیدم؛ نوشته بود: «حین أنا سقطت فی الحب ..تغیرت»..
برهوت
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 12:17
تا به حال انقدر متحیر نبودم که امشب، اینجا؛ هستم.
مدیونید
-
تاریخ: 1396/9/2 ساعت: 12:17
از ما؛ نسلی که صرفِ کندنِ دیوارهای زندان شد؛ به شما؛ نسلی که باید صرفِ کشفِ آزادی شود: گیر چهرههای بزککرده آزادیهای تقلبی نیفتید. ما برای اینکه شما پای جستجو داشتهباشید، عمری به در و دیوار کوبیدیم..
بگذار درسمان را بخوانیم
-
تاریخ: 1396/8/20 ساعت: 7:21
شنیدن گریه میکنیم چون درد داریم؛ درد داریم و تمام شعرها را از قبل به تسکین آن دیگر دردها خواندهایم و سرود تازهای نیست! از زیر نور چراغ مطالعه روبروی عکس سیدمرتضا وقتی دیفرانسیل خیلی سبز جلوت باز است و خروار چکنویس پخش روی میزت، و خودکارها و مداد