19:24 - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
چند ماه پیش، یکی از رفقا، در پیامدِ آن اتفاقِ رخداده، یک فایل بهنام break up فرستاد برایم از دکتر شیری؛ گمانم نزدیک بیستدقیقه بود، و من که عادت به شنیدنِ سخنرانیهای طولانیمدت، آن هم بدون موزیک تند، داشتم، بیشتر از یک دقیقه نتوانستم گوش کنم. نمیدانم چرا همهچیز و همهکس برایم تکراریاند. حرفها را انگار ...
19:30 - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
1. در تمام موارد با عقبگرد مواجهم. خرابِ خراب شدهام. مطلقا فقط به این درد میخورم که استخوانهایم را بریزند پای درخت. من واقعا در کار گروهی حرفهای بودم. اصلا یک جاهایی من گروه را سرِ پا نگه میداشتم. الان اما آدم بیحوصلهای شدهام که تنها اصلِ وظیفه محوله را انجام میدهد و خردهریزهای کارهایش را دیگران برا...
نامه کوتاهِ دوم - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
این روزها مدام تو را تصور میکنم که جسمِ نحیف روزبهروز تحلیلروندهام را در آغوش میگیری و میگویی که با هم درستش میکنیم. میدانی عزیزم، آدمی را از خویشتن توان گریز نیست، اما اگر تو باشی، لاأقل میشود بهجای من، ما بود و اینگونه از خویش گریخت.. عزیزم؛ از تمام گفتنها پشیمانم. ای کاش میتوانستم به جای تمام کلم...
فاقد ارزش خوانش_حدیث نفس - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
شنیدنرفتم آرایشگاه، شالمو درآوردم، نشستم رو صندلی و گفتم از ته بزن. آرایشگر یکم مکث کرد، یه نگاه کرد به مامانم، پرسید از ته ته؟ گفتم آره. مامانم گفت نه، پسرونه. لبمو گزیدم که آخرشم تصمیمگیرنده نیستم، آرایشگر نفس راحتی کشید انگار که قراره موهای خودشو بزنه، و یه ربع بیشتر طول نکشید. تو این دو ماه یکمی...
خط کشی - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
این تمایلات ساپیوسکشوال نهایتا باعث نابودیام میشود. صددرصد تضمینی.
آلترناتیو - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
سرم بیش از اندازه شلوغ است، بیشتر از هروقت دیگری در زندگیام کار روی سرم آوار شده و دچار سردرگمی بینهایتم. دقیقا برای همین است که لم میدهم کنار شوفاژ، زیر پنجره باز رمان میخوانم و قهوه میخورم و فیلم میبینم و بیشتر از همیشه عمرم خوابالوده و بیحوصلهام؛ ایضاً دچار حالات شیدایی، شاید درپی غلبه سودا، که ح...
مرور - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
مهدی اینجا مطلب خوبی نوشته، منم قبلا نوشته بودم دربارهش. بد نیست دوباره بخونیم و کنار هم بچینیم و بهش فکر کنیم.
19:34_ فاقد ارزش خوانش_مینویسم که بماند - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
یکی از بچههای توییتر، به دوست مشترکی که میدانست مرتب میبینمش گفته بود یک قرار سهتایی بگذارد که ببیندم. دوست مشترک پرسیده بود چرا، و او گفته بود یاغیه. نمیتونم کنترلش کنم. صبا کامنت داده بود وقتی برای فحش دادنت هم تحلیل داری خیالم جمعه که حالت خوبه، اما وقتی توصیفی مینویسی، شور میزنه دلم. گفتم ولی ای...
نه هوای تازه و، نه لباس نو میخوام - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
من فقط تو رو میخوام..
مطمئن باش، بالأخره یکی قادر هست.. - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
آدم گاهی دوست دارد بتواند بعضی آهنگها را با واقعیات زندگی خودش مطابقت بدهد و با آنها اشک بریزد. بعضی آهنگها را گوش میکنی احساس میکنی جای یک شکست عاطفی بزرگ در زندگیات خالیست! این است که عقلا میگویند موسیقی عقل را زائل میکند، تمایلات مضحک بهوجود میآورد و در بعضی موارد آنقدر بحرانی میشود که زندگی را ب...
فاقد ارزش خوانش_به تو_نامه سوم - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
سلام عزیزم؛ بگذار راحت بروم سرِ اصلِ مطلب. چندروز پیش داشتم میرفتم داخلِ شهرک برای کاری، (باید روزی از تجارب جالب و عذابآور دوازدهسال زندگی در شهرک نظامی ارتش برایت بنویسم)، و موقعِ برگشت، از درِ آقایان خارج شدم. (دلیلش هم فقط این بود که حال و حوصله سلام و علیکهای تصنعی با آشنایی که احتمال داشت ببین...
تأثر - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
پ.ن: تو سیزده-چهاردهسالگی من را زیبا و اعجابانگیز و متفاوت کردی؛ شبهای تاریک و متراکمِ یک دختربچه که به فکر کردن راجع به خطوط کتابهایت میگذشت و آسمانِ بیستاره تهران را در نظرش میآراست و جادویی و پررازورمز مینمایاند. گرچه امروز مطمئن نیستم چیزی که تو عمرت را به آن پرداختی، علم بود یا وهم علم، اما پیش...
سال اینجا که بیبهار گذشت - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
امروز بیستوهشتمین روز از آخرین ماه از سالِ درد است؛ فردا، نودوشش تمام میشود، سالی که پیش از این، هیچ سالِ دیگری نظیرش من را رنج نداده بود. ما بلاگرها، مخصوصا وقتی تمام پیجهای دیگرمان را دیاکتیو میکنیم، مرض رفرش بلاگ دوستانمان را میگیریم. راستش را بگویم، مدتهاست وبلاگ نمیخوانم. وبلاگ خواندن یعنی یکسر...
خیلی فاقد ارزش خوانش - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
لم میدهم پشتِ میزِ مهدی. روی میزش طاعونِ کاموست. نصفه رهایش کردهام. بیگانه را هم. سقوط را هم. آن روز از پشتِ تلفن داشت دورههای فکری کامو را برایم توضیح میداد. گذاشتم توضیحاتش تمام شود، عاشق این اظهار فضلهای مهدیام. بچهای که با دوسال تفاوت، کنار هم بزرگ شدهایم و من هنوز آزارش میدهم که زن بگیری عکسهای...
PERFECT - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
کاش از آن جنگ برگردم، و درحالیکه شیشهای از درد و رنج تا عمق شکمم فرورفته، بیفتم روی زمین، و بگویم "I felt it. I was perfect". پ.ن: دیالوگ فیلم بلک سوان، که ناتالی پورتمن زیبا میگه. پ.ن دو: گفته بودم من از پرفکشنیسم میمیرم؟ پ.ن سه: I was perfect..
چه غم که به مقصد رسید یا نرسید؟ - تاریخ: 1397/1/8 ساعت: 1:58
این روزها آنقدر غمگین و مهآلودم که دیگر عزمی برای تصحیح اوضاع ندارم، که به جایی برسد یا نرسد.
دردز - تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 7:52
عجب شب بدیست امشب، عجب شب خالی بدیست امشب.
علومسیاسی داغدار - تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 7:52
آقای سیدامامی هم بهرحمت خدا رفتند. خدایشان بیامرزد.
از سری دمنوشها: بهلیمو - تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 7:52
مُمِدّ اعصاب.
سینک - تاریخ: 1396/11/24 ساعت: 7:52
آدمهایی میخواهند همراهیام کنند، که قبلتر، حتی گمان نمیبردم کوچکترین توجهی به من داشته باشند؛ حالا اما، من نه در شرایط مدیریت یک رابطه عاطفیام، نه میخواهم در یک رابطه عاطفی باشم، نه وقتش را دارم، نه حوصلهاش را، نه دیگر دلش را. نگاه میکنم، آدمهایی که روزی در چشمم چقدر ایدهآل و دور از دسترس بودهاند، چگ...

برچسب‌های مرتبط

همچون انار خون دل از خویش می خوریم | lv purse | lv phantoms | lv phone case | فقدان الشهية | فقدان الاب | فقدان الام | حديث نفس كامشاد | حدیث نفس | حديث نفس