در زندگینامهام بنویسید! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
و از شگفتیهای وی، میتوان سرما خوردن فجیع در تابستان و در هفته امتحانهایش را نام برد.
یا دست ثارالله یا پای عبیدالله - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
این بوسه دشوارست و تو امروز مختاری... #محمدرضا_طهماسبی
۱ - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
نایی نیست تا شبان بی انتهای بشر را -آنگاه که در هجای آخرینِ این قرن بی امان به اجبار شیرین انتظار «او» سرِ قصهگوی آسمان را به دامن خود مینشاند و میگرید- به صدا دراوریم... گو بیا، رسول این قرن غریب را مگر در انحنای زمان آنجا که تاریخ از سراشیبی جهان به قلبهای داغدار ما هبوط میکند و لال میشویم به آغوش...
شهر خالیست ز عشاق، بود کز طرفی - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
مردی از خویش برون آید و کاری بکند... #حافظ
تمام حجم قفس را شناختیم... بس است... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
بیا به تجربه در آسمان پری بزنیم... #قیصر
و میخواهند که نماز صبح جمعهات را خواب بمانی... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
دنیا این است!
توصیه من به عموم جوانان مؤمن! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:57
جوگیر نباشید و جوگیر نباشید و جوگیر نباشید. و من الله توفیق.
واگویههای شبانه - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
1. عبد آن است که اگر زدندش نرود. عبد آن است که اگر خودش هم به حکم گناه خودش را زد، شرمش آنقدر مستولی نشود بر وجودش که پاهایش نایِ رفتن و برگشتن نداشته باشد. عبد هر چه هم کرد، برمیگردد. عبد کبوتر جلد است. عبد آن است که برگردد. 2. هفته پیش بعد یکی از امتحانهایم رفتم مدرسه و نشستم سر کلاسِ گسسته. به لط...
حق. - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
امروز، قید استراحتِ بعد دوره و چه و چه را زدم و رفتم مدرسه. تا چهار کلاس داشتیم و بعد، تمام کتابهایی را که این چند وقت برایمان خریده بودند و کتابهای مصوب آموزش و پرورش را (همان کتابهای مثلا درسی!) برداشتم و قصد خانه کردم. سنگین بود و بدنم را کج میکرد. چند قدم بیشتر نرفته بودم که انگشتهام بی حس شدند....
بکم الحیاة وقادة... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
این روزها قمارم افتاده سر هیچ و پوچ. من که در این اوضاع دست از نوشتن بردارم یعنی باید فاتحهام را خواند. فقط روزی چار پنج بار چشمم میخورد به عکس صفحه این ماسماسک، که عکس امام است و زیرش نوشتهام:« تو از کجا به دنیای ما آمده بودی؟» و دیگر جا نمیگرفت که بنویسم:« و کجا رفتی...» دلم میخواهد از جای نامعلوم...
روضه سربسته جمعه شب - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
این هم غروب همان فردایی که دلمان را خوش کرده بودیم میآیی، و نیامدی...
دریاب! - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
بچه که بودم، سرآستین لباسم اگر ذرهای خیس میشد عوضش میکردم. از بس که از خیسی متنفر بودم. برعکس برادرم که از اولین لغاتی که یاد گرفت «خیس» بود. میگفت:«خیس» و منظورش این بود که یک دستمال نمناک توی دستهایش بگذاریم که بخوابد. من آنقدر داغم که حتی مامان بدش میآید دستش را بگیرم. این روزها که از فرط تب و سر...
تمت - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
برنز شدم و تمام! تمام تمام تمام.
... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
1. تا میآیم کمی با کتاب فیزیک اخت شوم، صدای «تو» میاید و همه چیز به هم میریزد. راست آنکه من باید الان، جایِ ثابتی داشتم پایِ منبری، و جای من خالیست پشت سرِ اولیاءالله، آن هنگام که از حجرهها بیرون میآیند و جوانهای در جوار، فرصتی پیدا میکنند برای سؤال پرسیدن... و جای من در تمام مجالس سینهزنی... کسی آر...
یک سینه حرف هست، ولی نقطهچین _ تماما پ.ن _ فاقد ارزش خوانش - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:56
+ آتش زبانه زد... از خانه علی... در بین شعله سوخت... پروانه علی... افتاده از نفس... همسنگر علی... یک آیه شد جدا... از کوثر علی... + ای وااااای مادرم....... + من اگر شیعهم، پس بار این شیعگی کجاست؟ ...؟ + کماکان زورآزمایی حوزه و دانشگاه... + علی بعد فاطمه... + غدیر میتوانست عید باشد... ببخشید مولا که ...
بگو شب، بخوابه... من بیدارم... - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:55
بیشتر از همیشه ناخوشاحوالم. بیشتر از همیشه داغم. انقدر داغم که انگار یک قم درون خودم دارم. یکسری رگ که کم مانده از نازکای پوست دستم بکشد بیرون و فواره کند. یک عالم حرف دارم که هیچ جا نمیشود زد. به هیچکس نمیشود گفت. یک عالم آغوش باز دارم که خالیست. چندتا دست نوازش دارم برای موهای یتیمی، و خودم چندتا ...
آرزوها - فاقد ارزش خوانش - تاریخ: 1395/7/3 ساعت: 17:55
یک دفتر دارم که روش عکس «استیو جابز» است. همان عکس مشهوری که یک دست را از انگشت، متفکرانه زیر چانه زده و مستقیم نگاه میکند توی چشمهات. بالاش نوشته «Thanks for all the magic» و کنارش نوشته «Forever in our hearts». راستش آن وقتی که این دفتر را خریدم، هنوز همانی بودم که نگاه میکردم توی آینه و از چشمهای...

برچسب‌های محبوب

همینه که هست | من عاشق چشمت شدم | يك سينه حرف هست | نگرانم نباش من خوبم | همین که حواست به من هست خوبه | لطف باباهاست معمولا به دختر بیشتر | همیشه که نباید | همه شب سخنم | وای بر ما | همچون انار خون دل از خویش می خوریم